از هر باغي گلي
گر تو سبزی سبزم

                     گر تو شادی شادم

                                   من ز شیرینی تو فرهادم

                                                          نازنینم عمرم

                                                               عید آن روز مبارک بادم

                                                                          که تو آبادی و من آبادم

هدیه ای از دوستی رسید و ما به شما تقدیمش کردیم    

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 16:25  توسط نای  | 

ميدانيد كه خيلي از آدمهاي بد اخلاق هم ميتوانند چيزهاي خوبي در مورد اخلاق بگوبند و بنويسند . حتي ميتوانند معلم اخلاق باشند ولي اخلاقي عمل نكنند. شايد يكي از تفاوتهاي عمده ي دانايان با صالحين هم همين باشد. ما هم از اين امر مستثني نيستيم. پس نوشته ها را تعبير به اعمال نكنيد. اول ببينيم چه نوشته شده ، بعدا اگر خواستي بپرس چه كسي نوشته است.امااخلاق يعني

 

آرامش داشتن

خود را بالاتر از ديگران نديدن

به سخنان، بي غرض گوش دادن

بي عقده قضاوت كردن

غيبت نكردن

راه مردم را سد نكردن

پاسخ نادان را با سلام دادن

احترام گذاشتن

آچه را براي خود ميپسندي براي ديگران نيز خواستن

آنچه را براي خود نميخواهي براي ديگران نيز نخواستن

رعايت حق ديگران، خصوصا هنگامي كه عجله داريم

بيش از حق خود نخواستن

ديگران را معطل خود نكردن

اگر سلام ميكني مقصودت واقعا سلام  و صفا باشد

سنگها را از راهها برداشتن و راهها را هموار كردن

با مخالفين، بي چشمداشت عدالت ورزيدن

ديگران را بر خود مقدم داشتن

اگر كسي بالاتر از تو بود بخل نورزيدن

مرحم دردهاي مردم بودن

چشمها را درويش كردن

بيشتر به بالاي وجود پرداختن

خوشرو و كار گشا بودن

منم نزدن

بوي خوش داشتن

اخم نكردن

فضل نفروختن

تحقير نكردن

خيلي چيزها را نشنيده گرفتن

دوستتون دارم گفتن

خيلي كارها را كردن و دم نزدن

راز ها را برملا نكردن

گناه خود را از گناه ديگران كوچكتر نديدن

گناه خود را گردن ديگران نيانداختن

خاموشي بيشتر و اجازه ي سخن به ديگران دادن

دوست داشته باشي  پاي خستگان را بشويي

ظلم را نپسنديدن

سخن خوش و درست، گفتن و مردم را آرامش دادن

اميد ايجاد كردن و نور دميدن

مابقي را شما بگوييد......

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 9:31  توسط نای  | 

شاهد گذر زمان بودن و بي كار نشستن و يا با كار باطل بودن همچون تماشاي سريالهاي تكراري و غير تكراري ، واقعي و يا نمايشي، عجيب مسئله اي است كه مردمان زمانه ي ما را به خود مشغول و غافل ميكند. اين معضل تا به حدي فراگير و افسونگر است كه اگر زماني اين سريالها حتي به تعويق افتند  ناراحت و كلافه مي شويم. اين امر نشانگر سپردن خود به دست ديگران و منتظر تصميم گيري آنان شدن است. در اين ميان حتي كساني از مجرا (بخوانيد كانال) به مجرا به دنبال كسان يا سيستمهايي ميگردند تا وقت و ذهن خود را به دست آنان بسپارند تا شايد از خيال فكر كردن نجاتشان دهند و آنان را به هر سويي كه گردانندگانش ميخواهند ببرند.مهم اين است كه خودت فكر نكني. تو بنشيني و آنها برايت صحنه بسازند و از صحنه به صحنه ببرند و آخر در هركجا كه ميخواهند رها كنند.فقط تو راحت باش و بي خيال از صحنه ي اصلي. آهاي انسان به كجا ميروي. خوشحالي كه در عصر اطلاعات زندگي ميكني . اما از خود پرسيده اي كه چقدر در اين عصر تو بازيگر و فراهم كننده ي اطلاعات سازنده و سالم بوده اي؟ميزان بازيگري و اثر بخشي تو در اين فضا چقدر بوده و چه كيفيتي را تو ايجاد كرده اي ؟

اينهمه سريالهاي نمايشي را كه ديدي، همين زندگي و حوادث روز را هم منظور نظر دارم، تا چه اندازه فرصت كردي به محاسبه و تفكر بسپاري و ساده از آنها رد نشوي. اعتراض نداري به اينكه ديگري براي تو هر گونه كه خواست تعيين تكليف كند و تو دست بسته ويا بد تر از آن با ميل خود و با تحسين ،دنباله رو و مطيع باشي؟ مسئله خيلي جدي است. بهتر است بيدار شويم. از زير آن گليم سستي بدر آييم و خود را بتكانيم و مورد سئوال قرار دهيم. كانالها اصل نيستند . ما هر كدام هزار كاناليم. با ديگران بجوشيم و كار كنيم و فكر كنيم تا مخازن وجودمان باز و مرتبط و پربار شود.

 دريا شوي دريا شوي      پر آب و پر باران شوي

ساري شوي جاري شوي      از آسمان جاري شوي      تو ساحل بي انتها      تو بحر پر آب روان

خاري بران از اين روان       با مردمان چون همدلان      از خود بران ديو و ددان      تا آدمي صافي شوي

آزاد از اين غلها شوي         هم پاره كن زنجيرها .......مابقي را تو بگو                              

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 17:52  توسط نای  |