|
|
|
|
|
نقل از سایت تابناک
شهید مطهری از منظر یک اندیشمند برجسته اسلامی به دفاع و تأکید بر آزادی بیان و اندیشه و در کل آزادی سیاسی میپرداخت. با نگاهی به اندیشههای ایشان به خوبی میتوان دریافت که نه تنها نباید از آزادی سیاسی حتی برای مخالفان بیمناک بود بلکه باید از آن استقبال کرد؛ هم حق انسانی است و هم برای دفاع از آرمان و باورهای دینی سودمند است. به باور مطهری «اگـر در جـامـعـه ما محیط آزاد برخورد آرا و عقاید به وجود بـیـایـد، به طوری که صاحبان افکار مختلف بتوانند حرفهایشان را مـطـرح کـنـند و ما هم در مقابل، آرا و نظریات خودمان را مطرح کـنـیـم، تنها در چنین زمینه سالمی خواهد بود که اسلام هر چه بیشتـر رشد میکند و به اعتقاد من، تنها طریق درست برخورد با افکار مـخـالـف، همین است والا اگر جلو فکر را بخواهیم بگیریم، اسلام و جمهوری اسلامی را شکست دادهایم، در جمهوري اسلامي هيچ محدوديتي در افكار وجود ندارد و از به اصطلاح، كاناليزه كردن انديشهها اثر نخواهد برد؛ همه بايد آزاد باشند كه حاصل انديشهها و تفكرات اصلي خود را عرضه كنند. (1) علی (ع) که شیوه حکومتداری عادلانهشان زبانزد دوستان و دشمنان است، در پاسخ به یکی از یاران درباره به زندان افکندن و برخورد با یکی از مخالفان که قصد شورش و توطئه داشت، میفرمایند: (انـا لو فعلنا هذا لکل من نتهمه من الناس ملانا السجون منهم ولا اگر ما این کار [زندانی کردن] را درباره همه کسانی که آنان را بـه مـخـالـفـت مـتهم میکنیم، انجام دهیم، باید زندانها را از مـخـالـفان پر کنیم. من از آنان نیستم که به مردم بتازم و آنان را زنـدانـی کـنم و کیفر دهم، جز آن گاه که با ما اظهار مخالفت کنند و البته منظور حضرت از «اظهار» مخالفت هم مشخص است. در حالی که خوارج با حضرت مخالف بودند و به گفته شهید مطهری در همه جا در اظهار عقيده آزاد بودند، اما حضرت خودش و اصحابش با عقيده آزاد با آنان روبهرو مىشدند و صحبت مىكردند، طرفين استدلال مىكردند، استدلال يكديگر را پاسخ مىگفتند. شايد اين مقدار آزادى در دنيا بىسابقه باشد كه حكومتى با مخالفان خود تا اين درجه با دمكراسى رفتار كرده باشد. مىآمدند در مسجد و در سخنرانى و خطابه على پارازيت ايجاد مىكردند و حتی به ایشان ناسزا میگفتند اما حضرت تا آن زمان که خوارج دست به اسلحه برای اظهار مخالفتشان نبردند، حضرت به مقابله با آنان برنخاست. به گفته استاد مطهری «امـیـرالـمـومنین(ع) با خوارج در منتهی درجه آزادی و دمکراسی رفـتـار کـرد. او خلیفه است و آنها رعیتش، هرگونه اعمال سیاستی بـرایـش مـقـدور بود، اما او زندانشان نکرد و شلاقشان نزد و حتی سـهمیه آنان را از بیتالمال قطع نکرد، به آنها نیز همچون سایر افـراد مینگریست. این مطلب در تاریخ زندگی علی عجیب نیست، اما چیزی است که در دنیا کمتر نمونه دارد.» (2) از سوی دیگر، حضرت علی که حکومتداری او جایگاه خاصی در اندیشه سیاسی مطهری دارد حق انتقاد از حاکم را برای مردم محترم میشمرد و حتی از آن به عنوان حق خود بر آنها یاد میکند. حضرت علی ـ علیه السَّلام ـ میفرماید: و امّا حقی علیکم فالوفاء بالبیعة و النصیحة فی المشهد و المغیب. نهجالبلاغه، خطبهی 43. و امّا حق من بر شما این است که به عهدتان وفا کنید و مرا در نهان و آشکار نصیحت نمایید. امام خمینی نیز به پیروی از همین سیره بود که میفرمودند:«هر فردی از افراد ملت حق دارد که مستقیماً در برابر سایرین، زمام دار مسلمین را استیضاح کند و به او انتقاد کند و او باید جواب قانع کننده بدهد. (صحیفه نور، ج7، ص 91 ) یا آنجا که میگفتند: «اگر من یک پایم را کنار گذاشتم، کج گذاشتم، ملت موظف است که بگویند پایت را کج گذاشتهای، خودت را حفظ کن.» (صحیفه نور، صص 33 و 43) مطهری حتی امکان اشتباه کردن مردم را دلیل گرفتن آزادی سیاسی از آنها نمیداند: «اگر به بهانه اين كه مردم قابل و لايق نيستند و خودشان نميفهمند آزادي را از آنها گرفت، اين مردم تا ابد بيلياقت ميمانند. مثلاً در انتخاب وكيل اگر بخواهند فردي را كه از نظر آنها شايسته است، تحمل كنند اين مردم تا قيامت مردمي نخواهند شد كه رشد اجتماعي پيدا كنند. رشد مردم به اين است كه آزادشان بگذاريم، ولو در آن آزادي ابتدا اشتباه هم بكنند.»(3) امروز اما جامعه ما همچنان اصول و آرمانهای خود را طلب میکند و برای تحقق آنها تلاش میکند. نسل امروز نیازمند آشنایی و ارتباط بیشتر با این اندیشههای ناب است. اندیشه نابی که متحجران تاب تحملش را نداشتند و با گلوله در برابر آن قرار گرفتند. اگر مطهری و بهشتی امروز نیستند، اما همچنان اندیشهشان زنده است. انقلاب برای آزادی، استقلال و جمهوری اسلامی بود. اگر خوارج در حکومت علی آنهمه آزادی داشتند، اگر اسلام با همین آزادیها زنده بوده است، اگر با آزادی بیان میتوان از دین دفاع کرد، چرا نباید آنهایی که دلبسته به همین انقلاب و کشور و دینند بتوانند آزادانه حرفشان را بزنند؟ آیا اگر کسانی با برداشتهایی متحجرانه سد راه این آزادیها بشوند و اجازه طرح و بیان افکار و آرای گوناگون را در جامعه ندهند و به این حق انسانی نامهایی برای توجیه کردن گرفتن این حق طبیعی از آنها بدهند، نباید امروز نگران باشیم و خواهان بازگشت به همان اصول؟ آیا اینکه امروز چگونه میتوان از دین، از باورها، از انقلاب و نظام دفاع کرد دغدغه ما نیست؟ آیا همانگونه که نگران اسلامیت نظام باید باشیم نباید نگران سدکردن آزادی بیان و اندیشه و جمهوریت باشیم؟ امروز دفاع از حق انتقاد از حاکمان و مسئولان و بیان آزادانه انتقادات و آرا و اندیشهها و جلوگیری از برخوردهای تحدیدی و سلبی و کاهش هزینه فعالیتهای سیاسی، عدم برخوردهای قهرآمیز با فعالان سیاسی و مدنی به عنوان دغدغهای مهم برای بازگشت به آرمانهای انقلاب شکوهمند اسلامی مطرح است. نباید تصور کنیم همه خطرها از بیرون متوجه ماست، هر چقدر از این فضای آزادی که مطهری و بهشتی و امام برایمان ترسیم میکردند، تحت هر نامی فاصله بگیریم این هم یک خطر است. باور کنیم همان گونه که استاد مطهری میگفت: «اسلام به اين دليل باقي مانده كه با شجاعت و صراحت با افكار مختلف مواجه شده است. در آينده هم اسلام تنها و تنها با رویارویی صريح شجاعانه با عقايد و افكار مختلف است كه مي تواند به حيات خود ادامه دهد و من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار ميدهم كه خيال نكنند راه حفظ معتقدات اسلامي جلوگيري از ابراز عقيده ديگران است. از اسلام فقط با يك نيرو ميشود پاسداري كرد و آن علم است و آزادي دادن به افكار مخالف و مواجهه صريح و روشن با آنها.» هر رفتار و برخوردی که باعث برخورد با فعالان سیاسی و منتقدان و جلوگیری از حق انتقاد و بیان بشود و به سلب حقوق مدنی دامن بزند و به افزایش هزینه فعالیتهای سیاسی در جامعه ما دامن بزند، با اندیشه مطهری به عنوان یک تئوریسین بزرگ انقلاب اسلامی و آنچه در حکومت علی(ع) در برخورد با مخالفان سرسختش دیدیم که از فضای آزادی بیان برای مخالفت و برخورد با حکومت حضرت استقاده میکردند، همخوانی و همراهی ندارد. امروز باید از ارزشهای انقلاب دفاع کنیم. بپذیریم که آزادی سیاسی در متن تعالیم اسلام و سیره ائمه و آرمانهای انقلاب است و نمیتواند با براندازی نرم ارتباطی داشته باشد. 1- پیروامون انقلاب اسلامی صفحه 49 |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 8:31 توسط نای
|
||
|
|
|
|
|
(بروزن آهنگ گل پونه ها از مرحوم ایرج بسطامی ) چرا که با بی وفایی عجین شد این دل من چرا همه دوستی بدل به دشمنی شد چرا گل شادی به تیر سرکشی بدل شد چرا که وحدت ما فدای خود کامگی شد چرا ز حلقوم ما به جای ناله ی نی کلام دشمنی برون شد شاید آنکه اندرون من ز اهرمن فزون شد چرا گذشته های خوبم بیاد من نیامد چرا جبیب من سراغ من نیامد شاید آنکه لایقم همین بود شاید آنکه درد من همین بود اکنون میجوشد خشم اهرمن از گلوله های سوزان گلوله های سوزان مگر دعای من نبود آنکه صبوری ام عطا کن چه شد دعای پیرمردان و گریه های مادران ما ن دوباره میروم سراغش دوباره می کنم صدایش دوباره جستجو کنم در اندرونم که شاید چو کودکی بگویم که ناتوانم که بی نوایم که درد من دوایی که خانه ام ز درد و غم رهانی زغم رهانی زغم رهانی |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 19:23 توسط نای
|
|
||
|
|
|
|
|
این کدام پیروز است که میترسد این کدام محبوب است که جفا میکند این کدام عاقل است که خطا میکند این کدام صادق است که دروغ میگوید این کدام منعم است که دریغ میکند این کدام برگزیده است که طرد میکند این کدام مومن است که ریا میکند این کدام لطیف است که خشونت میکند این کدام قاضی است که حکم بی دلیل میکند این کدام دختر است که بی گناه کشته میشود این کدام انسان است که ظلمت را دوست میدارد این کدام حمله ای است که بر بی دفاع میشود این کدام مادری است که نعش فرزندش را میبوسد این کدام حسینی است که یاری نمیشود این کدام خواهری است که در سوگ برادر میگرید |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 10:39 توسط نای
|
||
|
|
|
|
|
این کدام پیروز است که میترسد این کدام محبوب است که جفا میکند این کدام عاقل است که خطا میکند این کدام صادق است که دروغ میگوید این کدام منعم است که دریغ میکند این کدام برگزیده است که طرد میکند این کدام مومن است که ریا میکند این کدام لطیف است که خشونت میکند این کدام قاضی است که حکم بی دلیل میکند این کدام دختر است که بی گناه کشته میشود این کدام انسان است که ظلمت را دوست میدارد این کدام حمله ای است که بر بی دفاع میشود این کدام مادری است که نعش فرزندش را میبوسد این کدام حسینی است که یاری نمیشود این کدام خواهری است که در سوگ برادر میگرید |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 10:38 توسط نای
|
||
|
|
|
|
|
مردم این مملکت و خصوصا جوانان شاید از عجایب روزگار باشند . تا دوماه قبل تصور بر این بود که جوانان نسبت به مسایل و رویدادهای جامعه بی تفاوت اند . اما این سه هفته گذشته نشان داده که شاید حساسترین جوانان دنیا در این مملکت یافت شوند. اکنون مشخص است که آنها هم خوب فکر میکنند و هم مسئولانه عمل میکنند . آنها نسبت به بزرگترها نه بی ادب اند و نه بی تفاوت وحتی کاملا قدردان آنها هستند. مسلم است که با همه ی معضلاتی که برای آنان وجود دارد و در این کشور کارهای زیادی باید کرد تا آینده ی تحصیل ، اشتغال ، ازدواج ، مسکن ، تامین اجتماعی ، بهداشت و آزادیهای معقول آنان به گونه ای نسبی تامین شود و دسترسی به سطح مناسبی از این ابعاد ، برنامه ریزیها و اقدامات بسیار سنجیده ای را می طلبد ، و به عبارت دیگر جوانان از این بابت طلبکار مسئولین اجتماعی هستند ، اما آنان بهیچوجه نا امید و بی تفاوت نیستند . مشخص است که جوانان اصولا به دنبال نا آرامیهای اجتماعی و سوء استفاده از نا آرامیها یا به تعبیری ایجاد انقلاب کور نیستند. همین امر نشان می دهد که از گذشته درس آموخته و حاضر به پرداخت هزینه های جبران ناپذیر و رها کردن سرنوشت خود به جریانهای نامطمئن و آشوبهای سامان ناپذیر نیستند. به حداقل رسیدن درگیریهای خیابانی نشانگر رشد نگرش دموکراتیک و تشخیص اهمیت حرکت در چارچوبهایی است که عدم تعارض با حقوق دیگران را در دستور کار دارد. همین امر نشان از بلوغ ذهنی در سطح وسیع و اعتقاد به موازین اخلاقی نیز هست . یکی از مولفه های چنین رفتاری ، رشد اخلاق و عملکرد اخلاقی است. بیدار ماندنهای جوانان تا پاسی از شب برای حمایت از کاندیداهای خود نشانگر نشاط ، امید ، و انرژی بسیار بالای آنان و یاد آور وجه دیگری از حماسه ای است که در سال 1357 آفریده شد اما با رویکرد و بلوغی کاملا متفاوت . گریز از تخریب و به دنبال حقیقت بودن ، هرچند که در هر حرکت اجتماعی عناصری از شائبه ها هم یافت شود و اقلیتی نیز به دنبال اغراض و منافع شخصی باشند ، یاد آور نظم پذیری و درک اهمیت سازماندهی در حرکتهای اجتماعی است . شاید این خود طلیعه ای باشد از حل معضل قدیمی جامعه ی ایرانی که همان تکروی و ضعف عملکرد گروهی است . مسایل فوق ، به شرط صحت برداشت و تحلیل ، مسئولیت بسیار سنگینی را بر دوش رهبران اجتماعی میگذارد. لذا از این پس قبل از هرچیز باید در برنامه ریزی و تصمیم سازیهای اجتماعی از قابلیتها و مشارکت جوانان به عنوان جریانهای تعیین کننده و به صورت کاملا سامان یافته بهره گیری کنند. تدوین و به کارگیری مکانیسمهای عملیاتی برای متبلور ساختن امور مربوطه از اهمیت حیاتی برخوردار است .از این پس شوراهای جوانان وآماده سازی زمینه های ورود فعال جوانان در عرصه های چالش برانگیز و خصوصا در حل بحرانهای اجتماعی باید در دستور کار قرار گرفته و ساماندهی این گونه فعالیتها را نیز باید با مشارکت فعال خود آنان فراهم کرد و آنان را به این اطمینان رساند که سرنوشت آنان در دست خود آنهاست . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 12:20 توسط نای
|
|
||
|
|
|
|
|
غصه های من چیست که در باره ی آنها زاری کنم و یا به خاطر آنها مردم آزاری کنم. بهتر آن نیست که روزی دیگر را در اندیشه آغاز کنم و با شما در دیاری نو پرواز کنم؟ اما اگر غصه های من از دردهای شما باشد چطور؟ بازهم بی صدا باشم و کاری نکنم؟ دلم در هوای غمت در تب و تاب است و خواسته ام اینکه اندکی از اندوه تو را بردارم و با تو بگویم تا بدانی که تو در این وادی نه تنهایی و نه بی غمخوار . شاید توانی داشته باشم که راهی را باتو مرور کنم . شاید به خاطر تو نرسیده باشد . چرا من برای تو نگردم و نیابم؟اگر از عهده ام برآید چرا راهم رابا تو نگویم ؟ شاید از اینکه به من بگویی مشکلت را اشتباه فهمیده ام به روشنتر کردن سئوالت برسی و این کم توفیقی برای من نیست و نیز خوشحالی بزرگی که بدانم مشکلت را بهتر فهمیده ای و شاید این آغازی باشد که خودت بتوانی راه حل آن را بیابی. نمی توانم ببینم بدور خود حصاری کشیده و در آن حبس شده باشی. دوران و گردش در دوایر بسته در پسند ما نیست. باید از حصارها خارج شویم و در سراشیبیها حرکت کنیم. هرگاه دیدی در دایره ای گیر افتاده ای بدان که با دست خودت وسایلش را ممکن است فراهم کرده باشی و یا دیگری تو را به این توهم رسانده باشد . برای انسان حصاری نیست و هیچ کس نمیتواند ترا برای ابد محدود کند . تو اگر تو باشی و من اگر انسان ، راه بیرون پیدا میشود . همین که میگویی درون بدان که بیرونی هست و هر حصاری نفوذ پذیر است . حصار عشق را اما حصار ندان که آزادی در آن است اگر در بند تن نباشی و وصال بی تن باشد. اگر به آن رسیدی با جان و دل در بندش باش که بس عزیز است. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 18:20 توسط نای
|
|
||
|
|
|
|
|
یاد ایامی که با هم ما صفایی داشتیم حال روز خوب و شبها گفتگوهاداشتیم در کنار کوهساران پهنه دشتی بود و ما با صفا گشت و گذاراندر بهاری داشتیم صبح صادق خواب ناز از خود گرفته در هوای مرغزاران ما دعایی داشتیم بی خود از خود دستها تا کوی یار پر زگل با عطر نابی داشتیم ناز لیلی میکشیدیم و چنان بی اختیار جان به دستش داده و بی سرهمی میتاختیم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 14:26 توسط نای
|
|
||
|
|
|
|
|
کنار جوی آب نشستن و به زمزمه ی زیبای آن گوش سپردن پس از یک روز کار و تلاش مفید شبی را آسوده سر بر بالین نهادن ساعتی را با دوستانِ دوست به گفتگو به سر بردن و از نوای نی شنیدن در امید رسیدن به پایانی سالم ، زندگی کردن دست نیازمندی را گرفتن و شانه را حایل کردن و باری را از او برداشتن دروغ نگفتن ، دروغ نشنیدن و ریا نورزیدن در شبی پرستاره ، به آسمان نگریستن و خود را در فضای بیکران گم کردن دلی را شاد کردن و خنده ای بر روی لبی آوردن غرور نورزیدن روزی را بهتر از دیروز به سر بردن پوست درختان را در زیر باران بهاری لمس کردن تپه ها و کوهها را یکی پس از دیگری با تلاش و آرامش پشت سر گذاشتن لقمه ای نان را با سبزی خوردن و از تلخی یا تندی آن لذت بردن در فلسفه ی هستی عمیق شدن و با عالم یکی و ناپدید گردیدن سینه ها را از کینه ها خالی کردن و از محبت انباشتن خود را محتاج حکمت دیدن و در مکتب بزرگان زانو زدن و با جان و دل از سرچشمه ها نوشیدن در تقارن غرق شدن و ورای آشوبها ، نظم و سازگاری و هماهنگی را دیدن در مقابل افسونگریها خود را نباختن در ترکش خمپاره ای دود شدن یا با ضربه ای به خوشبختی رسیدن . |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:42 توسط نای
|
|
||
|
|
|
|
|
چشم از عجایب خلقت است . اگرچه درون دنیاست ولی با همه ی کوچکی و ظرافت ، دنیایی را درون خود جای میدهد . مردم تصور میکنند که با آن می بینند اما این درست نیست بلکه ما از طریق آن دنیا را می بینیم . این دل و ذهن ماست که می بیند . برای چشم فرقی نمیکند که به کدام سو یا کدام چیز نگاه میکند . او فقط نور را دریافت و به ذهن ما منتقل میکند . در حقیقت در بیرون هرچه هست فقط نور است . بدی و خوبی ارزشهایی است که ما برای نورهای دریافتی قائل می شویم . یعنی اگر بدی واقع می شود و یا هر خوبی اتفاق می افتد آن چیزی است که ما تعبیرمی کنیم و یا به وجود می آوریم . معنای این کلام این است که ما خود یا به عبارت دیگر نگاه خود را به دنیا تحمیل می کنیم. در حقیقت بدون انسان یا موجودی با ویژگیهایی که به آن شعورمی گوییم هیچ بدی وجود ندارد . البته شاید هیچگاه نتوان دریافت کاملی از این خاصیت یا قابلیت ، یعنی شعور ، به دست آورد . تنها می دانیم که چنین چیزی هست و خیلی هم واقعی و دارای اهمیت بنیانی و حیاتی است. تا قبل از من و تو هر چه هست نور است . این "ما" هستیم که نور را به نور بالاتر و یا به ظلمت تبدیل یا تعبیر می کنیم . پس مراقب باشیم ، ممکن است چشممان را بسته باشیم ولی در واقع دیدگانمان را بر بدیها نبسته باشیم . ممکن است دیدن را بر خود حرام کرده باشیم ولی دیدگانمان را بر روی نا زیباییها باز گذاشته باشیم ویا بدیها را تایید یا ترویج کرده باشیم . و تو ...خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 11:24 توسط نای
|
|
||
|
|
|
|
|
مثل یک بازی است که به تنهایی بی معناست کششی است طرفینی که زیبایی آن درنیروی کشش متقابل است . با زور یا قدرت نمایی هیچ سنخیت و آشتی پذیری ندارد طنابی است که هرچه طرفینش بیشتر کشیده می شود نیروی جذب آن بیشتر می شود میتواند زیبا باشد به شرطی که میان همسنخها و همدلها صورت پذیرد توافق و همکاری طرفین را میطلبد اما فقط با توافق دو نفر تکمیل نمی شود به صورت بخشی از کل سیستم روابط خانوادگی و اجتماعی باید مورد نظر قرارگیرد تا همکاری همگان را برانگیزد برای آنکه دوام بیابد باید همواره چون گلی از هر سو محافظت شود بر خلاف گلها ، با گذشت زمان یا رشد مییابد و یا پژمرده میشود و این بستگی به باغبانش دارد بر خلاف زندگی ما ، مرگ و زندگی آن به میزان زیادی در دست ماست کلام ، تاثیری عمیق در پایداری آن دارد و از این جنبه همچون روابط دو کشور است قهر و آشتی نمک آن است به شرطی که زیاد شور نشود حریم آن بسیار مقدس است . بهوش باش تا آن را نشکنی احترام ، صبر، ظرافت ، ملاحظه ، و فداکاری پنج ستون نگهدارنده این ساختمان است میتواند باعث دوری از فساد شود به شرطی که قناعت پیشه باشی میتواند تو را با عشق آشنا کند به شرطی که همسازی در میان باشد صبر فراوان میخواهد تا به بار نشیند و خود آزمونی از صبر و پایداری است با زیبایی و دلدادگی شروع میشود ولی الزاما به همین ترتیب ادامه نمییابد اگر محور آن را منیت تشکیل دهد همچون ... تو و دیگران را فراری میدهد میلیونها نفرظاهرا ازدواج کرده اند اما از این میان تنها عده ی قلیلی با یکدیگر زندگی کرده اند اگر تصمیم به ازدواج گرفتی : با خود رو راست باش راستگو باش هر چند به ضررت باشد اما نیازی به اعتراف به گناهان در مقابل دیگران نداری هر چه برای خود میپسندی برای فرد مقابلت هم همان را بپسند زیاده طلب نباش چون نه تو بهترین و نه زیباترین فرد دنیایی بی هدف و از روی نیاز صرف به این مهم اقدام نکن انتظار چیزهای نادانسته و ناشناخته را نیز داشته باش . خیلی چیزهاست که تو باید یاد بگیری اگر برخلاف خواسته ات جوابی شنیدی بدان که این آخر دنیا نیست. خیلیها بالاتر از تو بودند که نه شنیدند. اگر ازدواج کردی و مشکل پیدا کردی به گردن من حقیر نیانداز. بدان که من فقط به تو گفتم : "اگر" |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 17:38 توسط نای
|
|
||