تبليغاتX
naay
از هر باغي گلي
صبر:هزاران نکته ظریف پشت این کلمه خوابیده. صبر در ابتدا سخته. صبر علامت رشده. اگر صبر کنی و ادامه دهی دیگران خیلی از سئوالاتتو جواب میدن.با صبر میتونی خیلی از دوستیها رو به دست بیاری ُ، خیلیها رو بشناسی ، خیلی کارهایی رو که دیگران مشکل میبینن تو انجام بدی. فقط شرطش اینه که در جریان کار نق نزنی ،تحمل نشون بدی، و خشمتو بخوری و قانع باشی یعنی چشمداشتی نداشته باشی. البته اینا دستاوردای زندگی من نیست، بلکه علاقمندیهای منه.چون خیلی وقتا توی این صبر ورزی شکست خورده ام. این درست مثل دوست داشتن زیباییه در حالی که خودت نه زیبایی و برای دست پیدا کردن به خواسته هات نه موفق بوده ای و نه به اندازه لازم زحمت کشیده ای.

 صبر داشتن کار آدمای خیلی بزرگه اما من کوچیک چه طور به اندکی از این صبر دست پیدا کنم.شاید یه راهش این باشه:

نگاه کن ببین برای اینکه یک کاردستی کوچکی رو موقعی که کلاس سوم ابتدایی بودی درست کنی چقدر زحمت کشیدی  آنهم با کمک پدر یا مادرت؟خوب دقت کن و به یاد بیار که چه کارهایی کردی تا بالاخره ساخته شد. منظورم اینه که بنشین و نزدیک به نیم ساعت جزئیات کاری را که آن موقع کردی بررسی کن. همه زوایا رو ببین. ناراحتی ها، کم تحملی ها، بغض ها ، نقهای پدر و مادر و هرچیزی راکه میتونی به یاد بیاری. حالا ایها رو بگذار یه طرف جدول و کاردستی ساخته شده رو در طرف دیگه.بگو ببینم چی باقی موند؟ یه کاردستی و یه مشت خاطره خوب و بد. بهتر نبود بی حوصله گیها اصلا وجود نمی داشتن؟ حالا بپرس چرا بی حوصله گی اتفاق افتاد؟ شاید چون تصور داشتی هر چیزی که میخواستی یه جور دیگه با یه سرعت بیشتر با زحمت کمتر توسط یه کس دیگه انجام میشد و نهایتا به دست تو میدادن تا بری نمره شو بگیری و پز بدی!! البته این کارو با خیلی موقعیتهای دیگه هم میتونی انجام بدی.

پس شاید به خاطر یک دیدگاههای اشتباهی هست که چیزی به نام کم صبری و بی تحملی شکل میگیره.و انتظارات نادرست و توهمهایی رو به وجود میاره . انتظارات ما از این دنیا و هرچه با اون در ارتباطه باعث نظرگاههایی میشه که نوع برخوردهای عجولانه ای رو برای ما شکل میده که منشا اون در واقع همان اصل گرفتن گذشته هاست و تاریخ رو ثابت فرض کردنه. یعنی خیلی وقتا روندهای گذشته ی فکری و رفتاری خود ما و دیگران باعث این نوع بی صبریها میشه. پس قبل از هر چیز باید از محدودیتهایی که عادتهای گذشته و حافظه قبلی ما برای ما ایجاد میکنه آگاه بشیم و این قضیه رو تمرین کنیم.

کار سختیه ولی خوب نتیجه های قشنگی داره.

شما چی فکر میکنین؟ من شاید یک زاویه کوچیک از مطلب رو دیده باشم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت 15:36  توسط نای  | 

عشق

عشق يعني بي چشمداشت محبت ورزيدن

بي تمنا منت داشتن

فرهاد وار كوهها را كندن و آراستن و به حرف آوردن

دوست داشتن زماني كه دوستت ندارند

مهر ورزيدن آنگاه كه قدر مهر شناخته نميشود

پروردن و به بار نشاندن و به ديگران هديه كردن

دور شدن از آنان كه دوستشان داري به خاطر مصلحتي بالاتر براي آنان

زيبا ديدن زيبا گفتن  زيبا انديشيدن و زيبا كار كردن

دور انديشي براي آنان كه آنچنان گرفتار معاش اندك خويشند كه  انديشيدن نتوانند يا مجال آن ندارند .

همچون كوه ايستادن و كج انديشيها را با مدد خلق زيبا به راه آوردن

شوكران را به خاطر حق شادمانه نوشيدن و دروغ نخواستن و نگفتن

شب و روز را با ياد دوست سر كردن و دم بر نياوردن و شادمانه عمل كردن

عشق يعني به هر جا بنگري  او را ببيني
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1384ساعت 16:16  توسط نای  | 

چه چيزي باعث مي شود كه ما چيزي را زيبا بدانيم؟
بياييد اندكي در مورد تقارن فكر كنيم. موقعي كه ارتفاع يك مثلث متساوي الساقين را از راس محل تلاقي ساقها رسم ميكنيم اين ارتفاع دو مثلث يكسان كه قابل تاشدن ومنطبق شدن بر روي يكديگرند را ايجاد ميكند.ما ميگوييم كه اين ارتفاع محور تقارن آن مثلث است. يك كره را در نظر بگيريم كه نسبت به مركزش داراي تقارن مركزي است يعني همه نقاط كره نسبت به آن مركز فاصله يكساني دارد. موقعي كه ميخواهيم توپ بخريم نگاه ميكنيم كه بر آمدگي يا فرورفتگي نداشته باشد يا به زبان ديگر توپ زشت و بد قواره نخريم. يعني آنكه به زبان علمي تقارن محوري داشته باشيم. ظاهرا اينجا ارتباطي ميان زيبايي و تقارن پيدا كرده ايم. به بياني در پشت زيبايي ، يك عامل تعيين كننده به نام تقارن وجود دارد. بدن ما هم داراي تقارن نسبت به خطي است كه بدن ما را به دو نيمه تقسيم ميكند به گونه اي كه ايندو تصوير آيينه اي ديگري است. اگر يك طرف صورت كسي برآمدگي يا فرو رفتگي يا اضافه يا كاستي خاصي داشته باشد كه در طرف ديگر نيست از نظر ما آن فرد ممكن است زيبا جلوه نكند.
اما اهميت تقارن در چيست.؟ اشكال و اجسام متقارن نسبت به وجوه تقارن خود داراي پايستگي يا پايداريهاي ويژه و تعريف شده اي هستند كه خاصيتهاي مشخصي را به آن اجسام ميدهد و اين امر باعث ميشود آنها نيازهاي بخصوصي را برآورده سازند . مطلوبيتهاي آنها هم از نظر ما از روي همين يرآورده ساختن نيازها و پاسخگوييهاي آنها به نيازهاي ما تعريف وميشود.
پس به نظر ميرسد كه ارتباطي ميان زيبايي و پايداري و ثبات مورد نظر و نياز ما وجود داشته باشد. شايد هم دليل اينكه مردم به افراد با ثبات و ثابت قدم علاقمند ميشوند همين امر باشد و احتمالاموقعي كه شما جنبه اي از علاقمندي نسبت به كسي يا چيزي پيدا كرديد به گونه اي او را زيبا مييابيد. شايد اگر دروغ و ريا را هم بررسي كنيم به نوعي عدم ثبات يا عدم تقارن يا ناسازگاري برسيم و به همين دليل باشد كه اين گونه انساني را نميتوانيم زيبا بدانيم يا زيبايي اوليه او در نظر ما تبديل به زشتي ميشود. چرا كه ظاهر و باطن يا صورت و معني بر هم تاثير ميگذارند.
به اين ترتيب آيا به اين نتيجه نميرسيم كه در تعيين راه زندگي ،شيوه عمل ،شركاي زندگي خود ، دوستان ، وهمه چيز اگر به دنبال مطلوبيت و زيبايي هستيم محور و ملاك همه خوبي ها را ثبات قدم و عمل و سعي در حفظ آن بدانيم و عمل كنيم؟
به نظر شما اين يك تعريف خوب براي راه راست نيست؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1384ساعت 9:20  توسط نای  | 

من هم به اعضای این وبلاگ پیوستم. قول میدهم از دانسته های خود شما را مطلع کنم.

اما اصل مطلب پیوستن من انتقال دانسته ها نیست . من آمده ام که با شما یک رابطه جدید ایجاد  کنم .

رابطه ای از نوع دیگر . آیا تاکنون دوست داشته اید کسی شما را در جایی که غریبه بوده اید بشناسد و از تنهایی و خجالت بیرون بیاورد ؟ خوب این ارزوی خیلی از آدمهاست. منهم فکر میکنم هیچکس را نباید در این دنیا تنها گذاشت و اصولا کسی نمیتواند تنها باشد . آهای کسی که احساس تنهایی میکنی.به اطرافت نگاه کن. ستاره ها که هستند. درختها که هستند. و اگر فکر میکنی که کسی به فکرت نیست از خودت سئوال کن این کسی که اسم خودشو نای گذاشته چی شده که به این وبلاگ اومده تا با همه اونهایی که فقط اسم غیر واقعی ازشون میدونه و همه اومهایی که هیچ اسمی از اونها ظاهرا نمیدونه تماس برقرار کنه. برخورد من از نوع دیگه اس.

من میخوام براتون از تجربه ها بگم . از نشستن و درخواست خوشحالی برای شما کردن.از تو کارهام از شما کمک گرفتن . اگه این برای شما عجیبه من بهتون میگم که اونقدر شما انرژی دارید سخاوتمندانه پخش میکنید که حد نداره.خوب من فقط میرم خودمو در معرض اونا قرار میدم. عالم پر از نور شماست. نور خورشید نوع ساده ای از نور شماست. دیگرونی هم هستند که ظاهرا غایبن ولی اگر اونا نبودن من و شما نمیتونستیم زندگی کنیم.خوب فعلا برای شروع شاید کافی باشه . همینکه یک نفر به این مطالب فکر کنه من دریافت کرده ام . فهمیدن یا نفهمیدنش خیلی اهمیت بالایی نداره . مهم اینه که ما با همیم 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم شهریور 1384ساعت 22:23  توسط نای  |