|
|
|
|
|
تو كه ما را يكماه مهمان كرده اي آيا ميتوانم اميدوار باشم كه اين سه شب را پذيرايي مخصوص كني؟ پذيرايي مخصوص يعني كه فقط با من باشي؟ تو كه اينهمه از بهشت و درختان و حور و زيبارويانش ما را خبر داده اي ، باشد كه در اين سه شب هم نسيمي از هواي با صفايش را نصيب ما كني.آخر بهشت بي تو چه صفايي دارد. باشد كه اجازه ندهي لحظه اي با ديگري بگذرانم. هر آنچه به بهترينها آموختي به من نيز بياموزي . يعني استاد مخصوص . معلم خصوصي. و معلم سر خانه ام باش. توي خانه ي من . گرچه من مهمان تو ام اما اجازه بده كه مهماني توي خانه ي من باشد .خانه ي مرا با حضور خودت به بهشت تبديل كن. تو كه نميخواهي كوركورانه و نديده و نشنيده و نچشيده بهشت را باور كنم.؟ مگر نگفته اي كه هرلحظه با مني . تو كه راستگو و راستكرداري. پس نشانه اي ملموس از حضورت در اين سه شب براي من بگذار . آخر من كودنم و به راحتي نميتوانم نشانه هاي ديگرت را درك كنم . پس بيا نزد ما و اين خانه را آباد كن . خانه ي مرا هم خانه ي خودت بدان و منت بگذار و قدم روي چشم ما بگذار و اين سه شب را توي خانه ي دل ما سر كن. ميدانم كه جاي كوچكي است اما تو هركاري كه بخواهي مي تواني بكني. من هم يك قول به تو ميدهم و اگر تو اجازه بدهي براي همه از ته دل و با همه ي توان سعي ميكنم تابلوي زيبايي از حضورت ترسيم كنم و با آهنگي كه ميتوانم صدايت كنم و حضورت را صدا زنم و شاهدي بر محبت و لطف بيكرانت باشم.از تو درخواست میکنم به حق پاکانت و مولود خانه ات. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 15:35 توسط نای
|
|
||
|
|
|
|
|
قدر به معناي ارزش است.و ارزش هرچيز به ميزان مطلوبيتي است كه براي فرد يا افرادي ايجاد ميكند. الماس با تلالوي خود براي فردي ارزشمند و مطلوب است و براي ديگري كارگشاست چون ميتواند مسئله اي را از او حل كند يا نيازي را رفع كند.مرجان و مرواريد نيز براي كششي ويا ايجاد زيبايي يا امري از اين دست با ارزش ميشوند و مردم خواستار آنها ميشوند.همه به دنبال چيزهايي هستيم كه براي ما مطلوبيت وكشش و جذبه ايجاد كنند.ارزش ، كشش ، مطلوبيت ، جذبه و خواسته ها و آرمانها رابطه ي تنگاتنگي با هم دارند. همه ي آنها هم به نگرش و نيازهاي ما ارتباط دارند. اما ارزش و قدر تو به چيست؟ ارزش، بدون انسان در اين زمين شايد اصولا معنايي نداشته باشد. و انسان بدون درك و درك بدون تمركز و تمركز بدون توجه معنا ندارد.پس آيا ميتوان گفت كه ارزش هركسي و يا هرجامعه اي به ميزان و نوع و كيفيت توجه و راستاي تمركز اوست ؟ ارزش داشتن يعني قدر شناسي يا درك قدر . اما درك قدر يعني در آن عميق و متمركز شدن. به زاويه رفتن و در زوايا باريك و خبير شدن. زواياي خود ، زواياي هستي، آنهم همه ي زوايا . نه تنها در خرد ماندن بلكه در كلان نيز نگريستن. بينهايت كوچكها و بينهايت بزرگها . در خود ، باخود، با آن ، با آنها و البته با با او رفتن ، در او رفتن، با او شدن. در او غرق شدن . و فقط سهو و صعق و رويت و شهود و سير و احساس و ديدن حضور مطلق و مطلق حضور. و آنگاه آمادگي براي از دست دادن در حضورش و كسب حضورش. آنگاه ديگر آماده اي هر چيزي را كه تا آن زمان باارزش ميناميدي در رضاي او هديه كني تا لحظه اي رضايت او را به دست آوري. آنگاه تو با ارزش مي شوي . چون با اويي.چون تو نيستي كه خود بيني. چون او هست و با توهست. آنگاه ديگر ميبيني كه پاكي چه معنايي دارد . ميبيني كه ارزش و قدر چه معنايي دارد و در چيست. و چه رنگي و بويي دارد و چه شيريني و چه نغمه اي و چه سرسبزي . آنگاه بهشت معنا ميشود و نور ميتابد. اين رسيدن از تاريكي به روشنايي ، اين چنين شبي كه تو در آن به روشنايي رسيدي مبارك باد . و اين شب از هزاران ماه مباركتر و پربارتر وبا ارزش تر است. اما بدان كه اگر او در را بازنكند همه ي كوششها بر باد است. با اينهمه تو تا تواني بكوش كه جز كوششت چيزي براي تو نخواهد بود. و از او که بلند مرتبه است بخواه که او مهربان و وعده هايش راست است . |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 11:29 توسط نای
|
|
||
|
|
|
|
|
در كه بسته ميشود ، راه عبور مسدود ميشود در كه بسته مي شود ، چشم انداز تو مسدود مي شود در كه بسته مي شود ، حبس مي شوي و فضا آلوده در كه بسته ميشود ، ارتباطت قطع و اميد در تنگنا قرار ميگيرد در كه بسته ميشود ، ميگويي چه گشايشي بود و چه فرصتي از دست رفت در كه بسته ميشود ، باران نيز نمي بارد در كه بسته ميشود ، ميبيني كه دولت سخاوتمندي چه مستعجل بود اما اكنون كه در باز شده از فرصتها تا ميتواني بهره گير. درخواست كن تا اين در هيچگاه بسته نشود و تا در باز است : قدري بيداري ، قدري جدايي از عافيت طلبي زود گذر و قدري با خود بودن را تجربه كن چشمها را باز كن ، دستها را نيز، و گوشها را اما زبان استثناست. تا سرحد امكان او را ببند. مگر براي گفتگو با او يا سخني حق و كلامي كارساز و از روي درد. از نزديكان گشاينده ي در يادگير و مدد خواه. درخواستهايشان را يادگير و با او به حق آنان و از درون ، مرتبط شو تا به حلاوت خلوت با او برسي . فرصتها چون ابر و باد مي گذرند و همچون ابرهاي آسمان شكلهاي غريب ميگيرند. مبادا فرصت از دست برود . آنچه امروز در بهره ي توست بزودي ممكن است بر عليه تو شود. و ميداني كه از فرصتها پرسيده خواهي شد. خوش آنگاه كه ثمره ي نيكوي سبقتها را نوشته در كتاب هستي ات ببيني. بنوش از اين چشمه ي زلال رحمت و مهرباني و نيز اگر تواني بنوشان بر هر طالب مستعد. از احسان و مروت و انصاف بهره گير و نوري را كه دريافت داشته اي خالصانه و با نيكويي به ديگران ببخش و روشن گردان. نكند ناداران و يتيمان را فراموش كني و در خود فروروي. بخشنده باش آنجه را به غنيمت به تو هديه شد همان گونه كه سردمدار غافله ي جوانمردان چنين بود و با جان خويش در چنين ايام در محراب عشق ، حقانيت اين راه را شهادت داد. به رحمتش امیدوارم امیدوار |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 18:50 توسط نای
|
|
||