تبليغاتX
naay
از هر باغي گلي

رحمان بر مقام عظمت خود قرار گرفته و مقتضی افتاد تا آفرینش آشکار شود . پس با بهترین  باید آغاز کرد تا هرچه پس از آن می آید به این الگو توجه کند . نکند که از یاد برند که برای چه آمده اند و راه را به خطا روند. پس باید عزیزترین  که هرچیز دیگر با او راه یابد را ایجاد کند. عقل اول ، نور اول ، تجلی اول ، عشق اول ، هرچند که لزوما اولین موجود ظاهر شونده بر خاک نباشد. پس اراده بر این قرار گرفت تا این اولین را برای خود بیافریند. و آفرید

 اما معمایی بروز کرد !

یکتا فقط یکی است . و آنهم خود او که آفریننده است . پس چه کنیم ؟

 صبر کن جفتی برایش قرار میدهیم که شبیه او و شبیه ترین به او باشد. این دومین است . اما از اولی جدا نیست . نمی شود  که دوتا اولین داشت . او یک اول دوم است ، اما با اول است ، به دنبال اول است. پا بر جای پای او می گذارد. همانگونه که بچه شتری به دنبال مادر حرکت میکند. عاشق ، دانا ، شیفته ، شناسا ، و گردنه ها را یکی یکی با  ترتیب و  ادب و از خود گذشتگی تمام طی میکند. نه پیش میافتد و نه فاصله میگیرد. شب و روز در یادگیری و پیگیری . او میشنود هرچه راهنما می شنود و می بیند آنچه قافله سالار می بیند. و در غیبت ظاهری او عهده دار امانتهای رحمان است . تنها دیگر، شاید نیازی به تداوم آن سروش نیست چرا که راهنما وظیفه ی خود را به نحو اکمل و با تایید مهربان به انجام رسانده است.

این رمزی است که هنگام نزول بر این خاکدان ، مادرش را فرا میخواند تا درپاکترین خانه ها وارد شود و فرشتگان را مامور میکند تا در حله ای پاک ،" شیر بچه" را بپوشانند و پدرش را نادار میسازد تا او را تنها در پناه آفریده ی اول بزرگ کند. جفت او فقط همان راهنمای اول است و دیگر هیچ . او باید طعم شیرین عشق بی شائبه را درک کند. تا خود بتواند پدری بی منت برای دیگران و خصوصا یتیمان باشد. بلی پدر . این واژه ی والا که در پناهش احساس قدرت و امن و عظمت میکنیم. روزت مبارک که اگر برکت معنایی داشته باشد با تو جان میگیرد . تو که والایی ولی با خاک نشینانی . تو پدر خاکی .
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 11:29  توسط نای  | 

گرچه سالها از آن زمان میگذرد لیکن این داستان قدیمی شدنی نیست و عبرتی است از برای مردمان در طول تاریخ. چگونه میتوان در جامعه ای زیست اما از زمان خود فراتر رفت  و بر فراز زمان ایستاد . این حال عمدتا در فضایی امکان ظهور دارد  که کلی ترین حقایق مطرح اند . حقایقی از قبیل حق حیات ، برابری انسانها ، ظلم ناپذیری ،  دفاع از قانون مداری ، عدالت ، آزادی اندیشه با نگاه به حقیقت یابی  ، دفاع از حقوق انسانها، شایسته خواهی ، خلوص و پاکی و....

این حقیقتی است که تفاوت میان انسانها در رویکرد  آنها نسبت به ابعادی از موارد فوق مشخص میشود. به عبارت دیگر شناختن یک انسان از بررسی نگاه و عملکرد وی در رابطه با ظلم ، عدالت، آزادی اندیشه ، از خود گذشتگی و مثایلی از این دست قابل ارزیابی و امکان پذیر است .

او را میبینی که درهمان کودکی در پی پدر کوچه به کوچه روان است و مرحم زخمهای اوست تا اندکی از بار رسالت سنگین او را به دوش کشد و این احساس را در او پدید آورد که لااقل در خانه ی خود موفق است و همفکر و همراهی خستگی ناپذیر دارد. آنگاه که زمان هجرت از دیار فرا میرسد نیز بدنبال او فرسنگها را با هرسختی طی میکند . در هرجنگی با او و یارانش همراه است و بسیار پیشتر از آنکه پرستاری در دنیا پیشه شود او بنیانگذار این همت والاست و شکننده ی رسوم دوران نادانی مردمان.

 برای هر دختری که به خانه ی بخت میرود لباس عروسی خصوصا اگر دختر سرور مردان جامعه باشد هدیه ایست فراموش نشدنی که با هیچ چیز دیگری برابری نمیکند و یادگاری است که باید حفظ شود. اما او از این یادگار ارزشمند نیز به راحتی در برابر نگاه  ، و نه حتی خواهش، یک مستمند میگذرد و با لباسی مندرس به خانه ی بخت میرود. ملاک او برای انتخاب همسر  تنها خلوص ، پاکدامنی ، شجاعت ، و همراهی سنجیده و فهمیده  با پدری است که همه چیز خود را برای دوست در طبق اخلاص نهاده باشد.

گرچه همه چیز برای دختران همسطح او آماده است و جامعه در استفاده از این موهبتها هیچ اشکالی نمی بیند اما او نمی تواند خود را راضی کند که چیزی بیش از نازلترین سطح مادی مردم جامعه برای خود قایل شود. از شوی خویش نیز چنین خواسته ای ندارد. شبها را تا صبح به راز و نیاز مشغول و آن گونه که فرزندش میگوید شبی را تا صبح با درخواست برای بهروزی دیگران به سربرده و در مواجهه با این سئوال فرزند که چرا برای خود خواسته ای ندارد پاسخ میشنود که  الجار ثم الدار (اول همسایه ، بعدا خانه) . اکنون با دریافت ما از این کلام مقایسه کن که تنها هنگامی که میخواهیم خانه ای بخریم یا نقل مکان به خانه ی جدید کنیم فقط به خاطر آسایش خود هستیم که نکند همسایه های ما افراد نابابی باشند.

از گرسنگیهای طولانی خود خواسته و سختی های خانه داری  و طاول زدن دست در اثر کار فراوان یک زن انتظار داری که او در امور خانه چنان غرق شود که دیگر از جامعه بی خبر و نسبت به مسایل آن بی اعتنا باشد و یا در چنان رهبانیتی فرو رود که این گونه مسایل برای او از اولویتی برخوردار نباشد. اما چنین نیست. او زن دیگر و انسان دیگری است.

آنجا که حق مطرح است خصوصا حقی که به مصلحت عامه ی مردم و به آینده ی آنان مرتبط است ، شیر زنی آگاه و مدافعی خستگی ناپذیر است . استدلالهای او هر انسان حق طلبی را به زانو در می آورد.استدلالی از نص صریح کتاب قانون در مقابل بدعت گذاری و قانون گریزی در ابواب گوناگون آن از قبیل ایمان، ارث ، وفای به عهد. وی در پالایش اذهان از طریق به یاد آوردن گذشته های طلایی و ایجاد انگیزه ی نوین در چنین سیاقی سخن میگوید : ای بزرگ مردان و ای بازوان ملت و نگهبانان...این چگونه سستی و کوتاهی ...مگر (راهنما) نمی گفت احترام مرد را در فرزندانش نگه دارید؟ چه زود فراموش کرده اید؟....ای مردم به باطل میگرایید و در کتاب تدبر نمی کنید یا بر دلهای شما قفل زده اند....

اکنون از پس قرنها این حقیقت جاودانه همچنان باقی  است و بر زنان و مردان جهان ندا میدهد که میتوان اسیر سنتهای پوسیده نبود و آزاد زیست و آباد بود .
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 17:40  توسط نای  |