تبليغاتX
naay
از هر باغي گلي

درون انسان در برهه هايی يا خالي است و مدتي را به بطالت گذرانده و يا در حال باز اندبشي و باز سازي است . بدترين وضعيت نيز اين است كه ممكن است در حال بازگرد و رفتن به قهقرا باشد. وضعيت ديگري نيز ممكن است بدين گونه باشد كه تغيير ذائقه اي رخ داده باشد. بهر حال نوعي دگرگوني در احوال، پيش آمده كه در نتيجه ي آن تغييري در بيرون را باعث شده است.

استمرار يك وضعيت خلاق كار ساده اي نيست و انرژي و تمركزفراواني را ميطلبد. اين بشرطي است كه ما تكرار گذشته را با خلاقيت اشتباه نگرفته باشيم .

هيچگاه به گربه اي كه به دنبال گرفتن گنجشك است دقت كرده ايد؟ همه چيز در خفا انجام ميشود و در كمال سكوت اما يك دنيا شور و فكر در پشت آن آرامي نهفته است . گربه تمام عضلات خود را با ذهن خود سازگار كرده و همان گونه كه در تمركز تمام است ، عضلات نيز در حال انقباض به سر ميبرد. حواس به طور كامل بر موضوع شكار، و افكار در شكار لحظه ها ست. هيچ جيز ساده اي نميتواند شكارچي را ازكانون تمركز خارج كند. در اين زمان، ساير اهداف  براي او مطرح نيست. آنگاه تمام نيرو و تجربه ي اندوخته براي لحظه ي پرش و دستيابي به مطلوب آماده است.

پس از پرش ، نوبت به پيگيري ميرسد. به تجربه اثبات شده كه هدف در بسياري از موارد يا از آنچه به نظر ميرسد دورتر و دست نيافتني تر است و يا در محاسبه ي قدرت و ماهيت و ساير مولفه هاي هدف، ابعاد و ويژگيهاي آن دچار ساده انديشي و نوعي زودباوري شده ايم. بنابراي لازم است مقداري از توان  براي پيگيري و اصلاح تا رسيدن به مطلوب صرف شود .

اصل احتمال ناكامي در رسيدن به نتيجه، شايد مطلبي است كه با در نظر گرفتن آن و در نظر داشتن امكان جبران اشتباه ، بتواند بسياري از سرخوردگيها را ازبين ببرد.

اصل ديگري كه ميتواند شكارچيان لحظه ها را كمك كند ، اصل انصراف از هدف براي رسيدن به هدفي برتر است. در اين جهان انسان در بسياري موارد متوجه مي شود كه هدفهاي انتخابي او يا بيش از توانش بوده و يا موقعيت و لوازم براي دستيابي به آن آماده نيست و يا خود هدف انتخابي چيز قابل توجهي نبوده و به دنبال يك كوته انديشي ايجاد شده است .

 وضعيتي بهتر از وضعيت موجود ميتواند وجود داشته باشد يا پديد آيد

 وضع موجود نيز ممكن است بهتر از وضعيت ديگري باشد.

زندگي و آشتي دادن خويشتن با "تضاد ميان قناعت و  توسعه خواهي" كاري است كه چيزي بنام " انسان" را مي سازد.

اين همان چيزي است كه بخشي از آن به رابطه ي ميان تو به عنوان انسان فزون طلب و ديگران به عنوان انسانهاي محق بر ميگردد. اگر بر حق ديگران قبل از خود قائل بودي، و برايش انديشه و كار كردي ، برتري و توسعه ي تو در اين امر نهفته و به هرصورت ممكن  محقق خواهد شد. چه اين هدف در زندگي تو يا ديگران متبلور شود يا ظاهرا اتفاق نيفتد. خواست نيك تو در اين جهان به حساب مي آيد و تو نبايد نگران باشي. بدان كه حق تو هيچگاه باطل نمي شود. تو فقط  بر آن تمركز كن.    

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 19:44  توسط نای  | 

اميد اين بود تا شعري سرايي

كه در  وصف گل لاله بخواني

 وليكن اين زبان قاصر در آمد

  كه او بر تر زهر شعري بر آمد

 واين رازي كه در خلقت زماني

بر آمد از ديار بكه  در دهر

نگنجد در سراي تنگ صد حرف

 

ترا اي بهتر از گل ، شاه بستود

حديث كوثر از عشق تو فرمود

تو نوري از ميان نور خلقت

تو خورشيدي براي علم و رحمت

اگر دختر به جاي مادرش بوده تو بودي

 پريشان حال  دلهاي پريشان هم تو بودي

اگردر كام، شمشيري بود كام تو بودي

اگر در سينه گلزاري بود زان تو بودي

تو استدلال را بالا نشاندي

فدك را تو به استدلال بردي

حديث ارث بردن را ز داوود

تو بر گفتي زقرآن دل افروز

الا اي زن كه مردان سخندان

فرو افكنده سر در وصف عنوان

الا اي بانوي ياس كبودم

الا اي مادر شبهاي يادم

تو مادر بودي و همسر وليكن

براي من تويي زهراي جانان

ببخش اين بنده ي قاصر كه وصفت

بجز احمد نداند اي تو سرور

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 12:56  توسط نای  | 

برای دیدن بهترین ون سایتهای سال به لینک زیر مراجعه کنید

http://www.pcmag.com/article2/0,1895,2003804,00.asp

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 13:43  توسط نای  | 

 دغدغه ي فرهنگ و مشكلاتش مسئله ي همواره مطرحي است  و امروزه بيشتر از گذشته. كساني كه در اين وادي حركت مي كنند و صاحب قصه اي هستند دلواپسيهاي ويژه اي دارند . آيا تاريخ تكرار شدني است ؟ آيا دوران سخت حاكميتهاي فرهنگ ستيز،‌" باز توليد پذير" است ؟

در عمق نگرش ما نهفته است كه هرچه براي مردم سودمند باشد بر روي زمين و بلحاظ تاريخي به عنوان جزيي زنده  از تمدن و فرهنگ ملتهاباقي خواهد ماند و همواره درخت تناور آن ثمرات نيكوي خود را خواهد داد. نمونه ي نيكوي آن را ميتوان درتاريخ تمدن ايران كه لااقل 7000 سال را در بر ميگيرد شناسايي كرد. مردمي كه در حدود 2600 سال قبل براي آزادي قوم بني اسراييل تحت فرماندهي كورش به بابل رفته و با كمترين تخريب به اين امر همت گماشتند را مسلما بايد انسانهاي فرهيخته اي دانست كه از قابليت فرهنگي بالا و سامان يافته با مديريت سنجيده و فلسفه ي زندگي پيشرفته  برخوردار بودند. اين امر در كتيبه هاي باقيمانده از آن زمان نيز مشهود است. همچنين ميتوان به  دوران مختلفي از شكوفايي هنر و مهندسي خصوصا در بخش مهمي از دوران صفوي در ايران توجه كرد.در تاريخ تمدن ساير نقاط جهان هم اين رشد و باروري فرهنگي را ميتوان ديد. بارزترين وجوه آن در ظهور حكما و مصلحين و پيامبران   در صحنه ي تمدن جهان قابل روئيت است . اين جريانهاي مهم ، بيشترين تاثيرات را در حيات نه تنها يك قوم بلكه اقوام و ملل جهان بر جاي گذاشته و از نشانه هاي ماندگاري آن، گلبانگهاي اذان  و ناقوسهاي كليساهايي است كه خاطر انسانها را هزاران سال است به خود مشغول و خوشحال و اميدوار و شكوفا كرده است.

اما آيا اين ماندگاري سنتهاي نيكويك امر خود به خودي و بدون نياز به فداكاري و آبرساني مداوم است؟ مسلما اين گونه نيست و گرچه نيكي ، ارزشمندي علم ،عدالت،  حكمت و تقوا از امور ذاتي انساني است و  همواره در ذهن جوامع حضور خود را به صورت تپنده اعلام ميكند ،اما بدون توجه و شناخت اهميت و ارزش آن، دچار زنگار و كدري شده و تا جايي پيش ميرود كه هر چند ممكن است جوامع، خود را پايبند به آن محتوا و شيوه هاي نيكو بدانند ، اما ماهيتا درست برعكس آن عمل كنند. اين نيز دردي است كه انسان در صورت عدم توجه به مسئوليت و ارزش خود به موجودي راحت طلب و هرزگرد تبديل مي شود كه در معرض گم كردن هدف قرار ميگيرد. اين شايد همان ماهيتي باشد كه شيطاني اش ناميده اند ، يعني آنكه در وجود انسان شيطنت ميكند ومزاج آتشين دارد و او را از هدف اصلي - يعني فهم و تلاش و نگاه كل گرا و چشم انداز ماندگار و پايدار-   دور و به خود و لذت گذرا مشغول ميكند. نهايت كار نيز خرمن بافته هاي توهمي او را به باد تند رويدادها و آتش سوزان نابودي مي سپارد.

خطر اين بازگشت وخطاي ديد، و جفا بر فرهنگ  با برسر كارآمدن مردم ساده انگار و كم حافظه، قشري شدن نظرگاهها و دانش و بينش پايين اقشار تاثير گذاري كه داراي چنين خصيصه هايي هستند ، در جوامع افزايش مي يابد .و اين حديثي است كه هر از چندي در جوامع مختلف پديد مي آيد و ما نيز از آن مستثني نيستيم.

 

در چنين مقاطعي از تاريخ تمدن ملتها و جوامع ، وظيفه ي انسانهاي روشن و داراي دغدغه هاي فرهنگي اين است كه همت خود را مصروف به انديشيدن و هدايت گذر جوامع از اين سنگلاخها و پستيهاي تاريخي كنند. اين هدايت مستلزم وجود انسانهاي فهيم ، صاحب حكمت ، دردمند و مدبري  است كه با عمق مسايل و ابتلائات جوامع از طريق انديشه، عمل و مطالعات  پيوسته و تاريخي آشنا و فارغ از مسايل و خواهشهاي نفساني بدنبال راه حلهاي راهبردي  عملياتي باشند. مسلم است كه موفقيت هر راه حل كارسازي فقط از طريق آگاه سازي وجلب  مشاركت اقشار مردم و كار در گروههاي كوچك و بزرگ و با صبر و حوصله امكانپذير است. القاي روحيه ي " يادگيري مدام  و تحمل " و نهادينه كردن اين دو خاصيت در گروههاي هرچه وسيعتر و به اشتراك گذاري  مشكلات در ميان اين گروهها و به كارگيري قابليت فكري و هم انديشي و هم افزايي آنان در يك فضاي سيستماتيك، احتمال دستيابي به راه حلهاي مناسب و درخور را بالا ميبرد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 15:28  توسط نای  |