تبليغاتX
naay
از هر باغي گلي

صبح که از خواب که بیدار میشوی چند  راه در پیش پای توست که از آنجمله است :

1-     خود را به دست حوادث و آنچه پیش آید خوش آید بسپاری  و بی خیال و بدون برنامه پیش بروی

2-     اندیشه کنی که امروز چگونه روزی است و نظاره و مراقبت کنی که چه امکاناتی برای تو وجود دارد و همراه آن همچون مسافری که در قطاره نشسته و حرکت قطار را میپاید حرکت کنی

3-     اندیشه کنی که آیا می شود امروز و چشم انداز فردا را بر طبق خواست و برنامه ی خود  نظم داد و اداره کرد و به نحوی در روند حرکت آن دخیل شد؟

4-     روز را بر طبق آنچه در شب دیده ای یا شنیده ای تسلیم شده و پیش بروی

 

تفاوت این حالات به حال و وضع تو بر می گردد. تفاوت حالت 2 با حالت 4 در "اندیشه کردن" با "اندیشه دیدن" است. در حالت 2، تو تا اندازه ای که مراقبت میکنی در اندیشه ات فعالی و البته میتوانی بیاموزی و تجربه کنی. در حالت 4 بازهم ناظری اما ناظری فعال که "منتظر با اطمینان" و "منتظرامورمطمئن" است ،نه اطمینانی از سر برنامه هایی که خود تدارک دیده. سخت است "منتظر فعال" بودن را بخواهیم توضیح دهیم . معمولا کسی که منتظر است به انتظار مینشیند.

در حالت 1 تصور بر این است که مقصودی از زندگی در دست نیست. یا آنقدر زندگی را ساده گرفته ای و نمی دانی به کجا وارد شده ای که زمان و لحظه ها بی ارزش به نظر می رسند . بنابراین لختی و بی خیالی بر وجود انسان مستولی می شود.

حالت 3 نشانگر خوش خیالیهای انسان قرن نوزدهم و بیستم میلادی در برنامه ریزی ، کنترل ، اجرا و هدایت بدون نقص و با قطعیت است . این تصور از آنجا حاصل شد که انسان تصور ساده ای از عملکرد قوانین طبیعی در سطح کلان پیدا کرد و کوشید آن را به سایر حوزه ها نیز گسترش دهد.  

نگاه ما بر این اصل استوار است که عالم در سطح خرد و کلان دارای نظم و نظام (قانون مند)است و این نظم و نظام ، خود دارای فرایند تحول است و ثابت نمی ماند. نظام مند بودن عالم گویای هدفداری و معناداری تحول آن است . به عبارت دیگر ماهیت ، جهت ، و چگونگی تحولات عالم تحت حاکمیت ویژه ای تغذیه ومدیریت می شود. این نظام چنان عظمتی دارد که گرچه با توجه به قابلیت و ویژگیهای ذهن انسان در قلمرو همین ویژگیهای شناختی و محدودیتهای آن قابل شناسایی است ، اما تاثیر گذاری و اختیارات تاثیرگذاری ما بر آن  محدود است . لیکن در اغلب موارد همین توان شناخت ما به عنوان پرده و حجابی برای محدود کردن شناخت برای ما عمل میکند و توهم زاست . در مقابل ، محدودیت شناسی و عمل هماهنگ با آن ، نقطه ی قوت انسان و معیاری برای صلاحیت سنجی اومیتواند قلمداد شود. در این میان ، خواسته ی حقیقی و به جا، ضرورت کسب صلاحیت بالاتر و دستیابی به امکان شناخت بهتر و با ابعاد وسیعتر است . اما چگونه می توان به این خواسته دست یافت؟

کاوش زندگی آنان که به سطحی از صلاحیتهای بالاتر از معمول دست یافته و راهنمای دیگران شده اند نشانگر آن است که آنان در فضای عالم با دو بال هماهنگ به پرواز در آمده اند. یکی بال علم و دیگری بال شهود . این هماهنگی در اثر تلاش سامان یافته ، مستمر و فزاینده ی ذهن از یکسو و بیداریهای دل - بدور از خودخواهیها- از سوی دیگر برای این الگوهای انسانی امکانپذیر شده است. از خلاف آمد عادت ، شب را به انتظار بودن و طلیعه ی صبح را به نظاره نشستن و روز را بر خلاف عادت مردمان با حضور و لحظه لحظه چشیدن ساده نیست . نازپرورد تنعم را در این وادی راهی نیست . آنگاه میتوانی انتظاراتت را در روز به نظاره نشینی و بازیگری "بعضا فعال" و "بعضا تسلیم" باشی.خوش است آنگاه که می دانی باید به سراغ حادثه پیش بروی و در پیچ بعدی کسی را ملاقات کنی که ظاهرا نمی شناسی اما میشناسی . برخی گرگها را باید انسان ببینی و گاه وانمود کنی که خیلی چیزها را نمی دانی. اما این نیز واقعیت است که قانع باشی که بسیاری چیزها را نه میدانی و نه صلاح است که بدانی . مهم این است که تو براحتی پذیرفته ای و مطمئنی که  نادانی و همواره نیز در مقابل عظمت حیات نادان خواهی بود. اما نمی ایستی چون تو فعالانه و مسئولانه تسلیمی . خوش به حالت
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 13:24  توسط نای  | 

برای شبها خوب است و برای روزها بد.

برای دشمنان خوب است و برای دوستان بد.

برای "او" خوب است و برای "ما" بد.

برای مردگان خوب است و برای زندگان بد.

برای کوهها خوب است و برای مردمان بد.

برای مردابها خوب است و برای چشمه ها بد.

برای شیطان خوب است و برای انسان بد.

برای بزرگسالان گاه خوب است و برای جوانان عموما بد.

برای جوانان بعضی وقتها شاید خوب است و برای کودکان همیشه بد.

برای ظالمین خوب است و برای ستمدیدگان بد.

برای متفکرین خلاق بعضا خوب است و برای سازندگان بد.

در ذهن خوب است و در عین بد.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 8:32  توسط نای  | 

www.michaelheart.com

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 8:5  توسط نای  | 

 

 خوش مرام بود و نمونه  در خدمت به دیگران .

 در آخر هم در راه خدمت به نیازمندی جان خود را بر سر این تعهد نهاد.

آنقدر به عهدش پایبند بود که تا تعهدش را انجام نمی داد خوابش نمی برد

برایش دارا و ندار بی تفاوت بود. آنقدر خانواده دوست بود که میوه ای راکه تعارفش می کردی نمی خورد و اجازه میگرفت تا برای خانواده اش ببرد.

آنقدر در کارهایش صداقت داشت که در این دنیایی که معمول شده تا بسیاری کارها را برای دریافت پاداش یا منفعتی انجام میدهند شک میکردی که نکنداو هم با همین نگاه به دنبال حل مشکل توست . اما پس از مدتی صداقتش به تو اثبات می شد.

 خیلی نجیب و با حیا بود و در عین حال با روحیه و شاد.

هرگز گره به ابرویش ندیدم گرچه مشکلاتی را که در زندگی تحمل کرده بود پشت آدمهای کوچکی مثل من را خم می کند.

 گلایه از سختی زندگی بسیار کم از او ممکن بود شنیده شود. طبع بلندی داشت . در کارش خبره وسریع بود.

زود با مردم دوست می شد و ساده و صمیمی بود. چهره ای دوست داشتنی و مهربان داشت. هیچ کاری را مشکل نمی دانست.

جوان بود . و همین ، از دست دادنش را برایم مشکل کرد.

عصبانیتش را ندیدم و از این لحاظ ،خسرو نفس خویش بود.

جایش همیشه خالی است. روانش شادباد.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 15:33  توسط نای  |