|
|
|
|
|
غصه های من چیست که در باره ی آنها زاری کنم و یا به خاطر آنها مردم آزاری کنم. بهتر آن نیست که روزی دیگر را در اندیشه آغاز کنم و با شما در دیاری نو پرواز کنم؟ اما اگر غصه های من از دردهای شما باشد چطور؟ بازهم بی صدا باشم و کاری نکنم؟ دلم در هوای غمت در تب و تاب است و خواسته ام اینکه اندکی از اندوه تو را بردارم و با تو بگویم تا بدانی که تو در این وادی نه تنهایی و نه بی غمخوار . شاید توانی داشته باشم که راهی را باتو مرور کنم . شاید به خاطر تو نرسیده باشد . چرا من برای تو نگردم و نیابم؟اگر از عهده ام برآید چرا راهم رابا تو نگویم ؟ شاید از اینکه به من بگویی مشکلت را اشتباه فهمیده ام به روشنتر کردن سئوالت برسی و این کم توفیقی برای من نیست و نیز خوشحالی بزرگی که بدانم مشکلت را بهتر فهمیده ای و شاید این آغازی باشد که خودت بتوانی راه حل آن را بیابی. نمی توانم ببینم بدور خود حصاری کشیده و در آن حبس شده باشی. دوران و گردش در دوایر بسته در پسند ما نیست. باید از حصارها خارج شویم و در سراشیبیها حرکت کنیم. هرگاه دیدی در دایره ای گیر افتاده ای بدان که با دست خودت وسایلش را ممکن است فراهم کرده باشی و یا دیگری تو را به این توهم رسانده باشد . برای انسان حصاری نیست و هیچ کس نمیتواند ترا برای ابد محدود کند . تو اگر تو باشی و من اگر انسان ، راه بیرون پیدا میشود . همین که میگویی درون بدان که بیرونی هست و هر حصاری نفوذ پذیر است . حصار عشق را اما حصار ندان که آزادی در آن است اگر در بند تن نباشی و وصال بی تن باشد. اگر به آن رسیدی با جان و دل در بندش باش که بس عزیز است. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 18:20 توسط نای
|
|
||
|
|
|
|
|
یاد ایامی که با هم ما صفایی داشتیم حال روز خوب و شبها گفتگوهاداشتیم در کنار کوهساران پهنه دشتی بود و ما با صفا گشت و گذاراندر بهاری داشتیم صبح صادق خواب ناز از خود گرفته در هوای مرغزاران ما دعایی داشتیم بی خود از خود دستها تا کوی یار پر زگل با عطر نابی داشتیم ناز لیلی میکشیدیم و چنان بی اختیار جان به دستش داده و بی سرهمی میتاختیم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 14:26 توسط نای
|
|
||
|
|
|
|
|
کنار جوی آب نشستن و به زمزمه ی زیبای آن گوش سپردن پس از یک روز کار و تلاش مفید شبی را آسوده سر بر بالین نهادن ساعتی را با دوستانِ دوست به گفتگو به سر بردن و از نوای نی شنیدن در امید رسیدن به پایانی سالم ، زندگی کردن دست نیازمندی را گرفتن و شانه را حایل کردن و باری را از او برداشتن دروغ نگفتن ، دروغ نشنیدن و ریا نورزیدن در شبی پرستاره ، به آسمان نگریستن و خود را در فضای بیکران گم کردن دلی را شاد کردن و خنده ای بر روی لبی آوردن غرور نورزیدن روزی را بهتر از دیروز به سر بردن پوست درختان را در زیر باران بهاری لمس کردن تپه ها و کوهها را یکی پس از دیگری با تلاش و آرامش پشت سر گذاشتن لقمه ای نان را با سبزی خوردن و از تلخی یا تندی آن لذت بردن در فلسفه ی هستی عمیق شدن و با عالم یکی و ناپدید گردیدن سینه ها را از کینه ها خالی کردن و از محبت انباشتن خود را محتاج حکمت دیدن و در مکتب بزرگان زانو زدن و با جان و دل از سرچشمه ها نوشیدن در تقارن غرق شدن و ورای آشوبها ، نظم و سازگاری و هماهنگی را دیدن در مقابل افسونگریها خود را نباختن در ترکش خمپاره ای دود شدن یا با ضربه ای به خوشبختی رسیدن . |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:42 توسط نای
|
|
||
|
|
|
|
|
چشم از عجایب خلقت است . اگرچه درون دنیاست ولی با همه ی کوچکی و ظرافت ، دنیایی را درون خود جای میدهد . مردم تصور میکنند که با آن می بینند اما این درست نیست بلکه ما از طریق آن دنیا را می بینیم . این دل و ذهن ماست که می بیند . برای چشم فرقی نمیکند که به کدام سو یا کدام چیز نگاه میکند . او فقط نور را دریافت و به ذهن ما منتقل میکند . در حقیقت در بیرون هرچه هست فقط نور است . بدی و خوبی ارزشهایی است که ما برای نورهای دریافتی قائل می شویم . یعنی اگر بدی واقع می شود و یا هر خوبی اتفاق می افتد آن چیزی است که ما تعبیرمی کنیم و یا به وجود می آوریم . معنای این کلام این است که ما خود یا به عبارت دیگر نگاه خود را به دنیا تحمیل می کنیم. در حقیقت بدون انسان یا موجودی با ویژگیهایی که به آن شعورمی گوییم هیچ بدی وجود ندارد . البته شاید هیچگاه نتوان دریافت کاملی از این خاصیت یا قابلیت ، یعنی شعور ، به دست آورد . تنها می دانیم که چنین چیزی هست و خیلی هم واقعی و دارای اهمیت بنیانی و حیاتی است. تا قبل از من و تو هر چه هست نور است . این "ما" هستیم که نور را به نور بالاتر و یا به ظلمت تبدیل یا تعبیر می کنیم . پس مراقب باشیم ، ممکن است چشممان را بسته باشیم ولی در واقع دیدگانمان را بر بدیها نبسته باشیم . ممکن است دیدن را بر خود حرام کرده باشیم ولی دیدگانمان را بر روی نا زیباییها باز گذاشته باشیم ویا بدیها را تایید یا ترویج کرده باشیم . و تو ...خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 11:24 توسط نای
|
|
||