X
تبلیغات
naay
از هر باغي گلي

20 مغالطه ی معمول منطقی

مغالطه ی منطقی چیست؟

همه ی برهانها دارای ساختار یکسانی هستند: A  آنگاه B . آنها با یک یا چند مقدمه  (َََA) شروع می شوند که واقعیت یا فرضی است که برهان مزبور بر آن استوار شده است. سپس یک اصل منطقی ( بنابراین) اعمال می شود تا به یک نتیجه  (B) برسند. نمونه ی یک اصل منطقی  ، اصل برابری است . به عنوان مثال اگر شما با مقدمه های A=B  و B=C شروع کنید می توانید اصل منطقی برابری را به کاربرید تا به نتیجه ی A=C برسید . یک مغالطه ی منطقی ، عبارت است از یک اصل منطقی غلط یا کذب . بنابراین برهانی که برمبنای یک مغالطه ی منطقی بنا شده ، معتبر نیست . مهم است بدانیم که اگر منطق یک برهان معتبر باشد ، نتیجه نیز باید معتبر باشد . معنی این مطلب این است که اگر مقدمه ها همگی راست باشند آنگاه نتیجه نیز باید راست باشد . اما منطق معتبر یا درست را اگر برای یک یا چند مقدمه ی کذب به کار بریم ، به برهان نادرست ( نامعتبر ) می رسیم . همچنین ، اگر برهانی معتبر نباشد احتمال دارد به طور اتفاقی به نتیجه ی راست برسیم .

بیست مغالطه پر استفاده ( به ترتیب الفبای لاتین) به قرار زیر است:

1-    Ad hominem  (برهان شخص ستیزی) – این نوع مغالطه سعی بر آن دارد که به جای پرداختن به برهان اقامه شده از سوی فرد ، به خود وی حمله کند و او را زیر سئوال بگذارد. معمولا افرادی که به چیزی به طور جزمی معتقدند از این نوع مغالطه برای مقابله با برهانها یا سئوالهای ارائه شده توسط افراد بدبین یا غیر معتقد به آن استفاده کرده و معمولا میگویند که افراد غیر معتقد ذهن بسته ای دارند و به حرفها گوش نمی دهند یا نمی خواهند بفهمند . افراد بدبین نیز در سوی مقابل ممکن است  در دام رد کردن ادعاهای معتقدین (به مثلا بشقابهای پرنده) افتاده و بگویند افراد معتقد به بشقابهای پرنده دیوانه  یا احمق هستند .

2-    Ad ignorantiam (برهان نادانی ) – برهان نادانی اساسا میگوید که یک اعتقاد خاص ، درست است زیرا ما نمی دانیم که درست نیست . به عنوان مثال مدافعین اعتقاد به ادراک فراروانی غالبا در مورد میزان نادانی ما در باره ی توانایی مغز غلو می کنند. طرفداران وجود بشقابهای پرنده غالبا استدلال میکنند که چون شیئی که در آسمان دیده شده ناشناخته است ، بنابراین یک سفینه ی فضایی از کرات دیگر است.

3-    Argument from authority (برهان حجیت) . این برهان براین مباست که یک ادعا ، درست ( راست  یا صادق )است چون یک فرد یا گروه صاحب قدرت یا صلاحیت می گویند که درست است . غالبا این برهان با تاکید بر تعداد سالهای تجربه  یا درجات یا مدارج رسمی فردی که ادعا را ارائه کرده ، اقامه می شود. دادن اعتبار بالاتر به مدعیات آنانی که دارای مبنا و زمینه ، تحصیل ، و مدارج بالتر هستند و یا شک کردن در مورد مدعیات کسانی که اظهارات حجیت طلب در حیطه هایی که نمی توانند تخصصی در آن زمینه ها ارائه کنند ، امر معقولی است . اما صدق یک مدعا باید نهایتا بر منطق و گواه مبتنی باشد نه بر حجیت فردی که آن را ارائه میدارد

4-    Argument from final consequences ( برهان غایت انگارانه) – این برهانها ( که teleological نیزنامیده می شوند) بر مبنای عکس علت و معلول بنا شده است ، چون ادعا میکنند که جیزی به خاطر اثر نهایی ای که دارد ، یا هدفی که بدان منجر می شود (معلول) ، ایجاد شده است (علت). به عنوان مثال ، خدا باید وجود داشته باشد ، زیرا در غیرآنصورت زندگی معنایی نمی داشت .

5-    Argument from personal incredulity ( برهان ناباوری شخصی)- من نمی توانم این مطلب را توضیح دهم یا بفهمم ، بنابراین نمی تواند صادق (درست ) باشد . معتقدین به خلقت توسط خداوند زیاد به این استدلال ارجاع میدهند که نمی توانند پیچیدگی حیات در نتیجه ی تکامل کورکورانه را تصور کنند  . اما این به معنای آن نیست که حیات حاصل تکامل نیست.

6-    Confusing association with causation ( تداعی ( همراهی ) را با علیت اشتباه گرفتن) این برهان شبیه مغالطه ی پس از این (post-hoc) است که در مغالطه ی مزبور علت و معلول را تنها برای دو متغیر به این دلیل که در نطر می گیرد که آنها با یکدیگر همبستگی دارند، گرچه ارتباط میان آنها الزاما از پی آمدن یکی بعد از دیگری از لحاظ زمانی نیست . این مغالطه معمولا استفاده می شود تا به همبستگی آماری یک تفسیر علت و معلولی داده شود. به عنوان مثال در دهه ی 1990 هم حضور در کلیسا و هم استفاده ی غیر قانونی از مواد مخدر افزایش داشت . این یک مغالطه است که بگوییم ، افزایش حضور در کلیسا باعث افزایش استعمال مواد مخدر می شود. همچنین احتمال دارد که استعمال مواد مخدر منجر به افزایش حضور در کلیسا شود یا آنکه هر دوی اینها (استعمال مواد مخدر  و  رفتن به کلیسا) توسط متغیر ثالثی از قبیل افزایش ناآرامی اجتماعی ، افزایش یافته باشد . احتمال آن نیز وجود دارد که هردوی این متغیرها مستقل از یکدیگر باشند ، و افزایش همزمان آنها تنها یک اتفاق باشد. یک نتیجه ی تبعی مطلب دامن زدن به این مغالطه ی منطقی برای استدلال بر این موضوع است که یک همراهی ( تلازم) نشانگر علیت نیست، در عوض دقیقتر این است که استدلال بیاوریم که همبستگی الزاما به معنای علیت نیست ، اما میتواند باشد.همچنین ، همبستگیهای چندگانه ی مستقل ، می توانند به طور قابل اطمینانی نشانگر علیتی باشد و این مسیر استلال معقولی است.

7-    Confusing currently unexplained with the unexplainable ( اشتباه گرفتن آنچه فعلا  توضیح داده نشده با آنچه قابل توضیح نیست) – چون ما در حال حاضر توضیح درخوری برای پدیده ای نداریم به معنای آن نیست که از قوانین طبیعی پیروی نمی کند یا نیازمند یک توضیح غیر طبیعی است. یکی از مثالهای این امر استراتژی قائلین به خلقت توسط خداست که به برهان " خدای شکافها ( نادانسته ها)" معروف است که هرچه را هم اکنون نمی توانیم توضیح دهیم ، اصولا قابل توضیح نیست و بنابراین کار خداست.

8-    False continuum (پیوستار کذب} – این ایده است که چون هیچ حد فاصل روشنی بین دو طرف طیف (افراط و تفریط) وجود ندارد ، تمییز بین آنها یا واقعی نیست و یا معنایی ندارد . مثلا میان آیینهای نیایشی و ادیان حد فاصل روشنی وجود ندارد ، پس آنها در واقع یک چیز هستند.

9-     False dichotomy(دوگانگی کذب) – کاستن احتمالات زیاد به طور اختیاری به تنها دو مورد . مثلا تکامل امکان پذیر نیست ، بنابرای باید ما به یکباره خلق شده باشیم ( فرض بر این است که تنها موارد ممکن این دو مورد است ) . این مغالطه را میتوان برای ساده سازی طیفی از موارد و چیزهای متعدد به دو انتخاب سفید و سیاه (ضد هم) به کار برد. مثلا ، علم و شبه علم دو چیز کاملا مجزا نیستند ، بلکه روشها و مدعیات کسانی که سعی بر تبیین واقعیت دارند در امتداد یک طیف قرار میگیرد از یک انتها تا انتهای دیگر.

10-                     Inconsistency ( ناسازگاری ) – اعمال معیارها یا قواعد و قوانین در مورد یک باور ، برهان یا موضع ، ولی به کار نبردن آن در سایر موارد .مثلا ، برخی از طرفداران مشتری استذلال میکنند که ما نیازمند مقرارت قوی تری در مورد تجویز داروها هستیم تا از ایمنی و اثر بخشی و کارآمدی آنها مطمئن شویم . اما آنها همزمان استدلال میکنند که داروهای گیاهی را باید بدون هیچ مقرارتی در مورد ایمنی یا کارآمدی آنها فروخت .

11-                     Moving the goalposts ( تغییر قیود ) – این مغالطه هنگامی رخ میدهد که معیارهای از قبل توافق شده برای تصمیم گیری در مورد یک استدلال ( یا شرایط حدوث یک واقعه و یا صدق یک برهان) ، هنگامی که آن معیارها یا شرایط برآورده می شوند ، به طور دلبخواهی تغییر داده می شوند . این کار معمولا توسط طرف بازنده ی یک برهان انجام می شود تا اعتبار خود را حفظ کند.یکی ازمثالهای این قضیه در رابطه با مجوز شناسنامه ی باراک اوباما اتفاق افتاد. مخالفین او ابتدا تقاضای ارائه ی مشخصات شناسنامه کردند . اوباما این مدرک را سریعا ارائه داد. آنها سپس اعلام کردند که این کافی نیست و اعتراضاتی را برای ارائه ی مدرک اصلی به راه انداختند. اوباما این مدرک را پس از کوششهای زیاد از سوی ایالت هاوایی ارائه کرد.آنها سپس شرایط درخواستهایشان را افزایش داده و درخواست ارائه ی مدارک از مدارس و کالجهایی که اوباما در آنها درس خوانده بود کردند و حتی اثبات اینکه مادرش در بیمارستان او را وضع حمل کرده است. این مغالطه در رابطه با مسئله ی تعارض میان معتقدین به خلق یک باره ی انسان از خاک با تکامل گراها نیز بسیار معمول است.خلقت گراها غالبا می گویند " نمونه ای از چیزی نشان بدهید که همین امروزه در حال تکامل است " یا "نمونه ای از افزایش اطلاعات در اثر فرایندهای راندوم نشان دهید " هنگامی که هریک از موارد خواسته شده به آنها نشان داده می شود ، آنها به یکباره معیارهای منظور خود از " تکامل " یا "اطلاعات " را تغییر میدهند تا از شکست خوردن در استدلال مزبور جلوگیری کنند .

12-                     Non-sequitur  (نتیجه ی کاذب) – این کلمه در لاتین به معنای " نتیجه نمی شود" یا "حاصل آن نیست" یا "پیامد آن نیست" است. این راجع به برهانی میشود که نتیجه ، الزاما پیامد مقدمه ها نیست . به عبارت دیگر رابطه ای منطقی مورد نظر، در واقع وجود ندارد.

 

13-                     Affirming the consequent ( Post-hoc ergo propter hoc)  (  تصدیق تالی )     .   مثال : فاشیستها طرفدار ارتش قوی هستند. ناصر طرفدار ارتش قوی است. پس ناصر فاشیست است. مثال2 : اگر امروز آفتابی باشد شنا میکنم . من شنا میکنم . پس امروز آفتابی است. چون چیزی قبل از چیز دیگری واقع شده ، اولی را علت دومی دانسته اند.

14-                     Reduction ad absurdum (برهان خلف) – در منطق صوری ، برهان خلف یک برهان پذیرفته شده است . شکل این برهان به این صورت است که اگر فرض کنیم مقدمه ها صادق باشند استدلال مزبور الزاما به یک نتیجه ی بی معنی یا باطل ( کذب ) میانجامد ، بنابراین یکی یا چند تا از مقدمه ها باید کذب باشد. این اصطلاح در حال حاضر برای نشان دادن سوء استفاده از این نوع استدلال به معنای گسترش دامنه ی  برهان به منظور جا انداختن یک نتیجه ی مهمل ( باطل ) استفاده می شود.مثلا یکی از طرفداران بشقاب پرنده ها یکبار استدلال می کرد که اگر در مورد آمدن موجودات فضایی به زمین شک کنم ، باید در مورد وجود دیوار چین نیز شک کنم زیرا شخصا هیچیک را ندیده ام. این یک برحال خلف مخدوش است زیرا این فرد اسناد و مدارکی غیر از شاهد دیداری شخصی ، و همچنین استنباط منطقی را نادیده می انگارد . به طور خلاصه شک داشتن در مورد بشقابهای پرنده مستلزم رد کردن وجود دیوار بزرگ چین نیست .

15-                     Slippery slope (شیب لغزان ) . این مغالطه ی منطقی عبرت از این استدلال است که یک موضع به این دلیل سازگار یا منطقی نیست که پذیرفتن آن موضع به معنای پذیرفتن نقطه ی مقابل آن موضع نیز هست. اما موضعهای میانه ، الزاما منجر به راندن شیب لغزان به موضعهای افراطی (نقطه ی مقابل ) نمی شود.صورت منطقی این برهان بدین قرار است:

الف -  رویداد X اتفاق افتاده است          ب-  بنابراین رویداد Y  حتما اتفاق خواهد افتاد

مثال: ما باید جلوی افزایش شهریه ها بایستیم . خبر بعدی که میشنوید اینکه مجبورید 4000000 تومان برای ترم بعد شهریه بپردازید.

علت اصلی مغالطه آمیز بودن اینگونه برهان این است که دلیلی برای این باور وجود ندارد که یک رویداد از رویداد دیگری نتیجه شود  ، بدون ارائه ی برهانی برای این ادعا .

 

16 –  

straw man (آدم پوشالی)  - این مغالطه هنگامی اتفاق می افتد که فردی موضع واقعی فرد دیگری را نادیده میگیرد و به جای آن یک موضع تحریف شده یا اغراق آمیز از آنچه مورد ادعای اوست را ارئه میکند . شکل منطقی این استدلال به گونه ی زیر است :

فرد A  دارای موضع X است

فرد B  موضع Y را ارائه میکند ( که موضع تحریف شده ی X است )

فرد B به موضع Y حمله می کند

بنابراین X    کذب / نادرست / مخدوش  است

مثال : آقای سامان می گوید ما نباید به برنامه ی زیردریایی تهاجمی ، بودجه تخصیص بدهیم. هامون میگوید . من کاملا مخالفم . من نمیتوانم بفهمم چرا ساملن می خواهد ما را به آن ترتیب در مقابل دشمن ، بی دفاع بگذارد.

17 -

Special pleading , ad-hoc reasoning      (مغالطه ی یکجانبه - ادله برای توجیه خطا) . این یک مغالطه ی ظریف است که غالبا تشخیص آن مشکل است. طرز ارائه آن ، وارد کردن عناصر جدیدی به طور دلبخواهی به یک برهان است تا بدان وسیله طوری برهان اولیه شکل پیدا کند که معتبر به نظر برسد. مثال 1:  ممکن است فردی این نکته را نشان دهد که ادراک فراحسی هرگز تحت شرایط درست آزمایشی اثبات نشده است ، بنابراین ادراک فراحسی یک پدیده ی معتبر و موثق نیست. مدافعین ادراک فوق حسی سعی میکنند با این استدلال با وارد کردن این گزاره دلبخواهی مقابله کنند که پدیده ی ادراک فراحسی در حضور آدمهای بدبین عمل نمی کند. مثال 2: ( عدم دانش کافی برای درک یک مطلب) – من میدانم که مکانیک کوانتمی همواره با معنی به نظر نمی رسد. در مکانیک کوانتمی چیزهایی است که شما دانش درک آن را ندارید ( احتمال این مطلب بالاست که ما خیلی چیزها را در این باره نفهمیم چون افراد کمی با این دانش وجود دارند. اما بدون اثبات این امر و اثبات اینکه هوش بدون تحصیل کفایت نمی کند ، این مطلب فقط به صورت یک ادعا باقی می ماند.) . در فلسفه فرض بر این است که هرگاه یک  تمایز مورد ادعا باشد ، مبنایی مرتبط با آن باید وجود داشته باشد و توجیه منطقی شود. مغالطه ی یکجانبه یا استثنایی دور زدن این مفروض مهم است.

 

18-

 tautology (اینهمانی – اینهمان گویی) – توتولوژی برهانی است دوری یعنی نتیجه ، مقدمه هم هست.ساختار این برهان بدین قرار است: A=B  بنابراین A=B  ، گرچه مقدمه و نتیجه ممکن است به صورت متفاوتی از یکدیگر بیان یا ارائه شوند لذا این ایراد ممکن است بلافاصله قابل تشخیص نباشد.مثال: او یا گناهکار است  یا گناهکار نیست . او به خاطر یک مقدار کشنده ای هروئین مرد.هوای اینجا هوایی است که در این فضا قراردارد .

19-

 Tu quoque (خودت هم همینطور) – این مغالطه ، کوششی است برای توجیه عمل غلط با این استدلال که دیگری نیز آن را انجام می دهد.مثال: مدرک من ممکن است معتبر نباشذ ، اما مال تو نیز همین طور.

20 –  

 unstated major premise  (بیان نشدن مقدمه ی اصلی ) – این مغالطه هنگامی رخ میدهد که حداقل یکی از مقدمات آن بطور صریح یا روشن بیان نشده است. مثال: ما باید بر روی مواد غذایی میزان کلسترول آنها را در برچسب ذکر کنیم زیرا کلسترول ایرانیها بالاست. فرض در این استدلال این است که 1-  کلسترول موجود در مواد غذایی یاعث بالارفتن کلسترول خون می شود . 2-  برچسب زدن باعث کاهش استفاده از کلسترول می شود. 3- بالا رفتن کلسترول بر ضد سلامتی است. به این مغالطه ، گاهی اوقات begging the question  نیز گفته می شود. طریقه ی دیگر بیان این مغالطه : در این مغالطه ، مقدمه ها حاوی این ادعا هستند که نتیجه صادق است و دارای شکلی مانند مورد  زیر است :

حسن : پری باید وجود داشته باشد

حسام: تو از کجا می دانی؟

حسن: چون شاهنامه میگوید وجود دارد

حسام : من چرا باید حرف شاهنامه را باید باور کنم؟

حسن: چون شاهنامه را فردوسی نوشته است  

یا

اگر این اعمال غیر قانونی نبودند ، قانون آنها را منع نمی کرد .

مصاحبه کننده: معرفینامه ی شما خیلی عالی است ولی یک معرف دیگر نیز نیاز دارم

حسام: من می توانم به شما یک معرف خوب دیگر به نام اکبر را اعلام کنم

مصاحبه کننده: خوب . ولی من از کجا بدانم که اکبر قابل اعتماد است

حسام : مطمئنا . من میتوانم مورد اعتماد بودن او را شخصا ضمانت کنم.

  
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 11:22  توسط نای  |