|
|
|
|
|
حج بودیم و دنیایی بود . خواستم جمع بندی کنم
حج را از نزدیک دیدم و در باره اش فکر کردم : حج از یک زاویه عبارت است از زندگی کردن در خانه ی خود و مردم زیر نگاه ریز بین و محترمانه ی خدا - بی جدال - به گونه ی فرایندی پویا - دارای نظم - هماهنگ- متفکرانه - با شوق و ذوق- در جهت مردم و با مردم - فداکارانه - عاشقانه و عارفانه - مسئولانه - با دلهره و دغدغه ی اینکه نکند اشتباه کنی - اگر اشتباه کردی اصلاح کنی و شاید از ابتدا با همه ی مشقتهایش آغازی مجدد و تمرینی دیگر با سعی و سعی و سعی - تا یاد بگیری که از حج که بازگشتی دیگر هیچ لحظه ای را کوچک نگیری و تلف نکنی و با کاروان مردم حرکت کنی و همه ی آنچه در بالا آموختی را به کارگیری و از هیچ لحظه ای به سادگی نگذری .و بخوانی کلام خدا را و بنگری آیات و نشانه های او را و از جهل بپرهیزی و بپرهیزانی و یادبگیری و بیاموزانی و هیچ کس و هیچ چیز را دست کم نگیری . نکند شبی و روزی بگذرد و ترا خواب و بی توجهی غافل کند .
: |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 18:42 توسط نای
|
|
||
|
|
|
|
|
مباني تفكر قرآني 1- صدق و عدل در كلام و عمل خداوند : و تمت كلمه ربك صدقا و عدلا الف – عالم بر مبناي صداقت، راستي، هماهنگي اصول يا عدم تناقض آنها بنا شده است . ب - عالم بر مبناي عدالت بنا شده است. به عبارت ديگر مبناي رويكرد خداوند با انسانها بر طبق عدالت است. تعربف عدالت 1: توزيع مناسب امكانات، استعدادها و قابليتها به گونه اي كه همگان بتوانند بر حسب كوشش خود با عدم محروميت روبرو شوند. تعریف عدالت 2 : رويكرد يكسان از لحاظ قانوني و قانونمندي با انسانها به گونه اي كه جهت گيري يكساني براي دستيابي همه ي كساني كه براي دستيابي به رشد به چالش ميپردازند فراهم شود. عدالت: آماده ساختن فضاي دستيابي به رشد و توسعه (فرهنگي، اقتصادي، سياسي). تعریف عدالت 3 : خداوند مبناي دستيابي به رشد را درون انسانها فراهم ساخته و هیچ فردي را بر ديگري برتري ذاتي قرار نداده است . براي هيچ كس حق ويژه ي قانوني يا استثنا قرار نداده است. براي تعريف صدق (رک : آيه 15 سوره حجرات) انما المومنون الذین آمنوا باللهو رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله اولئک هم الصادقون 2- رحمانيت و رحيميت خداوند : از آنجا كه تمام سوره هاي قرآن (غير از يك سوره كه در ميان متخصصين در مورد استقلال آن به عنوان يك سوره ي مستقل اختلاف است) با جمله ي «بسم الله الرحمن الرحيم» با مفهوم رحمانيت (رحمت عمومي و فراگير)، و رحيميت (رحمت ويژه براي آنان كه هر چه دقيقتر و هماهنگ تر با مفاهيم و سيستمهاي الهي عمل مي كنند) شروع مي شود . لذا اين مفهوم از مفاهيم مبنايي تفكر قرآني است. نتيجه 1- عضب الهي تحت سيطره ي رحمت الهي است. (سبقت رحمتك غضبك) (در كلام اميرالمومنين (ع) ) 3- مبناي رشد انسان و كسب امتيازات (صلاحيتها) دو چيز است الف - سعي و كوشش خود انسان (براي دستيابي به قابليتها و رشد سياسي، اقتصادي، فرهنگي، انساني) . ليس للانسان الا ماسعي (آيه 39 سوره پنجم) ب - مبناي برتري از لحاظ انساني در نظر خداوند، تنها تقوي است. تقوي به معناي توانايي و اجراي خود داري و پرهيز از منهيات، و اقدام در جهت امور معروف و بر آوردن نيازمنديهاي مردم است. بر طبق آيه 13 سوره مباركه ي حجرات (49) جنسيت، مليت، رنگ، زبان و غيره مبناي برتري و رشد يافتگي در جهانبيني قرآني نيست. يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقیكم. (آيه 15 سوره حجرات): انما المومنون الذين آمنوا بالله و رسوله ثم لم يرتا بوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم في سبيل الله، اولئك هم الصادقون. صدق دو جنبه دارد : 1- جنبه ي الهي : به معناي صداقت خداوند از لحاظ كلام و عملكرد . 2- از جنبه ي انساني : صداقت انسان در تصديق وحدانيت خداوند، رسالت پيامبر، پايمردي و استواري بر ايمان، گذشت و بذل مال و جان در راه مشخص شده ي قرآني منظور نظر است.
4- هستي در مفهوم (محتوا) و شكل ، منشاء الهي دارد و كليتي است قانونمند، متحول و قابل شناخت توسط انسان. 5- عقلانيت خداوند و علمانبت (عالم بودن) خداوند (حكمت الهي)، مستلزم هدفمندي خلقت او و غايتمندي جهان است. حكمت الهي به همراه عدالت او الزام مي كند كه حيات انسان هدفمند و غايتمند بوده و با مرگ او پايان نيابد . زيرا در غير اين صورت ملاك عمل از بين مي رود و اين امر، حكيمانه بودن خلقت را دچار خدشه مي كند. الذي خلق الموت و الحياه ليبلوكم ايكم احسن عملا و هوالعزيز الغفور (سوره الملك 2) و هو الذي جعلكم خلائف الارض و رفع بعضكم فوق بعض درجات ليبلونكم في ما اتیكم (سوره انعام 65) ... و لوشاء الله لجعلكم امه واحده ولكن ليبلوكم في ما اتاكم فاستبقوا الخيرات الي الله مرجعكم جمعياً فينبعكم بما كنتم فيه تختلفون (سوره مائده آيه 48) 6- جهان فعلي از نظر خداوند محل تلاش، مسابقه يا سبقت گيري انسانها براي سازندگي و رشد خود و ديگران است. بهترين انسانها كسي است كه در جهت ايجاد فضاي رشد (خيرات) براي همگان بيشترين تلاش و از خودگذشتگي را انجام دهد. خداوند انسانها را در اين تلاش تشويق و كمك ميكند . (..... 2 و انعام 165 ) لذا هدف خلقت انسان نيز چيزي جز رشد او و به عبارتي الهي شدن هر چه بيشتر او نيست. 7- خداوند جهت رشد و اعتلاي انسانها، عده اي از بهترين و مسئوليت پذيرترين انسانهاي زمانهاي مختلف را در ميان ملتها و تمدنهاي گوناگون برگزيده و پيام و مباني معرفتي و دستورالعملهاي ترتبيتي را از طريق آنان به جوامع مختلف ابلاغ كرده و جوامع را براي پيشروي در آن طرق راستين تشويق كرده و از آنها خواسته تا آزادنه و با آگاهي در اين صراطهاي مستقيم پويش كنند. آن انسانهاي الگو را پيامبر (رسل، انبياء و ...) ناميده و پيام خود را كتب و صحف و الواح نامگذاري كرده است . كانالهاي رساندن اين پيامها را وحي نامبده است. وحي القائي است حقاني كه خصايص ويژه و عمومي دارد. در خصيصه ي ويژه ي آن، مطلق وحي ناميده مي شود كه از وراي حجاب، يا توسط كانال واسطي ميان خداوند و انسان (ملك) صورت مي گيرد. وحي در خصيصه ي عمومي آن شامل ارسال پيام از طرق و كانالهاي مختلف است كه استقرار و حفظ قوانين را نيز در بر مي گيرد و بر همه موجودات القا مي شود. لذا ارتباط خداوند با موجودات همواره برقرار است . از اين نظر گاه ، وحي هيچگاه قطع نمي شود و دايمي است. 8- جهت اجراي تحول و پيشرفت جمعي انسانها، وجود فضاي تعامل گسترده لازم است تا مشاركت حداكثري مردم و سهيم بودن آنها در سرنوشت خودشان فراهم شود. اين امر از طريق اصل مشورت به عنوان مفهوم زير بنايي لازم براي تحقق مشاركت حداكثري و جلب رضايت مردم در قرآن مورد توجه قرار گرفته است. جنبه ي عملياتي استقرار اصلي مشورت، ايجاد شوراهاي كوچك و بزرگ براي مشاركت آزاد و فعال آنان در تصميم گيريهاي سطوح خرد و كلان است. 9- انتخابهاي شوراهاي مختلف فراگير اجتماعي مبناي انتخاب و معرفي نمايندگان براي مشاركت در بخشهاي سطوح بالاتر تصميم گيري اجتماعي است. 10- از آنجا كه معرفت انسان از مفاهيم وحي و دانش قرآني، معطوف به مقتضيات زمان است، لذا فهم ديني امري سيال و قابل اجتهاد و تفسير و تعبير است. لذا قانون گذاريهاي اجتماعي در جامعه ي ديني نيز از اين امر پيروي مي كند و در هر مرحله اي قابل باز بینی و باز اندیشی است. انسان در تعامل با جهان اطراف از همنوعانش ، انتظار پاسخ فعال دارد. اين امر مي تواند باعث رشد او شود . انتظار پاسخ فعال مي تواند جنبه هاي بهنجار، افراطي و تفريطي پيدا كند. در وضعي بهنجار، در تعامل هر محركي، پاسخي متناسب ارائه مي شود و زنجيره ي پاسخهاي منطقي مي تواند باعث خلاقيت و تداوم تعامل و كار مثبت و رشد شود. كودكان مثال خوبي از اين تعامل و زنجيره ي محرك- پاسخ را به نمايش مي گذارند. يك كار شيرين كودك باعث پاسخ مثبت از سوي پدر و مادر يا اطرافيان شده و او را تشويق به تكرار آن مي كند. اين وضعيت در سرتاسر زندگي انسان تداوم مي يابد و امكان آنكه فرد را انساني فعال در جامعه و خدمتگزار به بار بياورد، فراهم مي سازد. جنبه هاي تفريطي اين قضيه، مي تواند فرد را بسوي انتظارات بالا سوق داده و در صورتي كه پاسخ مناسب دريافت نكند، باعث سردي، افسردگي و گوشه گيري يا بدبيني او را فراهم آورد. اين وضعيت ميتواند، مقدمات و وسايل انزواي فرد را باعث شود. از سوي ديگر، انتظار پاسخ فعال، موقعی جنبه ي افراطي پيدا مي كند كه فرد در مقابل اعمال خود، انتظار پاسخ ويژه اي را دارد و همگان را با رويكردي الزاماً همانند خود مي داند یا میخواهد. انتظار او میتواند ، جنبه ي واقعي در ذهنش ايجاد كند و باعث مي شود، تصور كند، همگان بايد دقيقاً واكنش مورد انتظار او را از خود بروز دهند. اين امر در صورتي كه براي مدتي ادامه پيدا كند، احتمال دارد به صورت توقع از ديگران جلوه گر شده و فرد را قانع كند كه ديگران الزام به بروز رفتار يا واكنشي دقيقاً در حيطه ي طرح مورد نظر او دارند. او ممکن است سعي كند براي ارضاي اين توقع خود، كليه شرايط را آماده سازد . اين وضعيت در فرآيند خود از انتظار به توقع، و از آن به الزام و اجبار ديگران بر نشان دادن عكس العمل مورد دلخواه فرد تبديل مي شود و از او فردي خودخواه، ستيزه جو، مستبد يا به عبارتي ديكتاتور مي سازد. ولي ممكن است در فرآيند عمل خود، امكانات مختلف را بسيج كرده و سيستمي با هدف ارضاي خواسته هايش تدوين و اجرا كند. در اين سيستم، كليه عوامل ، نقشها، وظايف و قوانين و مقررات براي برآورده شدن هدف مزبور سازماندهي مي شود. لذا هرگونه مجازات و تشويق و پاداش نيز بر طبق ارضاي اين هدف تعريف مي شود. ويژگيهاي اصلي اين سيستم عبارت است از: 1- تمایل در برآورده ساختن هدف اصلي (ارضاي خواسته هاي فرد يا يك گروه تعريف شده به عنوان كسر كوچكي از اجتماع). 2- تنظيم روابط و قيود ، جهت برآوردن هدف اصلي 3- گزينش و اولويت بندي طرفداران و پيروان هدف و گروه هدف. 4- محدود سازي و رد هر گونه انتقاد و مخالفت با منويات گروه هدف 5- به كارگيري كليه لوازم و امكانات و افراد و زير سيستمها در جهت دستيابي به هدف 6- حركت پلكاني و سرعت يابنده براي دستيابي به هدف 7- تمركز قدرت و امكانات و قطبي سازي سيستم. 8- حركت سيستم به سوي جدا شدن و بسته شدن 9- تضاد سيستم با سيستمهاي بيروني و باز و شكل گيري تنشها و مشكلات درون آن 10- تئوري سازي و توجيه توسط گروه هدف براي تداوم و بكارگيري امكانات قبلي و جلب مشاركتهاي جديد براي ارضاي هر چه بيشتر خواسته هاي گروه هدف در افراطي ترين حالت، اين وضعيت به بندگي كردن براي فرد متوقع تبديل مي شود. گرچه فرد متوقع، تصور بر اين دارد كه ديگران را مجاب و بنده ي ارضاي خواستهي خود كرده، ليكن از لحاظ رواني، خود بنده ي نفسانيات و خواسته هاي خويش شده است. اين به معناي خود محوری و رسیدن به مرحله ای از فساد شخصيتي است. زيرا به جاي دلبستگي به ديگران از سوي خود، و دلبستگي ديگران به خويشتن، خود را وابسته به توجه آنها كرده است. اين وابستگي، بدين معناست كه در حقيقت، معبود ، وابسته ي به عبد و بنده شده است. لذا شخص ديكتاتور و خودخواه در اين موقعيت، بنده ي توجه ديگران شده و در صورتي كه ديگران به هر نحوي از او روي برتابند، به لحاظ رواني دچاز اضطراب شده و شديدترين عكس العمل ممكن را از خود بروز خواهد داد. اما در صورتي كه عكس العمل وي نتواند جنبه ي عملي پيدا كند، شديداً دچار سرخوردگي و افسردگي خواهد شد. دعوي فرعون ( یکی از ديكتاتورهاي مطروحه در قرآن )داير بر ادعای «انا ربكم الاعلي» ، از اين نگاه كاملاً قابل تبیین است. در مقابل، انساني كه دلبستگي به ديگران پيدا مي كند، محور خواسته هايش مشاركت گسترده ي ديگران، نقد، ارزيابي، اعمال نظر، و تعامل با آنان است. شايستگي چنين انساني از طريق قابليت جلب و به كارگيري مشاركت و خلاقيت ديگران تعريف و توصيف مي شود. چنين انساني خود صاحب نظر و تدبير است و رشد خويش را در رشد ديگران و تعامل پيگير با آنان ارزيابي مي كند. از اين ديدگاه علي (ع) يك الگو و اسوه ي روشن است چون : 1- خود را بنده خداوند مي داند. 2- عملكرد او گوياي مشاركت جويي و تعامل سازنده است. 3- مهربان و غمخوار ديگران است. 4- گريزان از شنيدن ستايش ديگران است ( حكمت 80 - من کمتر از آنم كه گويي و فراتر از آنم كه در دل داري) - ( آن كس كه گفتار «نمي دانم» را از دست دهد به هلاكت رسد. حكمت 82 ) 5- اهل تفكر و دانش مدار است. خطبه ي 22 شگفتيهاي آفرينش 6- شجاع است - در جنگهاي پيامبر اولين جنگجو و با گذشت ترين آنها بود. 7- جوانمرد و با گذشت : از لغزش جوانمردان در گذريد، كه در هنگامه ي لغزش، خداوند از آنان دستگيري كند و ااز سقوط نجاتشان دهد . حكمت 19 8- بي توقع است : افتخار آميزترين بي نيازي، وانهادن چشمداشت و خواهش است. حكت 33 9- عادل است . جرج جرداق در کتاب علی صدای عدالت انسانی میگوید : علی (ع) را عدل او کشت . 10- حكيم است: پاداش مجاهدي كه در راه خدا به شهادت رسيده برتر از پاكدامني نيست كه توان گناه دارد و گناه نمي كند، كه پاكدامن در آستانه ي فرشته شدن است. حكمت 466 هر پيمانه اي بدانچه در آن ريزند پر شود جز پيمانه ي دانش كه هر چه در آن ريزند گسترش يابد. حكمت 196 عقل دوست مومن، حكم وزير او، مدارا پدر او و ملايمت و نرم خويي برادر اوست. عاقل سه خصلت دارد: ارزش خود را مي شناسدف زبانش را حفظ مي كند و به زمان خويش آگاه است. 11- حكومت را براي رضاي خدا و به اصرار مردم مي خواهد نه به اصرار خود.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1390ساعت 12:47 توسط نای
|
|
||
|
|
|
|
|
مرگ همیشه در دسترس است . زندگی اما فرصتی است که از دست می رود . تا می توانی باید زندگی کنی و خوب زندگی کنی و با دیگران باشی و برای آنان خوب باشی. ترس از مرگ یک غریزه است که فقط میتوان آن را تا اندازه ای کاهش داد یا اضافه کرد واگر نباشد حیات انسانها مختل می شود . این ترس در واقع شاید بخشی از راز بقای ما و همه ی جانداران باشد که بدون آن بیگدار به موقعیتهای سهمگین و خطر زا وارد می شوند. در حد معقول باید آن را ارج نهاد . آیا فکر کرده اید که تاکنون که در این جهان بوده اید مسئولیتهایتان را تا چه اندازه انجام داده اید که هنگام رویارویی با واقعیت عیان و بی پرده تا چه اندازه پاسخگو خواهید بود. بیایید فرصت را غنیمت شمریم. زودتر از موقع فرصت را از دست ندهیم |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 10:31 توسط نای
|
|
||
|
|
|
|
|
صداي كيست چنين دلپذير ميآيد؟ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 18:33 توسط نای
|
|
||
|
|
|
|
|
علی (ع) الگوی انسان آزاد انسان در تعامل با جهان اطراف و نيز همنوعانش ، انتظار پاسخ فعال دارد. و اين امر مي تواند باعث رشد او شود .انتظار پاسخ فعال مي تواند جنبه هاي بهنجار، افراطي و تفريطي پيدا كند. در وضعي بهنجار، در تعامل هر محركي، پاسخي متناسب ارائه مي شود و زنجيره ي پاسخهاي منطقي مي تواند باعث خلاقيت و تداوم تعامل و كار مثبت و رشد شود. كودكان مثال خوبي از اين تعامل و زنجيره ي محرك - پاسخ را به نمايش مي گذارند. يك كار شيرين كودك باعث پاسخ مثبت از سوي پدر و مادر يا اطرافيان شده و او را تشويق به تكرار آن مي كند. اين وضعيت در سرتاسر زندگي انسان تداوم مي يابد و امكان آنكه فرد را انساني فعال در جامعه و خدمتگزار به بار بياورد، فراهم مي سازد. درجنبه هاي تفريطي اين قضيه، در صورتي كه فرد به طور مستمر پاسخ مناسب دريافت نكند، باعث سردي، افسردگي و گوشه گيري يا بدبيني او می شود.. اين وضعيت ميتواند، مقدمات و وسايل انزواي فرد را فراهم آورد. از سوي ديگر، انتظار پاسخ فعال، می تواند جنبه ي افراطي پيدا كند كه فرد در مقابل اعمال خود، انتظار پاسخ ويژه اي را دارد و همگان را با رويكردي الزاماً همانند خود مي خواهد . لذا انتظار او، جنبه ي واقعي در ذهنش ايجاد مي كند و باعث مي شود، تصور كند همگان بايد دقيقاً واكنش مورد انتظار او را از خود بروز دهند. اين امر در صورتي كه براي مدتي ادامه پيدا كند، احتمال دارد به صورت توقع از ديگران جلوه گر شده و فرد را قانع كند كه ديگران الزام به بروز رفتار يا واكنشي دقيقاً در حيطه ي طرح مورد نظر او دارند. او سعي مي كند براي ارضاي اين توقع خود، كليه شرايط را آماده سازد . اين وضعيت در فرآيند خود از انتظار به توقع، و از آن به الزام و اجبار ديگران بر نشان دادن عكس العمل مورد دلخواه فرد تبديل مي شود و از او فردي خودخواه، ستيزه جو، مستبد يا به عبارتي ديكتاتور مي سازد. وی ممكن است در فرآيند عمل خود، امكانات مختلف را بسيج كرده و سيستمي با هدف ارضاي خواسته هايش تدوين و اجرا كند. در اين سيستم، كليه عوامل ، نقشها، وظايف و قوانين و مقررات براي برآورده شدن هدف مزبور سازماندهي مي شود. هرگونه مجازات و تشويق و پاداش نيز به صورت سیستمی برای ارضاي اين هدف تعريف مي شود. ويژگيهاي اصلي اين سيستم می تواند به قرار زیر باشد : 1- برآورده ساختن هدف اصلي (ارضاي خواسته هاي فرد يا يك گروه تعريف شده به عنوان كسر كوچكي از اجتماع). 2- تنظيم روابط و قيود جهت برآوردن هدف اصلي 3- گزينش و اولويت بندي طرفداران و پيروان هدف و گروه هدف. 4- محدود سازي و رد هر گونه انتقاد و مخالفت با منويات گروه هدف 5- به كارگيري كليه لوازم و امكانات و افراد و زير سيستمها در جهت دستيابي به هدف 6- حركت پلكاني و سرعت يابنده براي دستيابي به هدف . 7- تمركز قدرت و امكانات و قطبي سازي سيستم. 8- حركت سيستم به سوي مجزا شدن ، انسجام و بسته شدن . 9- تضاد سيستم با سيستمهاي بيروني و باز (که مبنای شكل گيري تنشها و مشكلات درون آن است). 10- تئوري سازي و توجيه توسط گروه هدف براي تداوم و بكارگيري امكانات فعلي و جلب مشاركتهاي جديد براي ارضاي هر چه بيشتر خواسته هاي گروه هدف در افراطي ترين حالت، اين وضعيت به «توقع عبوديت» از ديگران و محو و به بندگی خواندن دیگران تبديل مي شود. گرچه فرد متوقع، تصور بر اين دارد كه ديگران را مجاب و بنده ي ارضاي خواستهي خود كرده، ليكن از لحاظ رواني، شخصا بنده ي نفسانيات و خواسته هاي خويش شده است . اين به معناي خود رایی و رسیدن به درجه ي نگران کننده ای از فساد شخصيتي است. زيرا به جاي کششش به سوی دلبستگي به ديگران ، و جلب محبت بی شائبه ی آنان ، خود را وابسته به آنها كرده است. اين وابستگي، بدين معناست كه در حقيقت، معبود وابسته ي به عبد و بنده ی پنداری خود شده است. لذا شخص ديكتاتور و خودخواه در اين موقعيت، بنده ي توجه ديگران شده و در صورتي كه ديگران به هر نحوي از او روي برتابند، به لحاظ رواني دچاز اضطراب شده و می تواند شديدترين عكس العمل ممكن را از خود بروز دهد . اما در صورتي كه عكس العمل وي نتواند جنبه ي عملي پيدا كند، شديداً دچار سرخوردگي و افسردگي خواهد شد. دعوي دیکتاتوری مانند فرعون داير بر «انا ربكم الاعلي»( من خدای والای شمایم) از یک سو و گریه ی آنان در هنگام ترک مسندی که سالیان بر آن تکیه زده اند که در تاریخ مثالهای زیادی از آن وجود دارد از اين نگاه كاملاً قابل فهم است. در مقابل، انساني كه دلبستگي به ديگران پيدا مي كند، (با توجه به محبت او که طبیعی ترین رفتار انسان سالم نسبت به همنوعان خود قلمداد می شود) محور خواسته هايش مشاركت گسترده ي ديگران، انتظار نقد، ارزيابي، اعمال نظر، و تعامل با آنان است. شايستگي چنين انساني از طريق قابليت جلب و به كارگيري مشاركت و خلاقيت ديگران تعريف و توصيف مي شود. چنين انساني خود صاحب نظر و تدبير است و رشد خويش را در رشد ديگران و تعامل پيگير با آنان ارزيابي مي كند. از اين ديدگاه ، علي (ع) يك الگو و اسوه ي روشن از انسانیت است. چون 1- خود را بنده خداوند مي داند. 2- عملكرد او گوياي مشاركت جويي و تعامل سازنده است. 3- مهربان و غمخوار ديگران است. 4- گريزان از شنيدن ستايش ديگران است (حكمت 80 ) .من کمتراز آنم كه گويي و فراتر از آنم كه در دل داري) . آن كس كه گفتار «نمي دانم» را از دست دهد به هلاكت رسد. (حكمت 82 ) 5- اهل تفكر و دانش مدار است. ( خطبه ي 22 شگفتيهاي آفرينش) 6- شجاع، در جنگهاي پيامبر اولين جنگجو و با گذشت ترين آنها بود. 7- جوانمرد و با گذشت - از لغزش جوانمردان در گذريد، كه در هنگامه ي لغزش، خداوند از آنان دستگيري كند و او از سقوط نجاتشان دهد.( حكمت 19) 8- بي توقع است: افتخار آميزترين بي نيازي، وانهادن چشمداشت و خواهش است. (حكت 33) 9- عادل . عدالت علی زبانزد خاص و عام بود 10- حكيم است : پاداش مجاهدي كه در ره خدا به شهادت رسيده برتر از پاكدامني نيست كه توان گناه دارد و گناه نمي كند، كه پاكدامن در آستانه ي فرشته شدن است. (حكمت 466) هر پيمانه اي بدانچه در آن ريزند پر شود جز پيمانه ي دانش كه هر چه در آن ريزند گسترش يابد. (حكمت 196) عقل دوست مومن، حكم وزير او، مدارا پدر او و ملايمت و نرم خويي برادر اوست. عاقل سه خصلت دارد: ارزش خود را مي شناسدف زبانش را حفظ مي كند و به زمان خويش آگاه است. 11- حكومت را براي رضاي خدا و به اصرار مردم مي خواهد نه به اصرار خود. ( شیوه ی انتخاب علی توسط مردم در تاریخ نمونه است)
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 15:37 توسط نای
|
|
||
|
|
|
|
|
به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید،ارباب. نخند! به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری. نخند! به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چندثانیه ی کوتاه معطلت کند. نخند! به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده. نخند! ...به دستان پدرت، به جاروکردن مادرت، به همسایه ای که هرصبح نان سنگک می گیرد، به راننده ی چاق اتوبوس ، به رفتگری که درگرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد، به راننده ی آژانسی که چرت می زند، به پلیسی که سرچهارراه باکلاه صورتش رابادمی زند، به مجری نیمه شب رادیو، به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره ی کنتور برقتان را بنویسد، به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته ودرکوچه ها جارمی زند، به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد، به پارگی ریزجوراب کسی در مجلسی، به پشت و رو بودن چادر پیرزنی درخیابان، به پسری که ته صف نانوایی ایستاده، به مردی که درخیابانی شلوغ ماشینش پنچرشده، به مسافری که سوارتاکسی می شود و بلند سلام می گوید، به فروشنده ای که به جای پول خرد به تو آدامس می دهد، به زنی که باکیفی بردوش به دستی نان دارد و به دستی چندکیسه میوه وسبزی، به هول شدن همکلاسی ات پای تخته، به مردی که دربانک ازتو می خواهد برایش برگه ای پرکنی، به اشتباه لفظی بازیگرنمایشی،.......... ....نخند،نخند که دنیا ارزشش رانداردکه تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی!! که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند!!! آدمهایی که هرکدام برای خود وخانواده ای همه چیز و همه کسند! آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند، بارمی برند، بی خوابی می کشند، کهنه می پوشند، جارمی زنند سرما و گرما می کشند، وگاهی خجالت هم می کشند،.......خیلی ساده |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 8:52 توسط نای
|
|
||
|
|
|
|
|
حقیقات نشان داده است که توجه توزیع شده ( بی توجهی یا توجه به چند چیز در آن واحد) در هنگام کد گذاری اطلاعات ( در زمان انجام کار و یا زمانی که اطلاعات به حافظه ی کوتاه مدت وارد می شود ) منجر به ضعف در به یاد آوری خاطره ها می شود ( البته دقت کنیم که هیچ خاطره ای از بین نمی رود ) . این خطاهای حاصل از پریشان خاطری یا حواس پرتی بسیار معمول است خصوصا هنگامی که شما اعمالی را انجام میدهید که جزء عادتهایی هستند که نیاز به تفکر زیادی ندارند مثل پارک کردن اتومبیل در یک پارکینگ آشنا یا زمین گذاشتن موبایل ، کیف پول ، و کلیدها در خانه . برخی اوقات بی توجهی( یا در حافظه داشتن چند چیز به طور همزمان) حتی ممکن است مسبب آشنا پنداری ( تصور اینکه کاری را قبلا انجام داده یا تجربه ای را داشته ایم در حالیکه در واقع چنین تجربه ای وجود نداشته است)شود |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفتم آبان 1390ساعت 16:49 توسط نای
|
|
||
|
|
|
||||
|
|
|||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 11:27 توسط نای
|
|
|||||
|
|
|
|
|
20 مغالطه ی معمول منطقی مغالطه ی منطقی چیست؟ همه ی برهانها دارای ساختار یکسانی هستند: A آنگاه B . آنها با یک یا چند مقدمه (َََA) شروع می شوند که واقعیت یا فرضی است که برهان مزبور بر آن استوار شده است. سپس یک اصل منطقی ( بنابراین) اعمال می شود تا به یک نتیجه (B) برسند. نمونه ی یک اصل منطقی ، اصل برابری است . به عنوان مثال اگر شما با مقدمه های A=B و B=C شروع کنید می توانید اصل منطقی برابری را به کاربرید تا به نتیجه ی A=C برسید . یک مغالطه ی منطقی ، عبارت است از یک اصل منطقی غلط یا کذب . بنابراین برهانی که برمبنای یک مغالطه ی منطقی بنا شده ، معتبر نیست . مهم است بدانیم که اگر منطق یک برهان معتبر باشد ، نتیجه نیز باید معتبر باشد . معنی این مطلب این است که اگر مقدمه ها همگی راست باشند آنگاه نتیجه نیز باید راست باشد . اما منطق معتبر یا درست را اگر برای یک یا چند مقدمه ی کذب به کار بریم ، به برهان نادرست ( نامعتبر ) می رسیم . همچنین ، اگر برهانی معتبر نباشد احتمال دارد به طور اتفاقی به نتیجه ی راست برسیم . بیست مغالطه پر استفاده ( به ترتیب الفبای لاتین) به قرار زیر است: 1- Ad hominem (برهان شخص ستیزی) – این نوع مغالطه سعی بر آن دارد که به جای پرداختن به برهان اقامه شده از سوی فرد ، به خود وی حمله کند و او را زیر سئوال بگذارد. معمولا افرادی که به چیزی به طور جزمی معتقدند از این نوع مغالطه برای مقابله با برهانها یا سئوالهای ارائه شده توسط افراد بدبین یا غیر معتقد به آن استفاده کرده و معمولا میگویند که افراد غیر معتقد ذهن بسته ای دارند و به حرفها گوش نمی دهند یا نمی خواهند بفهمند . افراد بدبین نیز در سوی مقابل ممکن است در دام رد کردن ادعاهای معتقدین (به مثلا بشقابهای پرنده) افتاده و بگویند افراد معتقد به بشقابهای پرنده دیوانه یا احمق هستند . 2- Ad ignorantiam (برهان نادانی ) – برهان نادانی اساسا میگوید که یک اعتقاد خاص ، درست است زیرا ما نمی دانیم که درست نیست . به عنوان مثال مدافعین اعتقاد به ادراک فراروانی غالبا در مورد میزان نادانی ما در باره ی توانایی مغز غلو می کنند. طرفداران وجود بشقابهای پرنده غالبا استدلال میکنند که چون شیئی که در آسمان دیده شده ناشناخته است ، بنابراین یک سفینه ی فضایی از کرات دیگر است. 3- Argument from authority (برهان حجیت) . این برهان براین مباست که یک ادعا ، درست ( راست یا صادق )است چون یک فرد یا گروه صاحب قدرت یا صلاحیت می گویند که درست است . غالبا این برهان با تاکید بر تعداد سالهای تجربه یا درجات یا مدارج رسمی فردی که ادعا را ارائه کرده ، اقامه می شود. دادن اعتبار بالاتر به مدعیات آنانی که دارای مبنا و زمینه ، تحصیل ، و مدارج بالتر هستند و یا شک کردن در مورد مدعیات کسانی که اظهارات حجیت طلب در حیطه هایی که نمی توانند تخصصی در آن زمینه ها ارائه کنند ، امر معقولی است . اما صدق یک مدعا باید نهایتا بر منطق و گواه مبتنی باشد نه بر حجیت فردی که آن را ارائه میدارد 4- Argument from final consequences ( برهان غایت انگارانه) – این برهانها ( که teleological نیزنامیده می شوند) بر مبنای عکس علت و معلول بنا شده است ، چون ادعا میکنند که جیزی به خاطر اثر نهایی ای که دارد ، یا هدفی که بدان منجر می شود (معلول) ، ایجاد شده است (علت). به عنوان مثال ، خدا باید وجود داشته باشد ، زیرا در غیرآنصورت زندگی معنایی نمی داشت . 5- Argument from personal incredulity ( برهان ناباوری شخصی)- من نمی توانم این مطلب را توضیح دهم یا بفهمم ، بنابراین نمی تواند صادق (درست ) باشد . معتقدین به خلقت توسط خداوند زیاد به این استدلال ارجاع میدهند که نمی توانند پیچیدگی حیات در نتیجه ی تکامل کورکورانه را تصور کنند . اما این به معنای آن نیست که حیات حاصل تکامل نیست. 6- Confusing association with causation ( تداعی ( همراهی ) را با علیت اشتباه گرفتن) این برهان شبیه مغالطه ی پس از این (post-hoc) است که در مغالطه ی مزبور علت و معلول را تنها برای دو متغیر به این دلیل که در نطر می گیرد که آنها با یکدیگر همبستگی دارند، گرچه ارتباط میان آنها الزاما از پی آمدن یکی بعد از دیگری از لحاظ زمانی نیست . این مغالطه معمولا استفاده می شود تا به همبستگی آماری یک تفسیر علت و معلولی داده شود. به عنوان مثال در دهه ی 1990 هم حضور در کلیسا و هم استفاده ی غیر قانونی از مواد مخدر افزایش داشت . این یک مغالطه است که بگوییم ، افزایش حضور در کلیسا باعث افزایش استعمال مواد مخدر می شود. همچنین احتمال دارد که استعمال مواد مخدر منجر به افزایش حضور در کلیسا شود یا آنکه هر دوی اینها (استعمال مواد مخدر و رفتن به کلیسا) توسط متغیر ثالثی از قبیل افزایش ناآرامی اجتماعی ، افزایش یافته باشد . احتمال آن نیز وجود دارد که هردوی این متغیرها مستقل از یکدیگر باشند ، و افزایش همزمان آنها تنها یک اتفاق باشد. یک نتیجه ی تبعی مطلب دامن زدن به این مغالطه ی منطقی برای استدلال بر این موضوع است که یک همراهی ( تلازم) نشانگر علیت نیست، در عوض دقیقتر این است که استدلال بیاوریم که همبستگی الزاما به معنای علیت نیست ، اما میتواند باشد.همچنین ، همبستگیهای چندگانه ی مستقل ، می توانند به طور قابل اطمینانی نشانگر علیتی باشد و این مسیر استلال معقولی است. 7- Confusing currently unexplained with the unexplainable ( اشتباه گرفتن آنچه فعلا توضیح داده نشده با آنچه قابل توضیح نیست) – چون ما در حال حاضر توضیح درخوری برای پدیده ای نداریم به معنای آن نیست که از قوانین طبیعی پیروی نمی کند یا نیازمند یک توضیح غیر طبیعی است. یکی از مثالهای این امر استراتژی قائلین به خلقت توسط خداست که به برهان " خدای شکافها ( نادانسته ها)" معروف است که هرچه را هم اکنون نمی توانیم توضیح دهیم ، اصولا قابل توضیح نیست و بنابراین کار خداست. 8- False continuum (پیوستار کذب} – این ایده است که چون هیچ حد فاصل روشنی بین دو طرف طیف (افراط و تفریط) وجود ندارد ، تمییز بین آنها یا واقعی نیست و یا معنایی ندارد . مثلا میان آیینهای نیایشی و ادیان حد فاصل روشنی وجود ندارد ، پس آنها در واقع یک چیز هستند. 9- False dichotomy(دوگانگی کذب) – کاستن احتمالات زیاد به طور اختیاری به تنها دو مورد . مثلا تکامل امکان پذیر نیست ، بنابرای باید ما به یکباره خلق شده باشیم ( فرض بر این است که تنها موارد ممکن این دو مورد است ) . این مغالطه را میتوان برای ساده سازی طیفی از موارد و چیزهای متعدد به دو انتخاب سفید و سیاه (ضد هم) به کار برد. مثلا ، علم و شبه علم دو چیز کاملا مجزا نیستند ، بلکه روشها و مدعیات کسانی که سعی بر تبیین واقعیت دارند در امتداد یک طیف قرار میگیرد از یک انتها تا انتهای دیگر. 10- Inconsistency ( ناسازگاری ) – اعمال معیارها یا قواعد و قوانین در مورد یک باور ، برهان یا موضع ، ولی به کار نبردن آن در سایر موارد .مثلا ، برخی از طرفداران مشتری استذلال میکنند که ما نیازمند مقرارت قوی تری در مورد تجویز داروها هستیم تا از ایمنی و اثر بخشی و کارآمدی آنها مطمئن شویم . اما آنها همزمان استدلال میکنند که داروهای گیاهی را باید بدون هیچ مقرارتی در مورد ایمنی یا کارآمدی آنها فروخت . 11- Moving the goalposts ( تغییر قیود ) – این مغالطه هنگامی رخ میدهد که معیارهای از قبل توافق شده برای تصمیم گیری در مورد یک استدلال ( یا شرایط حدوث یک واقعه و یا صدق یک برهان) ، هنگامی که آن معیارها یا شرایط برآورده می شوند ، به طور دلبخواهی تغییر داده می شوند . این کار معمولا توسط طرف بازنده ی یک برهان انجام می شود تا اعتبار خود را حفظ کند.یکی ازمثالهای این قضیه در رابطه با مجوز شناسنامه ی باراک اوباما اتفاق افتاد. مخالفین او ابتدا تقاضای ارائه ی مشخصات شناسنامه کردند . اوباما این مدرک را سریعا ارائه داد. آنها سپس اعلام کردند که این کافی نیست و اعتراضاتی را برای ارائه ی مدرک اصلی به راه انداختند. اوباما این مدرک را پس از کوششهای زیاد از سوی ایالت هاوایی ارائه کرد.آنها سپس شرایط درخواستهایشان را افزایش داده و درخواست ارائه ی مدارک از مدارس و کالجهایی که اوباما در آنها درس خوانده بود کردند و حتی اثبات اینکه مادرش در بیمارستان او را وضع حمل کرده است. این مغالطه در رابطه با مسئله ی تعارض میان معتقدین به خلق یک باره ی انسان از خاک با تکامل گراها نیز بسیار معمول است.خلقت گراها غالبا می گویند " نمونه ای از چیزی نشان بدهید که همین امروزه در حال تکامل است " یا "نمونه ای از افزایش اطلاعات در اثر فرایندهای راندوم نشان دهید " هنگامی که هریک از موارد خواسته شده به آنها نشان داده می شود ، آنها به یکباره معیارهای منظور خود از " تکامل " یا "اطلاعات " را تغییر میدهند تا از شکست خوردن در استدلال مزبور جلوگیری کنند . 12- Non-sequitur (نتیجه ی کاذب) – این کلمه در لاتین به معنای " نتیجه نمی شود" یا "حاصل آن نیست" یا "پیامد آن نیست" است. این راجع به برهانی میشود که نتیجه ، الزاما پیامد مقدمه ها نیست . به عبارت دیگر رابطه ای منطقی مورد نظر، در واقع وجود ندارد.
13- Affirming the consequent ( Post-hoc ergo propter hoc) ( تصدیق تالی ) . مثال : فاشیستها طرفدار ارتش قوی هستند. ناصر طرفدار ارتش قوی است. پس ناصر فاشیست است. مثال2 : اگر امروز آفتابی باشد شنا میکنم . من شنا میکنم . پس امروز آفتابی است. چون چیزی قبل از چیز دیگری واقع شده ، اولی را علت دومی دانسته اند. 14- Reduction ad absurdum (برهان خلف) – در منطق صوری ، برهان خلف یک برهان پذیرفته شده است . شکل این برهان به این صورت است که اگر فرض کنیم مقدمه ها صادق باشند استدلال مزبور الزاما به یک نتیجه ی بی معنی یا باطل ( کذب ) میانجامد ، بنابراین یکی یا چند تا از مقدمه ها باید کذب باشد. این اصطلاح در حال حاضر برای نشان دادن سوء استفاده از این نوع استدلال به معنای گسترش دامنه ی برهان به منظور جا انداختن یک نتیجه ی مهمل ( باطل ) استفاده می شود.مثلا یکی از طرفداران بشقاب پرنده ها یکبار استدلال می کرد که اگر در مورد آمدن موجودات فضایی به زمین شک کنم ، باید در مورد وجود دیوار چین نیز شک کنم زیرا شخصا هیچیک را ندیده ام. این یک برحال خلف مخدوش است زیرا این فرد اسناد و مدارکی غیر از شاهد دیداری شخصی ، و همچنین استنباط منطقی را نادیده می انگارد . به طور خلاصه شک داشتن در مورد بشقابهای پرنده مستلزم رد کردن وجود دیوار بزرگ چین نیست . 15- Slippery slope (شیب لغزان ) . این مغالطه ی منطقی عبرت از این استدلال است که یک موضع به این دلیل سازگار یا منطقی نیست که پذیرفتن آن موضع به معنای پذیرفتن نقطه ی مقابل آن موضع نیز هست. اما موضعهای میانه ، الزاما منجر به راندن شیب لغزان به موضعهای افراطی (نقطه ی مقابل ) نمی شود.صورت منطقی این برهان بدین قرار است: الف - رویداد X اتفاق افتاده است ب- بنابراین رویداد Y حتما اتفاق خواهد افتاد مثال: ما باید جلوی افزایش شهریه ها بایستیم . خبر بعدی که میشنوید اینکه مجبورید 4000000 تومان برای ترم بعد شهریه بپردازید. علت اصلی مغالطه آمیز بودن اینگونه برهان این است که دلیلی برای این باور وجود ندارد که یک رویداد از رویداد دیگری نتیجه شود ، بدون ارائه ی برهانی برای این ادعا .
16 – straw man (آدم پوشالی) - این مغالطه هنگامی اتفاق می افتد که فردی موضع واقعی فرد دیگری را نادیده میگیرد و به جای آن یک موضع تحریف شده یا اغراق آمیز از آنچه مورد ادعای اوست را ارئه میکند . شکل منطقی این استدلال به گونه ی زیر است : فرد A دارای موضع X است فرد B موضع Y را ارائه میکند ( که موضع تحریف شده ی X است ) فرد B به موضع Y حمله می کند بنابراین X کذب / نادرست / مخدوش است مثال : آقای سامان می گوید ما نباید به برنامه ی زیردریایی تهاجمی ، بودجه تخصیص بدهیم. هامون میگوید . من کاملا مخالفم . من نمیتوانم بفهمم چرا ساملن می خواهد ما را به آن ترتیب در مقابل دشمن ، بی دفاع بگذارد. 17 - Special pleading , ad-hoc reasoning (مغالطه ی یکجانبه - ادله برای توجیه خطا) . این یک مغالطه ی ظریف است که غالبا تشخیص آن مشکل است. طرز ارائه آن ، وارد کردن عناصر جدیدی به طور دلبخواهی به یک برهان است تا بدان وسیله طوری برهان اولیه شکل پیدا کند که معتبر به نظر برسد. مثال 1: ممکن است فردی این نکته را نشان دهد که ادراک فراحسی هرگز تحت شرایط درست آزمایشی اثبات نشده است ، بنابراین ادراک فراحسی یک پدیده ی معتبر و موثق نیست. مدافعین ادراک فوق حسی سعی میکنند با این استدلال با وارد کردن این گزاره دلبخواهی مقابله کنند که پدیده ی ادراک فراحسی در حضور آدمهای بدبین عمل نمی کند. مثال 2: ( عدم دانش کافی برای درک یک مطلب) – من میدانم که مکانیک کوانتمی همواره با معنی به نظر نمی رسد. در مکانیک کوانتمی چیزهایی است که شما دانش درک آن را ندارید ( احتمال این مطلب بالاست که ما خیلی چیزها را در این باره نفهمیم چون افراد کمی با این دانش وجود دارند. اما بدون اثبات این امر و اثبات اینکه هوش بدون تحصیل کفایت نمی کند ، این مطلب فقط به صورت یک ادعا باقی می ماند.) . در فلسفه فرض بر این است که هرگاه یک تمایز مورد ادعا باشد ، مبنایی مرتبط با آن باید وجود داشته باشد و توجیه منطقی شود. مغالطه ی یکجانبه یا استثنایی دور زدن این مفروض مهم است.
18- tautology (اینهمانی – اینهمان گویی) – توتولوژی برهانی است دوری یعنی نتیجه ، مقدمه هم هست.ساختار این برهان بدین قرار است: A=B بنابراین A=B ، گرچه مقدمه و نتیجه ممکن است به صورت متفاوتی از یکدیگر بیان یا ارائه شوند لذا این ایراد ممکن است بلافاصله قابل تشخیص نباشد.مثال: او یا گناهکار است یا گناهکار نیست . او به خاطر یک مقدار کشنده ای هروئین مرد.هوای اینجا هوایی است که در این فضا قراردارد . 19- Tu quoque (خودت هم همینطور) – این مغالطه ، کوششی است برای توجیه عمل غلط با این استدلال که دیگری نیز آن را انجام می دهد.مثال: مدرک من ممکن است معتبر نباشذ ، اما مال تو نیز همین طور. 20 – unstated major premise (بیان نشدن مقدمه ی اصلی ) – این مغالطه هنگامی رخ میدهد که حداقل یکی از مقدمات آن بطور صریح یا روشن بیان نشده است. مثال: ما باید بر روی مواد غذایی میزان کلسترول آنها را در برچسب ذکر کنیم زیرا کلسترول ایرانیها بالاست. فرض در این استدلال این است که 1- کلسترول موجود در مواد غذایی یاعث بالارفتن کلسترول خون می شود . 2- برچسب زدن باعث کاهش استفاده از کلسترول می شود. 3- بالا رفتن کلسترول بر ضد سلامتی است. به این مغالطه ، گاهی اوقات begging the question نیز گفته می شود. طریقه ی دیگر بیان این مغالطه : در این مغالطه ، مقدمه ها حاوی این ادعا هستند که نتیجه صادق است و دارای شکلی مانند مورد زیر است : حسن : پری باید وجود داشته باشد حسام: تو از کجا می دانی؟ حسن: چون شاهنامه میگوید وجود دارد حسام : من چرا باید حرف شاهنامه را باید باور کنم؟ حسن: چون شاهنامه را فردوسی نوشته است یا اگر این اعمال غیر قانونی نبودند ، قانون آنها را منع نمی کرد . مصاحبه کننده: معرفینامه ی شما خیلی عالی است ولی یک معرف دیگر نیز نیاز دارم حسام: من می توانم به شما یک معرف خوب دیگر به نام اکبر را اعلام کنم مصاحبه کننده: خوب . ولی من از کجا بدانم که اکبر قابل اعتماد است حسام : مطمئنا . من میتوانم مورد اعتماد بودن او را شخصا ضمانت کنم. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 11:22 توسط نای
|
|
||
|
|
|
|
|
حرم پرستی رسم انسانهای دنیاست
دیدار یار همواره با دیوار یار اشتباه می شود و سنگها و کلوخها با قلب و دل تعویض میگردد کو صاحبدلی که کعبه ی دل را بار دیگر از بتها خالی کند کو ابراهیمی که پدر بت تراش را سلام گوید و کناره گزیند حرمها حریم عشق اند اما کو عاشقی که لیلی را در خانه نبیند و خود لیلا گردد کو رهرویی که از خانه دل کند و او را در نا کجا آباد جوید و بدنبالش سر به بیابان پرخطر گذارد |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دهم مهر 1389ساعت 9:19 توسط نای
|
|
||