|
|
|
|
|
شايد از بزرگترين سئوالاتي كه براي هر اهل فكري مطرح است، اين باشد كه «چگونه زندگي كنيم؟» و « چه راهي را انتخاب كنيم تا بيشترين حاصل از عمر را داشته باشيم؟» بنابراين لازم است به اين سئوال پاسخ دهيم كه راه راست يا راه صحيح كدام است؟ اين سئوال براي همه در هر مرحلهاي از زندگي مطرح ميشود. براي يك كودك اين سئوال مطرح است كه پولي را كه از خانواده گرفته چگونه خرج كند. براي يك دانشآموز اين سئوال وجود دارد كه چه رشتهاي را انتخاب كند تا در زندگي موفق شود؟ براي يك دانشجو، مطرح است كه كدام شغل را بر گزيند تا بيشترين درآمد و بهترين رضايت برايش حاصل شود. براي كسي كه تصميم به ازدواج و تشكيل خانواده گرفته اين قضيه مطرح ميشود كه چه كسي را انتخاب كند تا خوشبختي نصيبش شود و زندگي موفقي را با محبت در كنار او طي كند. براي يك دانشمند در آزمايشگاه هم اين قضيه مطرح است كه چه راهي را براي اجرا و تفسير آزمايشها و يافتههايش انتخاب كند تا به مطلوب خود دست پيدا كند. براي يك عارف نيز اين مسئله مطرح است كه كدام راه را انتخاب كند تا سريعتر و عميقتر به دريافت بهتري از ارتباط با سرشت هستي و هست مطلق دست پيدا كند. هر رسيدني ، به راهي نياز دارد كه آن را بايد پيدا كرد. اما چگونه؟ و طريق رسيدن به مطلوب حقيقي چيست؟ از آنجا كه تعداد مطلوبها در ابتدا زياد است، و شناخت و رسيدن به هر مطلوبي به تخصصي نياز دارد ، لذا ارائه نسخهاي براي هريك از آنها كار مشكلي است اما بالاخره ميتوان به معيارهايي براي انتخاب رسيد. 1) راه راست، راهي است كه پايدار باشد. هرچه يك راه، پايدارتر و ماندگارتر باشد براي مردم سودمندتر است. 2) راه راست، راهي است فراگير كه مسايل تعداد هرچه بيشتري از مردم را حل ميكند و سعادت براي تعداد هرچه بيشتري فراهم ميكند. 3) كمترين زيان و نابودي را براي مردم و جهان به دنبال دارد. 4) بيشترين سازندگي و آسايش را براي همگان ، همراه دارد. 5) انرژي بهينه را مصرف ميكند. 6) بيشترين مشاركت و همياري را ميان مردم و براي افراد به همراه دارد. 7) بيشترين انگيزه و فراغت براي انديشه و دانش اندوزي را ايجاد ي كند. 8) بالاترين توسعه انساني ـ اجتماعي را ايجاد كند. 9) بيشترين محبت و فداكاري را در ميان انسانها به بار مي آورد. 10) عدالت محور است و ظلم در آن راه ندارد. 11) انسان را هرچه بيشتر و عميقتر به فطرت پاك خود ارجاع داده و متوجه ميكند. · همانگونه كه هر كتابي و هر كار قابل اعتنايي مقصد و مقصودي دارد، قبل از هرچيز بايد دربارة هدف خود به شدت دقيق باشيم. هرچند كه پيدا كردن هدف ممكن است سالها طول بكشد، اما دقت و پيگيري براي يافتن هدف ، شرط اصلي سلوك و زندگي موفق است. · براي رسيدن، نميتوان فقط به آزمون و خطا قانع شد. پيگيري راه بزرگان و انسانهاي موفق و شناسايي راه آنها و بررسي خطاهاي بزرگان و شيوههايي كه به آن وسيله آن خطاها را شناختهاند و يا از آن خطاها اجتناب كردهاند، از اهميت فوقالعادهاي براي جلوگيري از تكرار خطاها برخوردار است. · براي دستيابي به راههاي راست؛ بيشترين تفكر، اجتناب از پيچيدگي بيش از حد يا پيچيدهسازي مسايل، فراگيري، وضوح و روشني، و ارتباطات گسترده و خالصانه ضروري است. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 16:37 توسط نای
|
|
||
|
|
|
|
|
ريا چيست ؟ آيا ريا به اين معني است كه ما ديگران را مي فريبيم؟ فريب ديگران يعني چه؟ يعني ساختن چيزي غير واقعي از خود براي جلوه گري در مقابل ديگران تا در نظر آنان عزيز شويم يا نسبت به ما احساس كوچكي كنند. ريا يا يك دروغ است و يا خودنمايي و كار خود را بزرگ دانستن . به هرحال ريا نوعي فريب است. انسان رياكار حتي ميتواند خود را كوچكتر از آنچه هست نشان دهد تا او را تحسين كنند. در هر حال ريا خود فريبي است و اعلام نياز به شناسايي ما توسط ديگران، آنهم به گونه اي ماهرانه و مخفي براي اظهار نكردن اين نياز به طريقي نا هنجار. آيا بهتر نيست به جاي پرداختن به فريب خود و ديگران ، با خود رك و راست باشيم و بر روي توان واقعي و قابليتهاي نهفته ي دروني خود دقت و تمركز كنيم و با شناسايي آنها زندگي را برروي پايه هاي واقعي و در مسير صدق و راستي قرار دهيم؟ خود واقعي انسان تفاوت عمده اي با فرد ريايي و دروغين دارد.در وضعيت ريا ، به هرترتيب دروغ وارد ميشود.در يك امر واقعي ، يك امر ذهني (خاطره) با امر بيروني به صورت متناظر ، همزمان و مرتبط با هم قرار ميگيرند و همواره با هم در ذهن حاضر مي شوند. اما در دروغ ، اين وضعيت وجود ندارد. به همين دليل بخش واقعي بيروني اين مجموعه و رابطه ي مربوطه از لحاظ زماني – مكاني و احساسي وجود ندارد و مفقود است . لذا بايد يك پديده ي غير واقعي را خودمان در ذهن بسازيم و با آن مرتبط كنيم. اين امر باعث مي شود در جريان ذهن اختلال پيش آيد. از آنجا كه پديده هاي ذهني و رويدادها ، در ذهن انسان ارتباطات پيچيده اي با يكديگر دارند ، ساختن يك دروغ نيازمند ساختن پديده هاي غير واقعي ديگري است تا انسجام شخصيتي و ارتباطات بين پديده ها و خاطرات ذهني با يكديگر حفظ شده و تناقض گويي و تناقض رفتاري پيش نيايد. به عبارت ديگر هر دروغ به دروغهاي ديگري منجر خواهد شد. در اين جريان توان ذهن انسان به صورت فزاينده اي صرف حفظ پديده هاي تخيلي غير واقعي بيشتري خواهد شد. بنابراين سعي انسان براي حفظ و ارتقا و انسجام شخصيت خود بر خلاف انتظار او باعث ضعف و ناتواني بيشترش خواهد شد و به بيان ديگر بر خلاف هدف خود عمل خواهد كرد. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 23:2 توسط نای
|
|
||