|
|
|
|
|
چه زیباست در آن فضای با خود بودن در فکر فرو رفتن و در دریای مواج و آرام آن شنا کردن. تا رسیدن به این موج آرام شاید سالها زندگی حقیقی لازم باشد و زندگی حقیقی یعنی با خود و در خود بودن و خروج از غفلت روزمرگی. شاید مسئله ی سالها حل نشده ای را بتوان در آن خلسه ها حل کرد و یا به مسئله ای رسید که سالها برای فهمیدن و مطرح کردنش فرصت لازم باشد و عقول ارزشمند ، آنان که خود را و با خود بودن را میشناسند ، را به چالش طلبد.اما بعد دیگری نیز این فضا دارد و آن خود کاوی و خود را دیدن و در خود سفر کردن یا به عبارت دیگر در خود شنا کردن . بحث از غوطه وری در این دنیای ذهنی هم خود نیازمند غوطه وری در آن است . و این بیان، ذاتی دور گونه دارد. از خود به خود رفتن و توصیف را توصیف کردن. در این دور ، تو گردش میکنی همانند حضوردر گردابی که هرچه بیشتر در آن فرو میروی سنگین تر میشود و در میان آب بیشتری قرار میگیری . یعنی آنکه در میان دنیای وسیعتری از لحاظ مسایل، قابلیتها و امکانات قرار میگیری. آب سیال است وحیاتبخش و ایجاد کننده ی فضای حضوری نوین. از قطره ای به قطره ای و از موجی به موجی رفتن و سواری و همدمی با آنان ترا با گردشی فراگیر و عالمی تو در تو همراه میسازد . حضور و زندگی در این فضا مستلزم تمرکزی است به اندازه ی هر قطره ی آبی که درآن وجود دارد ، چرا که هر ذره ای برای خود دارای هستی قابل التفاتی است . و این بخشی از بازی زندگی است که اگر با این بخش آشنای همیشگی نباشی به همان میزان و بیشتر بازنده ای . این یک خلسه ی هشیارانه است هرچند که به نظر متناقض آید . و شاید هیچ لذتی باآن برابری نکند. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 8:54 توسط نای
|
|
||
|
|
|
|
|
با تولدت به دنیا گفتی که : من آمده ام تا چیز جدیدی را به دنیا عرضه کنم من هم مانند شما آمده ام که رنگها و مزه ها و بوها را حس کنم اما به گونه ای منحصر به فرد من آمده ام که احساس کنم هزاران چیزی را که شما هم احساس کرده اید اما به گونه ای مخصوص به خودم برایتان بازتاب دهم من آمده ام که نگاه شما را بدانم اما به شیوه ی خودم و با زبان خودم برای خود و شما و دیگران توصیف کنم من آمده ام تا چیزهای جدیدی را به عالم عرضه کنم . چیزی که شما را به چالش خواهد کشید من آمده ام تا کشف کنم آنچه شما کشف کردید و بیشتر من آمده ام تا شما را به شگفت وادارم من آمده ام تا بگویم که میتوانید یک عالم را در وجود من ببینید من آمده ام تا بگویم که میتوان در برابر سختیها دوام آورد و در برابر بدیها تسلیم نشد من پاک آمده ام و مصمم هستم تا پاک ادامه دهم من آمده ام که بگویم نه آدم تمام نشده است و نه آدمیت آمده ام تا بگویم میدانم که شیطان نیز هست و من نیز ممکن است فریفته شوم اما پدر شیوه ی بازگشت و تصحیح و به پای حق افتادن و التماس کردن را به من آموخته است من آمده ام که بگویم دوست دارم شاگردی را و خود را همه چیز ندانستن را و تواضع را و زانوزدن و بلعیدن کلمات از زبان فرزانگان را و اداکردن حق آنان را من آمده ام که شبها را خلوت کنم و راز گویم و ناز کشم و قهر بینم و سیر کنم من آمده ام تا بروم آن راهی را که نگویند ما فقط سختی کشیدیم و اکنون دیگر از آن فداکاریها خبری نیست من آمده ام که به سهم خودم و با شیوه ی خودم بیاموزم و حق آموزش را به جا آورم من آمده ام که بروم اما درست بروم تا از من نیز بیاموزند اما در من متوقف نشوند من آمده ام که نه به خود دعوت کنم و نه در خود کسی را متوقف کنم من آمده ام که بگویم او...دوست ....محبوت.....تو....عزیز .....مهربان |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 15:10 توسط نای
|
|
||