|
|
|
|
|
از اینجا شروع شد: ديگر ظهر شده و وقت ناهار فرا رسيده است. باشد، اشکالی ندارد.اجازه بدهيد يك خلوتي داشته باشيم . آن وقت به ناهار هم با آرامش بيشتري ميرسيم ، بالاخره گرسنگي را بايد به طريق خوبی ارضا کرد. اما آيا ناهار فقط براي فرونشاندن گرسنگي است يا فصل جديدي از روز شروع شده که گرسنگی نشانه ی بارز آن است ؟ در هر روز چند فصل داريم؟ سه فصل يا پنج فصل؟ بيشتر يا كمتر؟ اصلا فصل چيست؟ حالت كه عوض ميشود، يا حالت را كه عوض ميكنند و هواي تازهاي با ميوههاي تازه و جديد، گرما و سرماي متفاوت و كوششها و كششهاي نوين و قبض و بسطهاي متفاوت پدیدار میشود، فصل نوینی فرا رسیده است . اما فصل به يك باره شروع نميشود و به يك باره پايان نمييابد. فصل طيفي است از حالات و فرصتها كه بر روي تو گشوده شده و يا اگر خيلي سازنده باشي خودت سعي ميكني كه بسازي و حال و هواي تازهاي ايجاد كني. بستگي دارد كه چقدر عزم داري و چقدر براي خودت قائل به فضا سازي هستي. اما هر فصلي يك بيداري در خود دارد. نكند بر تو فصلي بگذرد که نه ارزش آن را بداني، و نه به ارزيابي آنچه گذشته بپردازي. گفتنش راحت است اما انجامش مشكل و همه در اين راه محتاج يادآوري. كودكي در بيخبري ، جواني در شهوت، پيري در ضعف و نا يادآوري، پس ازبهر چه زيستي ؟ |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 15:47 توسط نای
|
|
||