تبليغاتX
naay
از هر باغي گلي

هرگاه كه خطايي مرتكب ميشويم ، پس از بيدار شدن وجدانمان ، ابتدا در خود فرو مي رويم . آنگاه سرزنش شروع ميشود كه چرا چنين شد ، چرا اين كار را كردم ؟ و.... جرياني از نكوهش خود شروع ميشود و معمولا در يك چرخه ي رو به درون حركت مي كنيم. اين چرخه در حالت افراطي خود به گردابي تبديل ميشود كه هرلحظه دايره ي گردش آن كوچكتر و و عمق آن بيشتر شده و ما را در خود فروتر ميبرد. اين گردابي است كه خود ساخته ايم . براي اينكه نه چنين گردابي بسازيم و نه در آن غرق شويم چه كنيم؟

آيا بايد نسبت به خطاهاي خود بي تفاوت باشيم و خوش خيال از آنها گذر كنيم؟ اگر چنين كنيم بزودي زشتي همه ي كارها براي ما از بين ميرود . آياراهي را ميتوان انتخاب كرد كه ما را مسئولانه و درد شناسانه از اين مشكل بيرون ببرد؟ مطمئنا راهي هست و در اينجا ميخواهيم  يكي از اين راههاي احتمالي برون رفت مرحله اي و گام به گام را ببينيم :

1-     بدي و خطا را واقعا بد بدانيم و نظر داشته باشيم كه علل بدي را بشناسيم و چاره اي براي اجتناب از آن و عدم تكرار آن پيدا كنيم

2-     تصميم و عزم داشته باشيم كه به نتيجه و راه حل كه رسيديم ، آن را عملي كنيم و بر آن پافشاري كنيم ، هرچند كه مشكل باشد

3-     به تجزيه و تحليل خطا بپردازيم و شرايط و عوامل ايجاد كننده ، عوامل تسهيل و تسريع كننده ،و عوامل دخيل در آن را بشناسيم و آنها را در جدولي  با سطر و ستونهاي مشخص بنويسيم

4-     نتايج انجام خطا را بررسي و زيانهايي كه بر ما يا ديگران وارد مي آورد را شناسايي و جدول گونه فهرست كنيم. اين نتايج ميتواند فردي، اجتماعي ، اقتصادي ، رواني و غيره باشد  

5-     براي بررسي و يافتن موارد 3 و 4 فوق شايدلازم باشد از نوشته ها، مقالات ، افراد صاحب تجربه و متخصص استفاده كنيم تا مطالب به صورت كاملا عميق و همه جانبه مورد آسيب شناسي قرار گيرد

6-      در صورتي كه خطا داراي ابعاد مختلف است ، لازم است سهم هريك از ابهاد را در كل خطاي حادث شده ارزيابي و وزن دهي كنيم

7-     آن بخش از ابعاد خطا كه به نگرش و رفتار خود ما مربوط مي شود را در اولويت قرار دهيم و براي شروع به بررسي راههاي كاهش يا برون رفت از آن توجه و اقدام كنيم

8-     از بروز برخي از خطاها مي توان با تقويت برخي قابليتها ويا كاهش دادن ميزان اثرگذاري برخي از ضعفها (يا عوامل تضعيف كننده ي شخصيتي) جلوگيري كرد و امكان بروز آنها را كاهش داد.

9-     مسيرهاي بروز و حركت عوامل تشكيل دهنده ي خطا را شناسايي كرده و مسيرهاي ديگري كه متباين با آنهاست را انتخاب و در اين مسيرهاي متفاوت حركت و اقدام كنيم

10- با بررسي و مطرح كردن جاذبه هايي متفاوت از جاذبه هاي خطاساز، ميتوان از جاذبه هاي خطا كاست. مثلا پرداختن به ورزش ميتواند با جاذبه ها و قابليتهاي رواني_ جسمي كه در افراد و جوامع ايجاد ميكند جاذبه ي كارهاي خطا و حافظه ي خطا را تحت الشعاع خود قرار دهد.

11- از طريق احسان و كمك به ديگران و مشغول شدن در فعاليتهاي سازنده ي اجتماعي كه به نوعي مصرف انرژي بالا (فيزيكي-رواني) و از خود گذشتگي منجر ميشود احساس مثبت و مفيد بودن را ميتوان به دست آورد. اين امر ميتواند به تقويت شخصيت بيانجامد . خوبيها ، بديها را از بين ميبرد .

12- نتايج برنامه و اقدامات مقابله با خطا را بايد مرحله به مرحله سنجيد ، ارزيابي و يادداشت كرد و مورد ارزيابي مستمر و مجدد قرار دارد.

13- هر برنامه اي ميتواند انحراف از مسير داشته باشد و عموما نيز چنين است. نبايد از شكست يا انحراف از برنامه نا اميد شد . چرخه ي "برنامه- اجرا – بازبيني – اقدام اصلاحي" را بايد مورد بررسي و اجرا قرار داد و نقاط قوت و ضعف كل اين سيستم را دايما بايد مورد توجه و تصحيح داشت

14- همواره بايد مطمئن باشيم كه اگر نيت خير و اصلاح داشته باشيم حتما ، حتي اگر نه در ظاهر، به ما كمك مي شود و موفق خواهيم بود. ما بايد بدانيم كه راه درستي را انتخاب كرده ايم و مسير راه حل معضل را مطمئنا به دست خواهيم آورد . ما تنها نيستيم و خير مطلق ما را هدايت خواهد كرد. دير يا زود به راه راست خواهيم رسيد . فقط بايد صبور ، فكور ، متحمل و كوشا باشيم.      

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 9:44  توسط نای  | 

تا زمانيكه در خيال تحولات توسط" نيروهاي نمي دانم از كجا" هستي ، تا شايد بهبود حاصل شود ، چون آن نميدانم كجا و آن نميدانم چه كس  را نمي شناسي و ارتباطي با آن نداري مي تواني مطمئن باشي كه بهبودي نيز حاصل نخواهد شد. ما در اين جهان تنها نيستيم اما دانستن اين مسئله بايد به شناخت و معابنه تبديل شود. يعني آنكه به عينه بايد ادراك شود. تفاوت مهمي ميان فهميدن ذهني بك موضوع با ادراك و احساس آن در دنياي بيرون از ما وجود دارد. اين امر را تجربه ي بيروني كه قدم بزرگي در درك دروني است مينوان نام نهاد. ايجاد ارتباط و تعامل (كنش متقابل) از طريق اقدام  و عمل با استفاده از ابزارهايي كه در اختيار ماست و امري همگاني و قابل بهره برداري توسط همه ي ابناي بشر است امكان پذير و قابل درك است. همين ابزارهاي در دسترس همه كه حواس پنجگانه ي ما را تشكيل ميدهد ، اگر بداني كه چگونه از آنها استفاده كني واقعا معجزه ميكنند.گلي را در دستت بگير و به همسايه ات بده . خواهي ديد كه مي تواند اشك از چشمش جاري كند. به بيمارستان برو و چند لحظه را با بيماري كه كسي را ندارد بگذران و برايش كتابي بخوان و به او اميد بده. خواهي ديد كه دفعه ي بعد براي ديدنت روز شماري خواهد كرد.

مشكل اين است كه ما قدر خودمان را نمي دانيم و از قابليتهايي كه در اختيار ما گذاشته شده غافليم. همين غفلت است كه توجه ما را به ديگر جا و ديگر كس مي كشاند. اگر ديگر جا و ديگر كسي هم هست بعد از درك "اينجا و اين كس" قابل فهم و ادراك است پس ابتدا بايد از همين جا و همين كس شروع كرد. هر تحولي قرار است حادث شود بايد از همين جا و توسط همين شخص آغاز شود و ادامه پيدا كند. علت اصلي بسياري از خطا ها نيز نشناخن همين كس و همين قابليتها و توانها و سپردن گوهر دروني خود به دست  آن كسي است كه گمان ميكنيم كه ميشناسيم. بيرون از ما نيز دنياي بزرگ و قابليتهاي عظيمي به صورت پنهان و آشكار وجود دارد كه ميتوان از آنها مدد گرفت . اما همه ي اينها با مدد تماس مشفقانه با درون و آشتي و دوستي با خود است. تصور نكنيم كه اين مطلب فقط در حيطه ي فردي كاربرد دارد بلكه قلمرو آن بسيار وسيع است و حيات ملت ها نيز از اين قاعده پيروي  ميكند.

اگر باخود دوست شديم و به حيطه ي شناخت قدر خويشتن وارد شديم مطمئنا وارد فضايي از ادراك ميشويم كه فضاي نور ونيرويي است كه  حيات ما را حفظ ، روشن و تقويت ميكند. در اين فضاست كه امكان دريافت از ماوراي هستي ما برايمان فراهم مي شود . اما اين بار به گونه اي است كه براي ما ناكجا آباد و بيگانه نخواهد بود و چيزي از تخيل در آن راه ندارد. مهرباني است همگام و درد آشنا با نيازهاي ما كه گوشي شنوا و چشمي بينا و دستي توانا دارد كه قادر است در منتهاي فضاي آمال بلندمان با ما باشد و پاسخگويي كند
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 15:50  توسط نای  | 

 

ميدانيد كه هر يك از ارگانهاي بدن ما داراي سلولهايي با ويژگيهاي خاصي است كه قادر است با تبديل علايم دريافتي از جهان بيرون از ما و تبديل آن به سيگنالي از نوع بخصوص ، احساس ويژه اي را براي سيستم ادراكي ما به ارمغان آورد. بر حسب قابليتي كه اين سلولها در تبديل اطلاعات جهان خارج به سيگنالهايي براي سيستم ادراكي ما دارند ، ما نوعي از شناخت را به دست مي آوريم. به عنوان مثال سلولهاي مخروطي شبكيه چشم انرژي نوراني با طول موج مشخصي را به سيگنالهاي عصبي تبديل ميكنند. اين سلولهاي دريافت كننده ، در زمانهاي متمادي تحول يافته اند تا حساسيت ماكزيمال نسبت به پارامتر فيزيكي ويژه ي خود كه در اين مورد نور است را داشته باشند. مغز ما به طور معمول قادر است آن اطلاعاتي را از خواص جهان اطراف خود دريافت كند كه به صورت علي (علت و معلولي –در سطح كلان)  بر تبديل كننده هاي آن اثر مي گذارند. به عنوان مثال ما  فاقد آن سلولهايي هستيم كه قادر اند نور ماوراي بنفش يا مادون قرمز را به سيكنالهاي قابل شناسايي براي مغز تبديل كنند. سلولهاي تبديل كننده ي حساس نسبت به ساير ويژگيهاي جهان ممكن است سطوح بالاتري از ساختار شناختي را به گونه ي متفاوتي ايجاد كنند ، و مطمئنا نوع ديگري از حيات ذهني را در مقايسه با آنچه اكنون داريم به ارمغان مي آورند.

پس ، از اينجا مشخص مي شود كه ما به ميزان زيادي اسير حواس خودمان هستيم و بسياري از كوششهاي بشري نيز مصروف همين شده تا اين محدوديتها كاهش يابد. اما مشخص است كه به خاطر محدوديتهاي ابزارها و نيز قابليتهاي بنياني كه در ويژگيهاي حواس  انساني وجود دارد بايد اذعان كنيم كه شناخت وتبيين و صورتبنديهاي(فرمولبنديهاي ) ما همواره اسير محدوديتهاي ذاتي ادراكي ماست . لذا بايد قبول كنيم كه جهان ميتواند بسيار متفاوت از آنچه ما ميبينيم و ادراك مي كنيم باشد و حاوي بسياري امكانات و چيزهايي باشد كه براي ما با اين ويژگيهاي فعلي همواره ناشناخته باقي بماند.

 بنابراين ما در همين حالا ممكن است در ميان موجوداتي زندگي كنيم كه از آنها كاملا بي خبرباشيم. شايد تغييري در ما ايجاد شود و يا شايد وقتي و حالي فرا رسد كه حس هاي ما دگرگون شوند و محدوديتهاي فعلي كنار روند و چشمهاي ما به چشمهايي ديگر و گوشهاي ما به گوشهايي ديگر بدل شوند و آن چشمهاي ما و آن گوشهاي ما بر روي حقيقت باز شود و جهاني ديگر راببينيم.

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 11:49  توسط نای  |