|
|
|
|
|
رهگذر صاحبدل ، کف دست را بر پوست درخت گردو گذاشت . آن را زنده ، گویا ، و رازدار یافت . با او میگفت که چقدر صاف و پاک و مهربان و پر بار است. گرچه خزان بود ، درخت وعده ی بهار میداد و طاقت زمستان که می ایستاد و برف و باران ،و وزش باد را با کمال ادب و متانت تحمل میکرد و از این تحمل بهره ها میبرد. بوی خوشش حکایت از حکایتها داشت و تنه اش مخزن بسیاری از اسرار. اسراری که بالاخره برای محرم اسرار بازگو میکرد. با این امید که محرم اسراری ، رفیق با تحملی ، و همسخن همفکری را بیابد. رهگذر از درخت پرسید خبری داری از او که من در انتظارش سالها در گردشم ، به هرجایی و هرکسی و در هرزمانی سر میکشم ؟ بله خبری هست و چه خبری بیش از این که : هر روز با سپیده دم همچون نسیم صبحگاهی می آید و سرمیزند و استواری را ندا میدهد و مهربانی می آموزد . مرا نوازش میکند به خاطر شاخه هایم که چون صدها دست همواره رو به آسمان بازند و هیچگاه از این دعای فروتنانه و نیازمندانه خسته نمی شوند.او دوست دارد سخاوتمندی را برای میوه ها و ثمرات نیکویی که برای مردمان در دستهایم دارم . او با من همزبان میشود و به یادم می آورد که دعامندی عاشقانه ی من میوه هایی میدهد که حاصل شکر شناسی "او" ست که به من این ادراک را بخشیده است. آری ، میبینمش و احساسش میکنم در هر صبح و هر روز . و هر شب نیز آنگاه که حتی آنان که از میوه هایم و برگهایم و سایه ام شادی و آسایش برایشان آورده ام ، درخواب خوش آرمیده و همه و مرا نیز از یاد برده اند اما من از آنها امید و انتظار تشکری ندارم. آری . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 16:45 توسط نای
|
|
||
|
|
|
|
|
مسئله ی ذهن انسان از غامض ترین مسایلی است که در طول تاریخ به صورت کلی و در حال حاضر به طور ویژه مورد توجه بوده است. این مسئله آنقدر مهم است که اگر الگوی جامعی از ماهیت و کارکرد ذهن به دست آید میتوان امید داشت که راهی به مسئله ی شناخت انسان بازشود. مغز از حدود یک میلیارد نورون تشکیل شده است . ارتباطات میان این نورونهاست ، آنهم ارتباطات تخصصی میان آنها ،که تهایتا تصویرها ، تصمیمها، و اعمال ما را شکل داده و اجرا میکند . به عبارت دیگر برایند این ارتباطات و الگوهای تئوریک و عملکردی ( مجسم) است که شخصیت و نمود حضور ما را در این جهان ظاهر میسازد.محاسبه ی ترکیبهای مختلف و ممکن این یک میلیارد نورون ما را به عددی در حدود تعداد کل ذرات بنیادی موجود در جهان میرساند. تعداد و تنوع این ترکیبات با وجود عدد بسیار بالایی که دارد اما بسیار سامان یافته و به گونه ای است که ما انسانها در محدوده ی مشخصی به سیستم سازی میپردازیم و عملکرد نهایی ما به گونه ای است که عملکردها و تفکرات خود را در الگوها و طرحواره هایی میریزیم و بر سر آنها به توافق میرسیم . این بدان معناست که پروتکلهای از قبل اندیشیده شده ای وجود دارد که به طور طبیعی مورد توافق ماست . اینها را ما اصطلاحا تحت عناوینی از قبیل "قوانین منطق" میشناسیم و شدیدا به آنها پایبندیم . زیرا بدون آنها هیچ مبنایی برای هدایت ذهن و عملکرد علمی – عملی و حتی انجام عملیات و رفتارهای روزمره ی خود نخواهیم داشت خود نخواهیم داشت. هرچه زندگی انسان سیستماتیک تر میشود این جنبه ی ذهن انسان اهمیت حیاتی تری پیدا میکند و به همین علت بحث و تحقیق در مورد ماهیت آن و شناخت مبانی نورولوژیک یا روانشناسی آن اهیت بیشتری پیدا میکند. با نگرش الگوی سیستمهای پردازش کامپیوتری ، مغز انسان سیستمی است که در هرزمان فرایندهای متعددی را به طور موازی پردازش کرده و خروجیهای معنی داری ارائه می کند.اما این تصویر ، الگویی بسیار ساده از عملکرد ذهن ماست. زیرا حتی ساده ترین حیوانات نیز میتوانند به همین طریق عمل کنند. بازنگری ، تصحیح مسیر، باز آموزی و بسیاری از ویژگیهای دیگر را نیز درطبیعت میبینیم . اما یکی از جالبترین ویژگیهای ذهن انسان قابلیت پیش بینی است . این امر به معنای الگو سازی از وضعیتهای گوناگون و ترکیبهای آن وضعیتها و به وجود آوردن شقوق مختلف و سناریوهای متفاوت و آماده سازی و تهیه لوازم و مقدمات برای روبرو شدن با وضعیتهای محتمل و یا ایجاد وضعیتهای دلخواه است . اکنون مشخص است که گذشته از اینکه چگونه انسان دارای چنین قابلیتی شده ، هرچه میگذرد بر این جنبه از قابلیت ذهن خود بیشتر تاکید میکند . خلق واحداث وضعیت که از نگاهی به معنای فرار به جلو است، به یکی از مشغولیتهای مهم ذهن انسان تبدیل شده است. اشکالی که این موضوع دارد این است که انسان ممکن است آنقدر به خلق وضعیت بپردازد که با خلاقیت عمومی طبیعی که در جریان آن انسان به تکامل رسیده به تعارض برسد و از منظر دیگر ،خود را از این موهبت تکامل بخش محروم کند. به نظر میرسد که انسان همان گونه که مجبور شد تا خود را قانع کند که به جای استعمار طبیعت ، با آن به سازگاری برسد در اینجا نیز لازم باشد تا قبل از اینکه ضررهای جبران ناپذیر انسانی گریبانگیر شود از ادعای "خلقت و آفرینش من عندی " پایین بیاید و بیشتر به یادگیری بپردازد. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 16:18 توسط نای
|
|
||