|
|
|
|
|
در این دنیای سختی که هرلحظه ی آن حرکت از میان کوره راههای پر پیچ و خم و ناشناخته است ، راه یافتن بی راهنما وه که چه خطر آفرین و سهمگین است. ای کاش راهنما هر دم دست ما گرفتی و از این زمین خوردنها و به دور خود پیچیدن و درکلاف راهها گم شدن نجات همی دادی . و تو را چه آگاه کند که زمین خوردن و قدم شکستن چیست و چه دردناک. و از آن دردناک تر اینکه تا سالها در سکر افتادن و زخمها را ندیدن و دردها را درک نکردن و به خیال راه راست دیوانه وار و سرسام آور در مسیر ظاهرا دانسته راندن و دلخوش ، ترانه سرودن. آه از این فرصتی که چون باد و ابر گذر میکند و نسیمی و بارانی بر تنهای خسته ی ما نمی زند. و این سئوال همیشگی باقی میماند که اوست که لطف خود را از ما دریغ میکند یا رخوت و غرور ماست که نمی گذارد از گذر او توشه ای برچینیم و تنهای خزان زده ی خویش را صفایی دهیم و شادابی را بازگردانیم. آخر چه کنیم که فرار از حقایق و گناه سستی را به گردن هر چیز و هر کس انداختن راحت ترین راه برای فرار از پرسشهای سهمگین و پاسخهای شکننده است. ما تنها فربه شدن را در تنومندی هیکل گوشت و خون و پوست خود میبینیم و برای رسیدن به آن ، چه تلاشها که نمی کنیم . اما دریغ از اندکی پرورش و رنج و تلاش و عزم برای فربه شدن ریشه های هستی و فرو رفتن در دریای سرشار از لولو و مرجان اندیشه ها و دریافتهای آفریننده و زاینده. شبها را با نگاه به آسمان و غرق در حیرت شدن به صبح آوردن ، آخر زحمت دارد و رنج دوری از رختخواب رخوت و بی خیالی رنج بزرگی است ، خصوصا پس از یک روز تلاش و کار و بعد از تماشای فیلم محبوب . اگر غذای سنگینی هم خورده باشی که دیگر بر تو گناهی نیست که تا صبح از نفیرت مرد و زن باید بنالندو دم بر نیاورند. تو دیگر تکلیف خود را انجام داده ای و زندگی را بسان عموم و همانند شهروندی سرافراز به سر برده ای. و فردا بازهم کیف و قابلمه ی غذا به دست و با امید تکراری شروعی تکراری در چرخه ی زندگی خواهی داشت تا چه پیش آید. و هنگامی که به خانه بازمیگردی این تو هستی که از خانواده ات میپرسی " خوب چه خبر" اما بازهم این دغدغه برخی را آزار میدهد که مگر من برای شهروند شدن آمده بودم؟ این چرخه ی مکرر برای چیست و چرا اینهمه زحمت ؟ و راه به سوی کجاست و تاکی باید چرخش بی حاصل را تحمل کرد؟ هر قرنی و هر چند قرنی کسی می آید و خواب زدگان را بیدار میکند و هشدار میدهد. بمیرید از این رنج بمیرید . نمانید نباشید از این خواب رهایید. خواب برای بیداری است نه بیداری برای خواب. بیدار شو اطراف را نگر خود را تکان ده . تن برای جان و جان برای دیدن و شنیدن و در سکر فهم و معرفت غرق و عاشق شدن و دل و جان باختن است. ای دریغ از ما مردمان که هر که به دستگیریمان آمد چه طاقتها که بر آنان تحمیل کردیم و برخی را کشته و برخی دیگر را تاراندیم و به زندان و شکنجه گرفتار کردیم و برخی دیگر را دیوانه خواندیم و توصیه کردیم که آنها را جدی نگیرند و گوشهای خود را از آهنگهای دیگر پر کنند . |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 18:4 توسط نای
|
|
||