|
|
|
|
|
یاد ایامی که با هم ما صفایی داشتیم حال روز خوب و شبها گفتگوهاداشتیم در کنار کوهساران پهنه دشتی بود و ما با صفا گشت و گذاراندر بهاری داشتیم صبح صادق خواب ناز از خود گرفته در هوای مرغزاران ما دعایی داشتیم بی خود از خود دستها تا کوی یار پر زگل با عطر نابی داشتیم ناز لیلی میکشیدیم و چنان بی اختیار جان به دستش داده و بی سرهمی میتاختیم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 14:26 توسط نای
|
|
||