تبليغاتX
naay
از هر باغي گلي

بهار

حیات دوباره ای بر زمین مرده دمیده میشود و کوه و بیابان از این تحویل دوران باخبر می شوند و تکانی به خود داده و از خماب خمش زمستانی بیدار می شوند و رخوت را از خود دور میکنند . هر کدام با حالتی و رفتاری خود را آماده ی خدمت به زمین و زمینیان میکنند . یکی از طریق سایه ی برگهای بزرگ خود . دیگری با میوه های شاداب خویش . آن دیگر با ریشه های پر بارش . رودخانه ها برفها را فبل از بخار شدن در بستر خود جای میدهند و شادی و زندگی و خیال و تصویر زیبا به بار می آورند. پرندگان خانه های جدید می سازند و برای خود و دیگران نغمه ی شادی سر میدهند . تحول در سرتاسر حیات گیاهی ،  وحیوانی جاری است و از این راه همه ی آنها در تغییر و بهبود خود در کارند .

اما آیا من و تو هم در این مسیر در تحویل و تحول حال خود هستیم ؟ اگر این گونه است چرا هرچه پیشتر میرویم ماهیت و چگونگی تخریب و فساد بر روی زمین توسط ما پیچیده تر و مخربتر میشود ؟ آیا ما هم نمیتوانیم لااقل اندکی از پرندگان شادی با یکدیگر و پر زدن در فضای زیبای زندگی را بیاموزیم و فرصت را برای خود و دیگران به صورتی متعادل و با همکاری یکدیگر وسعت دهیم و از مخاطرات و خطرات بکاهیم ؟ آیا نمیتوانیم خدمت به دیگران را به طریقی هوشمند ممکن وکامل کنیم؟ بیایید از گیاهان بیاموزیم ، از کودکان سخاوت را یاد بگیریم و کاخهای پر زرق و برق خود بینی را با خاک یکسان کنیم .بیایید از خاک که بی هیچ ادعا و چشمداشتی این همه ذخایر را در خود نگهداشته و در پای همه خاضعانه به کار شگرف خویش ادامه میدهدو با سکوت خود تجربه ی قرنها و چندین میلیارد سال را حفظ کرده ، راز داری و محبت را بیاموزیم . از رودها یاد بگیریم که بدون پیش قضاوت ، نعمت را به همگان ارزانی میدارد. این پدیده ها همه برای باز کردن چشم من و تو است.صادق باشیم و قبول کنیم که کوتاهی کرده ایم ، لااقل به خود ظلم کرده ایم و محبت " او" را اشتباه فهمیده ایم .

بیاییم امسال را گونه ای دیگر و در مسیر دقت ، احترام ، لطف ، محبت ، خویشتن داری ، تلاش برای اصلاح و بازگشت به فطرت پاک ، ابتدا درخود نگریستن و از خود انتظار داشتن و سپس به دیگران نظر کردن،  از خود گذشتگی ، و هر آنچه برای خود میپسندی برای دیگران نیز بپسند و هر آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران نیز نپسندیدن گام زنیم. تا باد چنین بادا  .

بهار بر شما مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 17:49  توسط نای  | 

حبیب ما میگفت:کودکان را دوست دارم به خاطر اینکه

زیاد گریه میکنند

بر روی خاک می نشینند

به همان زودی که قهر میکنند ، آشتی میکنند

خانه ای را که بازحمت میسازند ، خراب میکنند

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 8:39  توسط نای  | 

کودکی بودم که برای به دنیا آمدنم روزشماری میکردند. مادرم روزها برای سالهای عمرم آرزوها میکرد و شبها خوابهای خوش برایم میدید. صورتم را در نظرش تصور میکرد و رویدادهای خیالی می آفرید. در خیالش مرا در آغوش میفشرد و برایم لالایی می خواند. به دنیا که آمدم مانند همه ی کودکان خوشبخت قبیله دایه ای مهربان برایم گرفتند تا با کودکانش بزرگ شوم و بازی کنم.  من تنها فرزند خانواده بودم و پدرم قبل از به دنیا آمدن من دنیا را وداع گفته بود. خیلیها علاقمند بودند مرا در کنار خود نگه دارند . اما تنها یکی از آن میان مجاز بود مرا بزرگ کند و آنهم مهربانترین آنها بود. تاثیر این مهربانی همواره در روح من حضور دارد و دوست دارم آن را با دیگران به اشتراک گذارم . با دیگران بودن و برای آنان بی مزد و منت کار کردن حتی زمانی که مزد مرا با ضربه ی سنگی برپیشانی یا شکنبه ی گوسفندی بر سر میدهند در وجود من ریشه دارد . با اینهمه تنهایی را نیز دوست دارم و شبها را اغلب تا سپیده دم به سیر در آفاق آسمان و وجود خویش سپری میکنم . نوجوانیم با چراندن گوسفندان رها کردن اندیشه در در دشتهای پهناور عجین شد. هرگاه گوسفندی زاییده میشد او را تماشا میکردم که چگونه بر سر پا میایستد و در زمان کوتاهی استقلال می یابد. اندیشه ی رهایی از زندانهای گوناگون و پر کشیدن در پهنای هستی و رهایی از قفس تنگ روزگار همواره مرا به وجد می آورد و لرزه ای بر اندامم میافکند که زبان گویای وصف آن نیست. نمیتوانم تحمل کنم که مردمی تا این اندازه به زمین چسبیده و در وضعیت موجود غرق باشند که تشخیص ندهند در سراشیبی دره ای در حرکت بسوی آتشی سوزان در حال حرکتند. نمیتوانستم قبول کنم موجودی بتواند خود را با آب گندیده سیراب کند ، ناپاکیها و فساد را چشم بسته پذیرا باشد و آنگاه خود را انسان بداند. برایم پذیرفتنی نبود جامعه ای با این سطح از دانش و آگاهی بتواند دوام آورد . روزها بردگان را میدیدم که بی امیدی به آینده با کمترین امکانات همچون عروسکانی بی قدر در دست مولایان خود بازیچه قرار میگرفتند و حقوق آنان پایمال میشد. دختران را میدیدم که بی گناهی نکرده یا تحقیر و یا زنده به گور می شدند. به جوانی که رسیدم دوستانم را بردگان و یتیمان تشکیل میدادند هرچند که معتمد و مورد مشورت بزرگان بودم. اما این شهرتها مرا اغنا نمی کرد . به دنبال چیزی و کسی فراتر از اینها بودم . گم شده ام را در خلوتهای کوهستان و در شبهای مهتابی تابستان و زمستان آن جستجو می کردم . هر از گاهی برقی میزد و امیدی و گشایشی . سالها را با این برقها و بارشها به سر بردم . همسرم بود که با دردهایم شریک و با من همراه بود . شبی که نور فرا بر من باریدن گرفت ابتدای پاسخ به نیازهای چندین ساله ی من و آرزوهای پدران پاکم بود که به نام آزادی انسان در طول قرون و اعصار بار مسئولیتهای طاقت فرسا را اطلس وار بر دوش گرفته و در این راه جانفشانیها کرده بودند. و این راه ادامه یافت و من اکنون قرنهاست که با مردمان زندگی میکنم و همچنان برایشان پیام دوست را میرسانم و به آنان مهر میورزم و آنان نیز با من    

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 18:17  توسط نای  | 

چرا ما زیاد کار میکنیم اما نتیجه ی کمی میگیریم ؟

برای آنکه کارما به نتیجه ای بیانجامد عوامل مختلفی درگیر هستند. برخی از این عوامل به اصطلاح اقتصادی ، برخی فنی ، و برخی هم ذهنی هستند. عوامل اقتصادی مشهود و قابل لمس برای همه  از قبیل پول ، سرمایه ، ابزار تولید ، هستند. عوامل فنی از قبیل زیرساختهایی مانند برق،آب ، نیروی کار، مهارت ، دانش فنی ، برنامه ریزی و مدیریت برای انجام کار مورد نظراست. عوامل ذهنی را میتوان به مواردی از قبیل خلاقیت ، عزم ، آرامش ، همبستگی ، دوستی ، کارگروهی ،وآزادی عمل نسبت داد. برای آنکه نتیجه ی مناسبی از کارخود بگیریم باید بتوان با محور عوامل ذهنی ، به بهره برداری از دو دسته عوامل دیگر(اقتصادی و فنی) اقدام کرد. نا مناسب بودن وضعیت هر دسته از عوامل مزبور میتواند دستاورهای نهایی ما را تقلیل داده و یا به بیکارماندن عوامل فوق منجر شود. بیکاری عوامل دست اندر کار باعث ضرر چند سویه  میشود به گونه ای که با فرسودگی طبیعی ، از رده خارج شدن و بلاموضوع شدن عوامل روبرو خواهیم بود . بسیاری از منابع و قابلیتهای دوران گذشته امروزه دیگر همان کار آمدی و کاربرد گذشته را ندارند و برخی مهارتها هم دیگر جایگاهی در زندگی ما نمی توانند داشته باشند. آیا میتوانیم تصور کنیم که کارخانه هایمان هنوز هم با ذغال سنگ کارکنند ؟  ذغال سنگ ماده ی مفیدی است اما کاربردهای متفاوتی برای آن باید جستجو کرد. آیا حرفه ی پینه دوزی بازهم جایگاه دیروز را دارد؟  سرعت این تحولات و بنابرین منسوخ شدنها و جایگزین شدنها بشدت افزایش یافته و در صورت عدم شناخت و استفاده از فرصتها ، با هدر رفتن قابلیتها روبرو خواهیم شد . این نقطه ی خطرناکی است . زیرا بیکار ماندن منابع و از دست رفتن فرصتها ، بدترین و سریعترین نتیجه ای که دارد ناامیدی و یاس است . این عامل که یک عامل انسانی است بسرعت تاثیر خود را در سایر ویژگیهای انسان مدار میگذارد و با خاصیتی آسانسوری سایر قابلیتهای انسانی را ابتدا مسئله دار و سپس به رکود میکشاند . تاثیر مستقیم آن در بی انگیزگی ، از بین رفتن خلاقیت ، گم شدن هدف کاملا بارز است. این وضعیت ، سپس در صورت عدم رویکرد عقلایی و به موقع( که این زمان شناسی ، از اهمیت حیاتی برخوردار است) خود را  در اشکالی بی اعتمادی ، منفی نگری ، شکایتهای نامرتبط و اعتراضات عصبی و ... خود را نشان میدهد .

مشخص است که علوم و تکنولوژی از دستاوردهای ذهن انسان است . آنچه منجر به این دو پدیده و رشد روز افزون آنها خصوصا در مقیاس وسیع و جهانی شده لااقل دارای پنج  بعد به قرار زیراست :

1-     هماهنگی و سازگاری ذهن انسانهای در گیر در این پدیده ها  ؛ 2-  مدیریت و هماهنگ سازی منابع و امکانات برای تحقق آنها  ؛ 3-  عزم راسخ و تداوم و پیگیری آن برای تحقق این پدیده ها  ؛ 4-  زمانشناسی و تشخیص فرصتها ؛                    5- عمل سنجیده  در زمان مناسب ، بعد پنجم هندسه ی فضای کنونی ما را میسازد.

با نگاهی به الگویی که تاکنون ساخته ایم مشخص میشود که کار پیچیده ای مورد نیازاست و باید تمهیدات بسیار دقیقی مد نظر باشد تا چنین الگویی در جامعه ای حاصل شود . اما آیا انسان از ابتدا با در دست داشتن چنین الگویی اقدام کرده تا به موقعیت فعلی برسد؟  پاسخ منفی است . دوران بسیار پر تناقضی را تاکنون پشت سر گذاشته ایم و بسیار بازگشتها  و تصحیحات صورت گرفته تا به جای فعلی برسیم. از این پس نیز تحولات دیگری در راه خواهد بود. اما در این جریان و به همت فرزانگان در جوامع پیشرفته ، فلسفه و  متدولوژی و سیستمهایی برای علوم ، تکنولوژی اندیشیده و تدوین شده که هر حرکت بعدی را با بررسی و نقد آن میتوان پیش برد . بنابراین شناخت این مسایل و به کارگیری الزامات آن از ضرورتهای کلیدی پیشرفت ماست . در غیر اینصورت باید دوباره همه چیز را از نو و با هزینه های سنگینی که سایرین پرداخته اند برپا کرد درحالی که تضمینی هم برای رسیدن به نتیجه ی مفید در دست نخواهد بود.

در همه ی این ابعاد یک عامل اساسی و کلیدی حضور دارد و آن  خلاقیت انسانی است . خود این عامل به دو عنصر تسریع کننده و تسهیل کننده نیاز دارد تا ابعاد فوق را در یک هندسه ی پویا وزنده ، متبلور سازد . دو عنصرتسهیل و تسریع کننده ی خلاقیت و سازندگی حاصل روحیه ی امید و اعتقاد به آینده ای روشن ، ذوق و شوق ، نگاه مثبت ، تحمل  استقامت و انعطاف است. ممکن است دانشمندان و فعالان این زمینه بدرستی به لزوم این ویژگیها باور نداشته و یا آنها را مورد برسی و شناخت قرار نداده باشند . اما لزوم آنها جزء مسایل اساسی است. اینکه چه چیزی باعث وجود چنین روحیه ای میشود مطلبی است و چگونگی تداوم این روحیه مسئله ای دیگر. درهر دو حالت انسان باید در درجه ی اول با خود و جهان پیرامون به توافق و آرامشی رسیده باشد تا بتواند این فرایند طولانی ، مستمر و بسیار چالش برانگیز را طی کند . بوده اند انسانهایی که در میانه ی راه ایستاده و یا مسیرهایی به ناکجا آباد را پیش گرفته اند که باعث هدر رفتن قابلیتهای آنها شده است . همت بلند از آن کسانی است که نه تنها در این راه ثابت قدم باشند بلکه جریانی ایجاد کنند تا تعداد هرچه بیشتری از انسانهای با قابلیت ،انگیزه ی حرکت  و همگامی پیدا کنند.

با بررسی وضع خود با این الگو شاید بتوان معیاری درونی _ بیرونی یا به عبارتی فردی – اجتماعی به دست آورد تا بدان وسیله بتوان به این سئوال پاسخی نسبتا عقلایی داد که  " چرا ما زیاد کار میکنیم اما نتیجه ی کمی میگیریم ؟"
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 12:45  توسط نای  | 

شکوفا سازی استعدادها در سازمانهای انفورماتیک - محور

 از مهمترین ویژگیهای سازمانهای انفورماتیک- محور، نیاز و تعامل روزافزون آنان با اطلاعات و دانشی است در حال توسعه است . زایندگی دانش ، عنصری را در آن میدمد که همواره برای انسان جذابیت فوق العاده ای را به ارمغان می آورد و آن همانا عنصر " تازگی یا جدید بودن" است. این امر به خاطر آن است که انسان از تکرار امور گریزان است مگر آنکه این تکرار، یا مسئله ای را حل کند که خود شادی آفرین و بنابراین مطلوب است (مانند خوردن غذای روزانه) ویا به تثبیت یا ارتقا و بهبود موقعیتی منجر شود (مانند ورزش که به تثبیت یا ارتقای توان انسان می انجامد). بدین ترتیب دانش به عنوان مهمترین حوزه ی فعالیت مغز و ذهن دارای ماهیت سیستمی می شود که دارای ویژگی تولید ، خلاقیت و پویایی است . در این میان دانشی که یا ماهیتا  در حوزه ی انفورماتیک ایجاد شده و رشد می یابد و یا به نحوی با آن در تعامل و ارتباط قرار میگیرد از تحولات بیشتری برخوردار میشود و لذا هماهنگی با تحولات و حرکت در مسیرآن برای آنان که در این زمینه فعالیت میکنند از ضرورت اساسی برخوردار میشود. این حرکت مستلزم یادگیری مستمراز لحاظ  دانشی و عمل سازگار با آن به منظور جایگزین شدن یافته ها درذهن و دستیابی به  دانش تجربه شده است. برای دسیابی به این سطح از آمادگی ، به خاطر وسعت و عمق دانش در حال فوران ، دیگر نمی توان تنها به خواندن اکتفا کرد. بلکه باید از کلیه ی امکانات و قابلیتهای تکنوژیک و انسانی بهره گرفت. یکی از این شیوه های کاملا موثر ، تعامل سازنده و مستمر میان همکاران حرفه ای در سازمانهای انفورماتیک – کار است. این امر  به صورتهای گوناگون ، نمودهایی از قبیل کار مشترک بر روی سیستمها ، به اشتراک گذاری اطلاعات و دانش ، یادگیری استاد – شاگردی ، یادگیری شاگرد – شاگردی  و یا یادگیری از طریق اجرای پروژها تحت عنوان تیمهای کاری پیدا میکند. تشریک مساعی در دانش بر طبق سنت حسنه ی دیرینه ای از طریق بزرگان ما به دست آمده و این میراث ارزشمند را امروزه نیز باید بیش از گذشته قدردانست خصوصا آنکه آموختن دانش به صورت زکاتی عمل میکند که حاصل آن چند برابر شدن و توسعه ی چند جانبه ی طولی و عرضی است.  
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 16:6  توسط نای  | 

هرچند پیر و خسته دل و ناتوان شدم     هرگه که یاد روی تو کردم جوان شدم

کسانی هستند در این دنیا که بود و نبودشان تفاوتی نمیکند. کسانی هستند که نبودشان بهتر از بودنشان است . اما دسته ی سومی هستند که بودنشان غنیمت است و تو آرزرو میکنی همواره باقی بمانند . هنگامی هم که از این دنیا میروند نمی خواهی که از دل و چشم تو غایب شوند. به همین علت همواره ذکر جمیل آنان را در دل زنده میداری و به یاد افکار، گفتار و کردار آنان روز و شب میگذرانی . این انسانها اسیر زمان نیستند و برای ما فرقی نمی کند که چند سال قبل زندگی میکردند .یاد سالروز تولد آنان شادی خاصی را برای ما پدید می آورد و آن را چشن می گیریم درست مثل اینکه تازه بدنیا آمده اند. این تازگی به خاطر حضور با برکت آنان در طول حیات ظاهریشان است که خود باعث حیات بخشی به امثال تو در طول سالها ، قرون و اعصار شده اند. کلمات آنان را که میخوانی احساس می کنی نیاز تو را مطرح و برآورده میکند و همواره حرفی برای تو دارند و پیامی  نو و زنده در گوش پر نیاز تو زمزمه میکنند. گاه تو را با نهیبی از خواب غفلت بیدار میکنند . کلامشان ممکن است برای توگزنده باشد لیکن هیچگاه آزار دهنده نیست چون از عمق جان و عشق به خوبیها بر تو میبارد و نیت حقیقی آنها پرواز دادن تو است. کسی که یک نفر را زنده میسازد و نفس او حیات بخش است ،  در وجود آن دیگری و دیگران همواره زندگی می کند و تازگی حضور او به خاطر همین نقش است. بیهوده نیست که نمی توان مرگی برای آنان باور کرد. و آنگاه که تاریخی برای سالروز مرگ آنان در نظر گرفته می شود دل در سینه ات فشرده می شود و ماتم زده ای . اما حتی داستان مرگ آنان نیز زیباست و حیات بخش .  کسی که رفتن و چگونه رفتن خود را خویشتن رقم  میزند و در این رفتن پیام دارد وجودش به یک دنیا می ارزد و مگر می شود او را فراموش کرد. الهام و دریافتهای بزرگ ،خواسته ی انسانهای بزرگ است . انسانی که با زندگی خود به دیگران الهام میدهد حیاتش درس است و محضرش آموزشگاه زیباییها . پس قدیمی شدن و دور ماندن از نظر اهل معرفت و فهم در باره ی او مفهوم پیدا نمی کند. پس ای "برگزیده" بر تو درود در حیات همیشگی ات و دردوری ظاهری ات از چشم کم سوی ما .   

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 17:46  توسط نای  | 

سهم خواهی

 سهم خواهی یعنی اینکه به ازای هر کاری که انجام میدهید هر چند که وظیفه ی شما باشد ادعای دریافت پاداش داشته باشید . مشکل در این است که اگر این وضعیت روانی ادامه پیدا کند شما خود را ناخود آگاهانه آموزش داده اید که تنها با دریافت یک جایزه ، آماده ی اجرای کار هستید . فاجعه اما آنجا بروز میکند و خود را در نهایت نشان میدهد که مهمترین عاملهای حیات انسان یعنی فداکاری و خلاقیت مطرح است. در این موارد که جوشش آنها از خود فرد آغاز می شود و آتشزنه ی  بیرونی برای آن اصولا تعریف ناپذیر است و به عبارتی فطرت انسان درگیر این ماجراست ، در صورتی که روان فرد به پاداش بیرونی برای اقدام عادت کرده باشد ، یا دیگر انگیزاننده ای وجود ندارد و بالنتیجه خلاقیت و فداکاری در او می میرد ویا دچار ابتذال شده و در عمل نیز نازل بودن سطح عملکرد فرد مشخص می شود. یکی از نتایج این گونه سهم خواهی ، آن چیزی است که اصطلاحا چشم به دست دیگران داشتن نامیده میشود. پاولوف روانشناس معروف روسی در  قرن بیستم با تشخیص قابلیت حیوانات در پذیرش انواع شرطی شدنها  از طریق ارائه ی پاداش به آنها در ازای انجام کار، به شیوه ی موثری در آموزش آنها دست یافت .  اشکال این قضیه برای انسان در این است که فرد در صورت آموزش خود به دریافت پاداش ، اولا خود را شرطی میکند که همواره برای انجام هرکاری چشم به دست دیگران داشته باشد که این به معنای منتظر شدن برای دیگران جهت شروع هر کاری و بالنتیجه از دست رفتن توان خلاقیت و ثانیا نیاز به تشخیص حق  توسط دیگری و ثالثا وابستگی روانی می شود . قابلیت مهم دیگری که در این میان از دست میرود ، قابلیت فداکاری است یعنی مهمترین ویژگی که انسان را از سایر موجودات روی زمین جدا میکند و مفهوم انسانی را ارزشمند میسازد. این مشکل، خود را در قالبهای شناخته شده ای نشان میدهدکه باعث ضایع شدن کار ارزشمند افراد می شود. پدریا مادری که کاری را برای فرزندانش انجام میدهد اما همواره منتظر و حتی متوقع است که ستایش شود هر چند که وظیفه ی فرزندان است که آنها را مورد محبت قرار داده و از آنان متشکر باشند ، کارمندی که اضافه بر وظایف سازمانی خود راهی برای بهبود فعالیتهای سازمان خود یافته و بدون پاداش به اقدامات خود ادامه داده اما به نحوی در صدد است که این عملکرد مثبت خود را از طریق انتقادهای افراطی و یا نمایشهای غیر معمول به رخ بکشد و... نشانگر این تمایل غیر معمول روانی است.  برای انسانهای در سطح رشد یافتگی ابتدایی شاید چنین رفتارهایی چندان قابل انتقادنباشد اما نمی توان به سادگی از کنار آنها گذشت. البته این بحث تناقضی با لزوم قدردانی فردی-اجتماعی از عملکرد خلاقانه و یا فداکارانه افراد جامعه ندارد. جامعه و رهبران آن مسئولند در ازای عمل و کار افراد ، حقوق آنها را به رسمیت شناخته و بابت آنها هزینه بپردازند و تقدیر به عمل آورند تا موجبات ضمانت تداوم عمل صحیح ، صادقانه ، خلاقانه و مسئولانه فراهم شود . و صد ابته برای تحقق چنین امری باید سعی بلیغ و توجه مستمر معطوف کرد. اما مسئله ی مورد تمرکز ما در اینجا ، آموزشی است که افراد به صورت نادانسته به خود میدهند و باعث تخریب شخصیت مستقل روانی خود میشوند.       

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 9:32  توسط نای  |