تبليغاتX
naay
از هر باغي گلي

 

از خلاف آمد عادت بطلب کام که من       کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم

هرکه در این عالم کلامی و حرفی برای گفتن و آموختن داشت راهی به " کوچه ی خلاف عادتها " داشت و این خود مایه ی نگرانی و آزار مردمان بود. چرا که مردمان موجودات عادت خواه و عادت طلب و بنده ی عادتها بوده اند و این خود حکایت از راحت طلبی ذهن برای دوری از بهم ریختگی وضع موجود دارد. آنها چیزی را با زحمت یا بی زحمت آموخته اند و آن را به افکار و رفتار تبدیل کرده و سپس به گونه ای خودکار انجام میدهند . اکنون "کسی" از میان همان مردم از حقایق دیگری باخبر شده و همچون خروس بی محلی آن کنج خلوت و ذهن بی تشویش و راه رفته و کوبیده شده ی همگان را بر هم زده است . چه انتظاری داری ؟ میخواهی بر سرش فریاد نزنند و دیوانه اش نخوانند؟ عادت را که بت شده بود زیر سئوال گذاشته است . این کم کاری نیست . اصلا خود او از کجا به چنین بینشی رسیده. نکند که با این نگاه به دنبال سروری و سلطه بر ماست ؟ کند که جادو شده و بیگانگان بر او تسلط یافته اند. نکند ...

 از این پس خواب راحت گذشته به چشمان مردمان نمی رود. اصلا شاید او آمده که خواب را از چشم برباید.  نخوابید ، بیدار شوید. هرگز به حالت خودت هنگامی که  ترا از خواب پرانده باشند دقت کرده ای ؟ تا لحظاتی گیج و منگ به اطراف مینگری . آنگاه  می خواهی باعث و بانی اش را  پیدا کنی و با عصبانیت بپرسی که این چه " گناهی "  بود که مرتکب شد . اگر به تو بگوید که در کنار حفره ای از آتش خوابیده بودی و هرلحظه امکان داشت در آن سرنگون شوی ، تا چاه را نبینی و آتش را رویت نکنی مگر که امانتداری و مهر او در جریان سالها برایت اثبات شده باشد ، باور نخواهی کرد . خوب است که قصد کشتنش را نکردی . اما شاید تصمیم بگیری او را بخری و از این فکر بیهوده بیرون بیاوری . آهای ، من همه ی این عالم را میدهم که دست از این فکر برداری .  بگذار راحت بخوابیم . خودت هم دست بردار و به ملت ما برگرد . اما اگر او دست بردار نباشد دیگر خونش پای خودش است. با همشهری ها همدست میشوید و یا از شهر بیرونش می کنید و یا نمیدانم دیگر چه ...  

اما او دست بردار نیست . او اصلا خواب را بر نمی تابد . چه کند که او آمده است که بیدار کند . و تنها پیام او این است :

 مردمان بیدار شوید               

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 13:2  توسط نای  |